اگه صبح یه نوجوون که بین 15 تا 18 سال سنشه و زیر چشماش گود افتاده و به سختی چشماشو باز نگهداشته و اخم کرده رو دیدین، اون یه دانش آموز بدبخت دبيرستانيه که داره میره امتحان بده.
Mind Palace.!
به لحظات ملکوتی "هیچی یادم نمیاد" نزدیک میشیم دوستان
اگه میشه شما برای من دعا کنید
منم برای شما دعا میکنم
Mind Palace.!
عوض کردن مدرسه¿¡ این یکیو کجای دلم بذارم دیگه ینی همیشه باید به من ثابت شه؛ نگران نباش از این بدترم
حداقل امیدوارم مثه همین مدرسهم اطراف اون مدرسهی کوفتی هم پارکی بوستانی چیزی باشه که بعد هر امتحان اونجا پلاس شیم تا وقت نکنم به گندی که زدم فکر کنم.
کم کم دارم به این نتیجه میرسم که کل عمرم منتظر حرف زدن یکی بودم که اونم منتظر حرف زدن من بود :|
از اشکالات دبیرستان اینه که بعد از دادن امتحانا نمیتونی کتابا رو پاره شون کنی
چون یه کوفتی به نام کنکور وجود داره و باید دوباره همينا رو بخونی.
سیستم آموزش پرورش:
تو کتابای درسی بنویس آدم نباید سمت مواد بره بعد خودت یه جوری به دانش آموزا فشار وارد کن که دلشون بخواد برن سمت مواد.
برای اینکه غرق چیزی که نباید بشم، نشم؛ دارم خودمو تو یه سری چیزا غرق می کنم که ازشون بیزارم.