انگار زندگیمو از پشت یه قاب شیشهای دارم میبینم که حسی نداره.
فقط دارم راه رفتنمو، حرکاتمو، احساساتی که تو بعضی حرکاتم منعکس میشن، موفق شدنام، شکست خوردنام که همه میگن به خاطر اینه که به اندازه کافی تلاش نکردی،
همه چی؛ همه چی رو از پشت یه شیشه میبینم.
واقعی نیستن!
ینی خداوکیلی هوا یه جوری شده که احساس می کنم اگه عاشق نشم به کل بشریت ظلم کردم...
اصن چطوری دلتون میاد تو این هوا خونه بشینین؟ حیفه واقعا
شکست عشقی بده ولی تاحالا شده بنویسی 2×4 ولی چند ثانیه طول بکشه تا یادت بیاد جوابش چند میشه؟ :)))
در دلِ من چیزی است،
مثلِ یك بیشهی نور
مثلِ خواب دمِ صبح وَ چنان بیتابـم، کـه
دلـم میخواهد
بـدوَم تا تهِ دشت، بروم تا سرِ کـوه
دورهـا آوایی است که مـرا میخواند.
میخواید یاغیِ واقعی رو ببینید؟ بهم بگید چیکار کنم و چیکار نکنم یا یه کارو چجوری انجام بدم.