#ترسناک_ترین_ها
👻ترسناک ترین خاطره ی ماینکرافتی👻
☠️کدوم ترسناک تره☠️
1⃣ شبه 🌌توی خونتون تک و تنها نشستید تخت خوابتون بیرون جا مونده از خونه میرید بیرون که یهو یک کریپر به شما حمله میکنه
💀☠️💀☠️💀☠️💀☠️💀☠️💀
2⃣ یک شب ماینکرافتیه 🌌توی خونتون نشستید تازه نسخه ی ماینکرافت بالا تری نصب کردید و از موب های این نسخه اطلاع کافی ندارید که از بیرون خونه صدا های غیر معمول و مخلوط با جیغ میشنوید به پشت بوم خونتون میروید که یهو صحنه کاملا تاریک میشه و جونتون کم میشه و...
💀☠️💀☠️💀☠️💀☠️💀💀☠️
3⃣ من توی ماینکرافت بودم که ...
خاطره ی بعدی رو شما بگید 💀
بله شما هم اگر خاطره ی ترسناکی از ماینکرافت دارید میتونید در این آیدی مطرح کنید👇
@mjtabajade
به ترسناک ترین خاطره ها هم جایزه میدیم 🎃🎃🎃
کسایی که خاطره ای از هیروبراین و نال و ... دارن هم میتونن مطرح کنن😱😱😱
پس زود خاطره ها تون رو بفرستین💭💭💭
درضمن خاطره های ارسالی شما با نام خودتون هم در کانال ماینکرافت لند قرار میگیره 📄
با عنوان : ترسناک ترین خاطره ی من از ماینکرافت💀☠️💀☠️
کپی چالش حرام 🚫
🆔کانال ماینکرافت لند را تا پایان همراهی کنید🆔
روزی که من ماینکرافت رو ریختم ، در مورد موب ها ، تخم ها و ... هیچ اطلاعاتی نداشتم .
ابتدا تمامی هیولا ها و زامبی و ... را کاشتم و بعد که به تنظیمات رفتم تا آن را هم آزمایش کنم ، یک دفعه به حالت سورویال برگشتم و تمامی هیولا ها به من حمله کردند 👻👻👻👻☠️☠️☠️☠️💀💀💀💀
و من در آنجا اولین شکستم را در ماینکرافت انجام دادم
این خاطره ی دنبال کننده ی خوب مونه شما هم خاطراتتون رو بفرستید
هدایت شده از Melika
محمد امین هستم ترسناک ترین خاطره ماینکرافتیمو بگم💀
من تو زمین مخصوصم بودم فکر میکردم هیروبراینو از بازی ورداشتن من میخواستم یه بار الکی هیروبراینو اضحار کنم که کسی اومد تو زمینم بترسه
بعد یکم دور شدم علامت های هیروبراین رو دیدم مثلا یه کوه کوچیک بود که توش ردستون تورچ بود
یا برج هایی اسپام میشد که از چراغ درست میشد
رفتم طرف اون دستگاهی که هیروبراینو اسپام میکنه که خرابش کنم هیروبراین بره یهو سوروایول شد من رفتم خراب کنم که هیروبراین رو دیدم...
باپر کنید هیروبراین حذف نشده اگر هم شده باشه تو نسخه ندر آپدیت اضافه شده پس مراقب باشید...
خاطره ترسناک من در ماینکرافت این هست یه شب تو خونه ام یه جایی رو درست میکردم که یک صدای ترسناکی شنیدم مثل صدای یک سفینه بود اون موقع نمیدونستم درجه هیولا ها را به (سخت) گذاشتم بیرون اومدم دیدم اندر من ها اطراف خونه ام رو گرفته اند و وسایل هامو میبرند و هیرو براین در وصط آنها قرار داشت و من شمشیر آبی داشتم و میخواستم با هیروبراین بجنگم اندر من ها منو کشتند انگار از او اطاعت میکردند و من و وقتی به دنیا آمدم دیدم خونه ام رو ترکوندند ، اصلا نتونستم پیدا شون کنم،واسه خونه ام چند ماه وقت گذاشته بودم درست کنم خیلی خونه بزرگی بود انگار از روی زمین برداشته بودند اون شب تو ماینکرافت خیلی شب بدی بود😱😱😱
ایلیا صالحی:
یک روز توی روستا بودم داشت بارون میومد از روستا رفتم بیرون برای جمع کردن چوب از اونجایی که تازه ماینکرافت رونصب کرده بودم و چیزی در مورد موب زامبی نمیدونستم فکر کردم که زامبیا اتیش گرفتن و زامبی ای وجود نداره که یک هو زامبیا به من حمله کردن