به امید دل بستم
قصه از جایی آغاز میشود که یک دلِ خسته،
میان تمام «دیگر نمیشود»ها،
به یک «شاید» کوچک پناه میبرد.
آدمهایی میآیند، میروند،
خاطرهها میمانند،
و بعضی زخمها آنقدر آراماند
که فقط شبها دردشان را میفهمی.
این کتاب، قصهی امیدیست
که قرار نبود نجاتدهنده باشد؛
فقط قرار بود
چراغ کوچکی باشد
در تاریکترین قسمتِ راه. 🕯️💙
https://eitaa.com/mini_ocean
والاترین شکل آرامش، نداشتن هیچگونه اشتیاق برای دیده شدن، تایید شدن یا درک شدن توسط دیگران است.🦢