خب من واقعا خسته ام و این بهونه خیلی خوبیه واسه اینکه سناریوهارو هرچقد میتونم خشن کنم ( because i can )
Madam Marple
(کمبود عکس) فوروارد کنید براتون یه سناریوی کریپی پاستا طور بنویسم🙏🏻 ظرفیت ده چنل لینکتونم بندازید ا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
برای🕷:
https://eitaa.com/puffinthewitch
در و دیوارا بوی کهنگی و رطوبت میداد. انگار سالها و قرن هاست کسی اینجا حتی نفس هم نکشیده. پارمیس با جسارتی باورنکردنی جلو رفت. هر یه قدمی که پیش میرفت هوا سنگین تر میشد.
چک چک چک
در پوسته پوسته شده و قدیمی رو با صدای قژقژ ناجوری باز کرد.
چک چک چک
اولین چیزی که نظرشو جلب کرد یه تشت کوچیک سبز رنگ بود..ولی..صبر کن، اینی که توشه-
پارمیس پاهای خودش، یا بهتره بگیم چیزی که شبیه پا بود رو توی تشت دید. بقیه بدنش روی سرامیکای سرد و کپک زده ی دستشویی افتاده بود. لباس بلند سفید خونیش خیس خیس شده بود. و پاهاش..وای. اون پاها واقعا ناجور بودن.
چک چک چک
چشماشو باز کرد. بدنش خیس خیس بود. نگاهی به اطرافش انداخت..الان دیگه، خودش اونی بود که کف زمین دراز کشیده. انعکاس خودش رو بالای سرش دید، و بعد اون دختر شروع به حرف زدن کرد.
That's.. that's what you wanted right? Im just..im just helping you.
آخرین صحنه ای که دید فوران خونی بود که از مچ پاش روی تبر بزرگ و قدیمی چکه میکرد.
تق تق تق
چک چک چک
اما هیچ صدای جیغی به گوش نمیرسید.
چک چک چک..
برای 🕷:
https://eitaa.com/shizuzuka
هیچوقت ازاون تابلوی کوچیک و چرت دیوار اتاقت خوشت نمیومد. یه راهبه با یه لبخند مسخره که شبیه همه چیز بود جز «مقدس». بهرحال نگهش داشتی چون مادرت اصرار میکرد. ولی شاید خود اون تابلو زیاد راضی به اینکار نبود..
هرشب میدی که اون لبخند زشتش ذره ذره کش میاد. بیشتر و بیشتر..تا جایی که گوشه لباش به گونه های رنگ پریده و نزدیک چشمای سیاهش میرسه. امشب طاقتت تموم شد. ازش خواستی بس کنه. جیغ کشیدی و التماس کردی. ولی اون به لبخند زدنش ادامه داد.
بیشتر و بیشتر
ترک ها و زخم های عمیقی گوشه لبهای کشیده شدش ایجاد شده بود که ازشون یه مایع تیره رنگ و جسد لارو حشرات بیرون میریخت. مردمک چشمای توخالیش کوچیک و کوچیکتر میشد. گریه کردی. داد زدی..شاید باید فریاد زدنو متوقف میکردی، چون تو هم حالا داشتی یه سوزشی رو گوشه لبت احساس میکردی.
اما قبل از اینکه بتونی این تصمیمو بگیری، لبت بیشتر و بیشتر کش اومد.
پوست لبت شکافت و به گوشه های چشمت رسید.
شاید این بهاییه که برای بی احترامی به لبخند راهبه ی اتاقت باید میپرداختی؟
هدایت شده از °• کافه ساحلی •°
زمینشناسی
هم امتحان نهاییش
هم درس دانشگاهش
هم امتحان پایانترمش
هم پروژهش
ما رو اذیت کرد
این چه وضعشه
با ما خصومت شخصی داره؟😂👩🦯
هدایت شده از Léon: The Amateur
آخ، چه بیزارم از شما که ما را کشتید و میکشید. بیزارم. از شما بیزارم که خاکمان را میراثدار درد و رنج کردید. شما که چشمهاتان چنین بینا به خود و نابینا به ما بود و دشت در دشت و کوه در کوه، ردِ سرخ خون را بر خاک از دستشدهی ما ندیدید و این یکباره عمر را حرام کردید. شما... شما که سالهاست در تماشای ذبح ما کورسرخی دارید... چهطور از شما بنویسم؟
#بریده_کتاب
#کورسرخی
#عالیه_عطایی
ViguenLove Story - Vigen.mp3
زمان:
حجم:
4.6M
کوچیکتر که بودم نمیفهمیدم بابام از چیِ ویگن انقد خوشش میاد
aging answers everything i guess..