And eventually you'd find peace when you managed to keep yourself within these walls.
هدایت شده از 𝖡𝗅𝖺𝖼𝗄-𝗁𝖺𝗂𝗋𝖾𝖽 ℳ𝗂𝗌𝖺
«چونکه اون استعداد مادرزادی داره. چیزی که اون میتونه توی یه بار انجام بده ، برای تو ماه ها طول میکشه.»
یچیزی یادم اومد
کلاس نهم که بودم با چندتا از بچه ها بعد مدرسه رفتیم بیرون فک کنم بعد امتحانای ترم بود(؟)
تو راه یه ساندویچ کثیف با نوشابه زدیم بر بدن
بعد همینطور با فرم مدرسه داشتیم ول میچرخیدیم یه کتابفروشی خیییلی قدیمی و کهنه تو یه کوچه قدیمی باریک پیدا کردیم. دوستم گفت اینجا صاحبش یه آقای پیره کتابای جالب و با قیمت پایین میاره
دیگه خلاصه چپیدیم اونجا
کلی با اقاهه بحث سیاسی و اینا کردیم و ازش کتاب خریدیم
منم بعداز ظهر با یه کیسه پر از رمان و کتب روانشناسی ( lol ) برگشتم خونه):
وقتیم لب جدول خیابون نشسته بودیم عین گشنه ها حمله کرده بودیم به ساندویچمون یه خانومه رد شد بهمون لبخند زد گفت قدر این دورانو بدونین
و guess what، راست میگفت.