عاشق نشدی زاهد ، دیوانه چه میدانی ؛
در شعله نرقصیدی ، پروانه چه میدانی .
آن ترک پریچهره که دوش از بر ما رفت ؛
آیا چه خطا دید ، که از راه خطا رفت ؟ .
آدم را شرمنده قلبش میکنید .
ما برای حرف زدن با شما ، هزار بار خودمان را قانع کردهایم که آدم حسابی هستید و مهربان . . .
عقلمان را قانع کردهایم که بر دهانش چسب بزند و همین یکبار را به سخن قلبی تپنده ، گوش دهد . .
چه بد شد که همیشه ما را ، شرمنده تصورات خوبمان میکنید .