eitaa logo
مجهولات
242 دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
741 ویدیو
20 فایل
آدم‌ها منظوری که تو فکر خودشون هست و مایل به شنیدنش هستن رو می‌شنون، نه لزوماً حرف تو رو. تأویل هستم و این‌جاام چنلیه که باهاش بیش از ۴ سال خاطره شیرین دارم =) شناس @ha_jafarii ناشناس https://daigo.ir/secret/192696131 محل save ناشناسا: @mjholat_gap
مشاهده در ایتا
دانلود
کنکور را دادیم. تمام شد. نه سوالات لو رفت، نه کسی از بالا تقلبی کرد، آزمون برای همه یکی بود، شرایط آزمون هم برای همه یکی، رقابت سالمی بود‌. بخاطر عدالت آموزشی ممنونیم. کنکور را دادیم. دختر ردیف اول نمی‌دانم که بود و دختر ردیف دوم هم تک فرزند فلان آقای دکتر. کل نیم ساعت قبل از آزمون از امکانات مدارس غیرانتفاعی‌شان صحبت کردند. کلاس‌هایی که شرکت کردند گفتند. معلم خصوصی‌های‌شان. نکته‌های برای دگران نگفته‌ای که آن‌ها شنیده بودند. کتاب‌ تست‌های رنگارنگ‌شان. از داشتن اتاق ۴۰متری تا اختصاص یک طبقه جداگانه به آن‌ها! ردیف سوم من بودم. یک سمپادی معمولی که توانسته‌ بود در مدرسه از نعمت دبیر خوب بهره‌مند باشد و چهارتا کلاس تست هم شرکت کند. ردیف چهارم، دختر ساده‌ای بود که در دبیرستان دولتی درس می‌خواند. در معرکه استاد و کلاس و اتاق و کتاب، حرفی برای شوآف دادن نداشت. اما شاید خیلی بیش‌تر از من و دختر ردیف دوم و دختر ردیف اول تلاش کرده بود... بله. ما همه سرِ یک آزمون، با سوالات مشخص نشستیم. هیچ‌کدام تقلب نکردیم. همه هم بر اساس همین یک معیار مشخص تفکیک می‌شویم و آینده‌مان رقم می‌خورد. از عدالت آموزشی، نه، عدالت آزمونی متشکرم.
بعد از کنکور هیچی مثل حمام کیسه کشی نمی‌چسبه.. و بعد خواااب.. خواب تا بی‌نهایت!
تابستان خود را چگونه آغاز کردید؟
وای من جدا عاشق پلن آتیش زدن به قیمت کتابای کمک درسی و فروش‌شون تو دیوار و خریدن کتابای رمان و دوره‌های موردعلاقه‌م با پول‌شونم :)))
امروز تو محوطه دانشگاه به مامانم گفتم:«عه! این بنده خدا سال بالایی من بود.. هنوز این‌جاست!» مامانم گفت حالا انگار خودت سال دیگه کجایی! هنوزم همین جا😂💔
میگن قبل از اون که امام حسین (ع) علی اصغر رو ببره، خانما تو خیمه دست به دستش می‌کردن شاید تو بغل یکی آروم شد و دیگه لازم نشد بره میدون، میون قوم‌الظالمین... نمی‌دونم امشب روضه رفتی یا نه؟ نمی‌دونم تو روضه اشک ریختی یا نه؟ ولی حالا چشماتو ببند. فرض کن تو خیمهٔ ربابی. نفرِ آخرِ دایره. حسین(ع) پشت دره. شیش ماهه رو دادن بغلت. حس می‌کنی لرزش بدن نحیف‌شو؟ صدایِ گریه‌شو می‌شنوی؟ می‌بینی عجزِ رباب‌و؟ فرض کن تو همون نفر آخری. بچسبونش به سینه‌ات صورت بچه رو. التماسش کن. براش از میدون بگو. از سه شعبه بگو. تا حالا با بچه‌های کوچیک صحبت کردی؟ دست بکش رو سرش. آره، این سر روی نیزه نمی‌مونه. تا شام صدبار جلوی چشم تو و مادرش می‌افته.. التماسش کن گریه نکنه. شاید آروم شد. شاید نرفت میدون. شاید حرمله گلوی سفیدشو ندید. شاید سرش از پوست پشت گردن آویزون نشد. شاید آسمون کربلا خونی نشد. شاید.. شاید.. شاید..
مجهولات
#رمان_نسل_سوخته #قسمت_دهم: احسان از اون روز به بعد ... دیگه چکمه هام رو نپوشیدم ... دستکش و کالهم
: دست های کثیف سر کالس نشسته بودیم که یهو ... بغل دستی احسان با صدای بلند داد زد ... - دست های کثیف آشغالیت رو به وسیله های من نزن ... و هلش داد ... حواس بچه ها رفت سمت اونها ... احسان زیرچشمی بهشون نگاه کرد ... معلوم بود بغض گلوش رو گرفته ... یهو حالتش جدی شد ... - کی گفته دست های من کثیف و آشغالیه؟ ... و پیمان بی پروا ... - تو پدرت آشغالیه ... صبح تا شب به آشغال ها دست میزنه... بعد هم میاد توی خونه تون ... مادرم گفته ... هر چی هم دست و لباسش رو بشوره بازم آشغالیه ... احسان گریه اش گرفت ... حمله کرد سمت پیمان و یقه اش رو گرفت ... - پدر من آشغالی نیست ... خیلیم تمیزه ... هنوز بچه ها توی شوک بودن ... که اونها با هم گالویز شدن... رفتم سمت شون و از پشت یقه پیمان رو گرفتم و کشیدمش عقب ... احسان دوباره حمله کرد سمتش ... رفتم وسط شون ... پشتم رو کردم به احسان ... و پیمان رو هل دادم عقب تر ... خیلی محکم توی چشم هاش زل زدم ... - کثیف و آشغالی ... کلماتی بود که از دهن تو در اومد ... مشکل داری برو بشین جای من ... من، جام رو باهات عوض می کنم ... بی معطلی رفتم سمت میز خودم ... همه می دونستن من اهل دعوا نیستم و با کسی درگیر نمیشم ... شوک برخورد من هم ... به شوک حرف های پیمان اضافه شد ... بی توجه به همه شون ... خیلی سریع وسایلم رو ریختم توی کیفم و برگشتم سمت میز احسان ... احسان قدش از من کوتاه تر بود ... پشتم رو کردم به پیمان... - تو بشین سر میز ... من بشینم پشت سری ها تخته رو نمی بینن ... پیمان که تازه به خودش اومده بود ... یهو از پشت سر، یقه ام رو کشید ... - الزم نکرده تو بشینی اینجا . @mjholat
:شرافت توی همون حالت...کیفم رو گذاشتم روی میز و نیم چرخ... چرخیدم سمتش...خیلی جدی توی چشم هاش زل زدم...محکم مچش رو گرفتم و با یه ضرب...یقه ام رو از دستش کشیدم بیرون... - بهت گفتم برو بشین جای من... برای اولین بار، پی یه دعوای حسابی رو به تنم مالیده بودم...اما پیمان کپ کرد... کلاس سکوت مطلق شده بود ... عین جنگ های گالدیاتوری و فیلم های اکشن ... همه ایستاده بودن و بدون پلک زدن ... منتظر سکانس بعدی بودن... ضربان قلب خودمم حسابی بالا رفته بود ... که یهو یکی از بچه ها داد زد ... - برپا ... و همه به خودشون اومدن ... بچه ها دویدن سمت میزهاشون ... و سریع نشستن ... به جز من، پیمان و احسان ... ضربان قلبم بیشتر شد ... از یه طرف احساس غرور می کردم ... که اولین دعوای زندگیم برای دفاع از مظلوم بود ... از یه طرف، می ترسیدم آقای غیور ... ما رو بفرسته دفتر ... و... اونم من که تا حالا پام به دفتر باز نشده بود ... معلم مون خیلی آروم وارد کالس شد ... بدون توجه به ما وسایلش رو گذاشت روی میز ... رفت سمت تخته ... رسم بود زنگ ریاضی ... صورت تمرین ها رو مبصر کلاش روی تخته می نوشت ... تا وقت کلاس گرفته نشه ... بی توجه به مساله ها ... تخته پاک کن رو برداشت...و مشغول پاک کردن تخته شد... یهو مبصر بلند شد... - آقا...اونها تمرین های امروزه... بدون اینکه برگرده سمت ما...خیلی آروم...فقط گفت... - می دونم... سکوت عمیق و بی سابقه ای کالس رو پر کرد...و ما سه نفر هنوز ایستاده بودیم... - میرزایی... - بله آقا... - پاشو برو جای قبلی فضلی بشین...قد پیمان از تو کوتاه تره... بشینه پشتت تخته رو درست نمی بینه... بدون اینکه حتی لحظه ای صورتش رو بچرخونه سمت کلاس...گچ رو برداشت... - تن آدمی شریف است، به جان آدمیت!نه همین لباس زیباست لباس آدمیت.. @mjholat
دوستان نسل سوخته رو می‌خونه کسی اصلا؟ ادامه بدیم؟
بچه‌های دوازدهمی اگر ۱۰,۲۰ درصدم زدید انتخاب رشته کنید و برید دانشگاه. برا سال دیگه پشت کنکور موندن اشتباه محضه! - مجبورید نمره‌های یازدهمتونو ترمیم کنید - مشخص نیست سیاست دولت پزشکیان دوباره برای نهایی و تاثیر و عمومی و فلان چی باشه و از همین الان داره شایعات مختلف میاد که تو این یک سال قطعا روانی تون می‌کنه - کنکور یه سال در میون سخت و آسون میشه. برید کنکور پارسال‌و حل کنید تا ببینید امسال چه هلویی بود! سال بعد دوباره سخت میشه. ریسک نکنید. - مورد بعدم که همون فشار پشت کنکور موندن و ایناس.. - و اینکه امسال مطمئن باشید تراز خوبی میارید. خصوصاً تو تیر! چون طبق چیزی که شنیدم، تعداد داوطلبای کنکور تیر از اردیبهشتم کمتر بوده و خیلیایی که اومدنم براش کمتر از اردیبهشت تلاش کردن پس شانستون زیاده! در کل به نظرم اشتباه بزرگیه امسال پشت کنکور موندن. هر چند از اینکه پارسال موندم راضیم چون نتایجم پیشرفت داشت جدا اما به شخصه معتقدم امسال موندن بیشتر ضرره. ریسکش زیاده...
فردا قراره دوستامو ببینم یه قرار فارغ از کنکور :)))✨
مجهولات
میگن قبل از اون که امام حسین (ع) علی اصغر رو ببره، خانما تو خیمه دست به دستش می‌کردن شاید تو بغل یکی
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الهی بمیرم که اون‌جا نیستم.. که حتی به قاعدهٔ یه بغل، یه نترس، یه گریه نکن، یه لالایی، کاری از دستم برای این بچه‌ها بر نمیاد...