مجهولات
نشستم تمام فازهای رشد و پیشرفت پروژه رو بصورت یه طرح پروپوزالطور نوشتم و عمیقا خوشحالم که این ایده
بزارید براتون قدم به قدم رشد و پیشرفت این پروژه رو بگم:)
اول از همه باعث شد بالاخره بعد از یکسال پشت گوش انداختن و اهمالکاری، پام به بانک باز بشه برای افتتاح حساب و دریافت کارتی که رمز دوم داشته باشه(کارت قدیمیم برای مرکز خدمات حوزه بود و رمز دوم نمیدادن بهش)
بعد از چند روز این دست اون دست کردن، بالاخره یک روز مونده به شروع ماه رمضان صبح تنها رفتم بانک و با کلی استرس و سوتی، امضای حساب قدیمیای که بابام ۱۵ سال پیش برام باز کرده بودو تغییر دادم و براش یه کارت گرفتم✨
بعدم با کلی خوشحالی خودمو شیرینی بستنی و چیپس مهمون کردم و سرخوش داشتم میخوردم تا رسیدم خونه و به مامانمم تعارف کردم و گفت ممنون روزهام. و یادم اومد خودمم روزه بودم🤣✨
واقعا شیرینیاش شیرینی شد!
#روایت_مأمول
دیروز مامانم زحمت کشید برای کارت رمز دومشو گرفت و با اعتماد به نفس تمام تاریخ تولد خودشو گذاشت🌝😂
امروزم بالاخره سیم کارتش تهیه شد و به محض اینکه به دستم برسه راهاندازی میکنم اکانتشو و میریم برای افتتاحاش:')
#روایت_مأمول
البته کار ما خیلی زودتر از اینا شروع شد
که تا عید که عمومی رونمایی میشه، محتواها کاملا آماده و آرشیو باشه😎🤝
بچههای باصفا و پایِ کار و هنرمند از اینطرف و اونطرف دعوت شدن و اومدن کنارمون و با هم اول از همه، اسم این نوگل نشکفته رو انتخاب کردیم!
"مأمول"
بعدم کارها خرده خرده استارت خورد. خیلیا همون قدمای اول از جمعمون رفتن و بقیهام دارن کاملا دلی زحمت میکشن💚
انشاءالله که کنار هم اهداف کوچیک و بزرگمونو تیک بزنیم✨
#روایت_مأمول
هدایت شده از Ekhrajiha | اخراجیها 🌙
ولی این روزهها، در مقابل روزههایی که ما تو نه سالگی میگرفتیم، شوخیه عزیزان..
مگه روز تموم میشد و اذان میشد؟ هی کش میومد..
✓ زُ
#ماه_رمضان
@Ekhrajiha