مجهولات
با بچههای حلقهام، میخوایم تو مسجد جشن بگیریم🥲 انجام هر کوچیکترین کاری تو مسجد ما خیلی سخت و پر حاش
ابدا باورم نمیشه اینطور جور شد همه چی:)
هدایت شده از دفتر خاطرات خانوم علیا -
دلم میخواد همه جا زندگی کنم، با همه.
دلم میخواد چند صباحی دخترِ یه عشیرهی عرب باشم که از برادرش تیراندازی و اسبسواری یاد میگیره، چند وقتی دختر یه ناخدا باشم توی بوشهر، یا یه دخترک با لباس محلی که کنار دریای شمال زندگی میکنه و مادرش بهترین آشپزِ روستاست و برای خودش چند تا اردک داره، یا یه دختر ترکمن که یه اسب برای خودش داره و پدرش بزرگِ ایله. من تجربه میخوام. تجربههای متفاوت و متنوع از همهی این زندگیها. یک بار زندگی کردن، فقط یه شکلی زندگی کردن خیلی کمه...