مجهولات
📍 یزد - مسجد جامع
شب اولی که از اینجا رد شدیم، شب دوم عید، استرساش هنوز تو جونمه!
از ۲،۳ تا میدونی که گویا قرار همیشگی تجمعات یزد بوده مثل امام حسین(ع) و باغ ملی و باهنر گذشتیم و رسیدیم به یه بلوار که شلوغ بود ولی دیگه هیچ خبری از ماشینی که پرچم ازش بیرون باشه نه!
صدای ضبطو آروم آروم پایین آوردم، ولی پرچم بزرگی که دستم بود و از پنجره بیرون نه.
تا اینکه رسیدیم به چهارراهی که حوالی همین مسجد جامع باشه. احتمالا تعریف گلدستههای مسجد جامع یزد رو زیاد شنیده باشید. مشتیه و پرطرفدار! مهمتر اینکه قلب بافت تاریخی یزده...
اینجا بود که پیش چشمم میدیدم دسته دسته خانمای فاقد هرگونه حجاب، با کینهای که از چشماشون میبارید، و لبایی که صدای نماهنگ نمیذاشت بفهمم به چی باز میشه، زل زده بودن به ما و ماشین و پرچم.!
اینکه عرض میکنم دسته دسته، برای اینه که به شکل غیرعادیای، افراد تو دستههای بزرگ بودن. اقلا ۷،۸ تا ۱۰،۱۲ نفره. تمام خانما کاملا مکشفه ، با اسکورت آقایون. و تو مسیر خاصی مرتبا راه میرفتن.
دیگه کمکم احساس میکردم فردای آزادی شده و ما داریم چشمسفیدی میکنيم که پرچم جمهوری اسلامی دستمون گرفتیم و تو سطح شهر میرونیم!
تا اینکه بالاخره یه موتوری کاپشن آبیام چسبوند بهمون و یه حرفی که در شأن ناموس خودش بود عرضه کرد و رفت!
دیگه تو اون شرایط نگه داشتن پرچم و صدای نماهنگ رسما برام حکم مبارزه پیدا کرده بود. دعا دعا کردم این بلوار کوفتی زودتر تموم بشه و دیگهام بیرونو نگاه نکردم که دلم نلرزه.
شب به مامان اینا که دقت نکرده بودن به جزئیات، جریانو گفتم و هماهنگ کردیم با یه اکیپ پایه که از فردا مسجد جامعو خالی نذاریم.
و ظاهرا اون شب چندتا گزارش مردمی دیگه هم داده شده بوده و کم کم این موضوع جدی گرفته شد و از فردا شبش دیدیم الحمدالله این نقطه هم شد یکی از مراکز تجمع یزد.
و این عکس از امشب که گذرمون به اونجا افتاد و دیدیم الحمدالله از غربت در اومده. اینبار با خیال راحت بین باقی مردم پرچمامو دست گرفتم و کنار همون بلوار ایستادم.
[ شبایِ جنگ ]
تفاوت میزان توجه من و مامانم به گوشی اینطوریه که خالم تو ایتا به من میگه به مامانم بگم تماسو جواب بده🙏🏻
بچهها شمام روتون نمیشه جلوی خانواده بشینید پای صحبتای سخنگو یا فقط خانواده من زیاد در جریان حواشی فضای مجازی هستن؟
امشب تو مهمونی یه برانداز دلسوزی بهمون هشدار دادن که؛ شبا میرید تجمع ماسک بزنید. بچههای گارد جاویدان فعلا ساکتن، میان بین مردم عکس میندازن. گفتن این هیجانا بخوابه، فردای آزادی دونه دونه میان سراغمون =)
مجهولات
امشب تو مهمونی یه برانداز دلسوزی بهمون هشدار دادن که؛ شبا میرید تجمع ماسک بزنید. بچههای گارد جاویدا
فقط وقتی به قول شما "این هیجانا میخوابه" که همه ما زیر خاک خوابیده باشیم.
یادتونم نره اینکه ما رو باهاش تهدید میکنید، آرزومونه!
خدایا من به زمانبندی تو اعتماد دارم؛
ولی به صبوری و طاقت خودم نه.
لطفا خودت حواست باشه تَرَکهای شیشه دلم نشکنه و این یک وجب آبی که چکه چکه از سر گذشت، نشه صد وجب...
وقتی به این فکر میکنم بنسلمان و ترامپ تو اون کثافت جزیره اپستین با هم بودن یه تایمی، به این نتیجه میرسم که خاطره مورد علاقه ترامپ که چند وقت یه بار بازتعریف میکنه، زیادم الکی نیست.
باورم نمیشه بعد از افشای اسناد اپستین یه عده مردم عادی آمریکایی هنوزم پای تریبون ترامپ میشینن و براش سوت و کف میزنن.
هیچجوره توجیه نمیشم برای این مسئله. خب کوفتیها شما حتی اعضای دولتش نیستید که بگیم نونتون تو اینه. چرا جوری رفتار نمیکردید که متوجه افتضاحش بشه؟ خودتون نگاهتون به دختر بچههاتون میافتاد شرمتون نمیگرفت؟!