eitaa logo
مجهولات
326 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
791 ویدیو
22 فایل
آدم‌ها منظوری که تو فکر خودشون هست و مایل به شنیدنش هستن رو می‌شنون، نه لزوماً حرف تو رو. تأویل هستم و این‌جاام چنلیه که باهاش بیش از ۴ سال خاطره شیرین دارم =) شناس @ha_jafarii ناشناس https://eitaa.com/mjholat/29486 محل save ناشناسا: @mjholat_gap
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام حمیده یه دفعه یکی از بچه‌ها اگه اشتباه نکنم ازت پرسید که تراپی سراغ داری آنلاین و تو معرفی کردی.. ممکنه تو کانال برای ما هم بذاری؟ نه نفرستادم اگر میخواید ولی پیگیری میکنم پیدا کنم براتون🤍
مجهولات
سلام حمیده یه دفعه یکی از بچه‌ها اگه اشتباه نکنم ازت پرسید که تراپی سراغ داری آنلاین و تو معرفی کردی
https://eitaa.com/mjholat/32087 ممنون میشم اگه آدم قابل اعتماد و حرفه‌ای میشناسی معرفی کنی❤️ حله از یه آدم مطمئن پرسیدم، اگر معرفی کرد میگم بهتون💙
الحمدالله!
امشب تو تجمع رفتیم غرفه خانه نانو خانم کاشانیان رو دیدیم🥹 کلی با مامانم ذوق کردیم و چون آخر شب بود و خلوت، خیلی گرم و صمیمی نشستیم صحبت کردیم‌. و واقعا این سطح از خاکی و بامحبت بودن‌شون ستودنی بود. بعدم مسئول فروش‌شون پوستمو دید که مثل جیگر زلیخا شده، و گفتم حساسه و خیلی کم پیش میاد محصولی بهش بسازه، از پَن شست‌وشو و کرم ترمیم‌کننده‌شون اینا رو برای تست بهم دادن که اگر راضی بودم بیام بخرم (از اون ورقه‌ها به هر کس یکی می‌دادن فقط و پن هم فروشی بود کلا) 🥲😂✨ یادتون باشه اگر خوب بود بگم بهتون🤝
مجهولات
امشب تو تجمع رفتیم غرفه خانه نانو خانم کاشانیان رو دیدیم🥹 کلی با مامانم ذوق کردیم و چون آخر شب بود و
کاش با خانم کاشانیان عکس می‌انداختم خیلی قائل به اینم که افراد واقعا ارزشمند سلبریتی‌پنداری بشن کاش یه برنامه داشتیم نخبه‌ها رو دعوت می‌کرد و باهاشون چالش میرفت و بيوگرافي می‌گرفت و... اون‌وقت بچه‌هامون بجای درس خوندن بلاگر نمی‌شدن.
مجهولات
امشب تو تجمع رفتیم غرفه خانه نانو خانم کاشانیان رو دیدیم🥹 کلی با مامانم ذوق کردیم و چون آخر شب بود و
https://eitaa.com/mjholat/32090 کجاست موکبشون؟ نبش فلکه ارتش یه مجموعه موکب و غرفه هستن، یکی‌شون برای خانه نانوئه. تو راسته موکبای مدرسه بشری است.
مجهولات
https://eitaa.com/mjholat/32090 کجاست موکبشون؟ #ناشناس نبش فلکه ارتش یه مجموعه موکب و غرفه هستن، یک
در کل جای جالبی بود یکی از موکباش بچه‌های فنی حرفه‌ای سلمونی صلواتی برای آقایون می‌کردن (در واقع رو سرشون اوسا می‌شدن 😂✨) تایمی که بابام اون‌جا بودن، ما رفتیم موکب روبروییش، برای حوزه هنری استان قم. یه خانم محترم داشتن درباره شاهنامه می‌گفتن و در واقع یجورایی جلسه شاهنامه‌خوانی بود. خیلی خیلی نکات جالبی درباره شاهنامه، و مهم‌تر خود فردوسی گفتن که تا به حال از این جنبه نشنیده و بهش فکر نکرده بودم! داستان آشنایی و علاقه خودشون به شاهنامه هم خیلی عجیب بود... گفتن ادبیات خونده‌ای بودم که شیفته شعر و داستان و... اون موقعا قم هنوز برنامه خاصی نداشت، صبحای زود آفتاب نزده میرفتم ۷۲تن(پایانه اتوبوس‌رانی و تاکسی بین‌شهری قمه) و با اتوبوس میرفتم تهران و انواع فرهنگسراها و... رو گز می‌کردم دنبال محفل‌های ادبی باحال. تا یه بار رسیدم به یه جلسه شاهنامه خوانی و از بعد آشنایی با شاهنامه دیدم هر چیز میخواستم اینجاست! دیگه جایی نرفتم و الان چندین ساله شاهنامه‌پژوهم! ۳ سالی هست که یه محفل شاهنامه‌خوانی کاملا مستقل هم دارن که گروه و آدرس‌شون رو گرفتیم‌ تا اگر توفیق شد شرکت کنیم و بازم پای حرفای جذابشون بشینیم✨
هدایت شده از متعلقات ☫
شبیه چهارپا در باتلاق درس واماندم
-
خانمایی که خوش دست و پنجه‌ان و کترینگ خانگی دارن به نظرم واقعا خوشبختن. موقعیت کاری امن، با درآمد خوب، سرشار از انرژی زنانه، و بسیار خوشمزه.
هدایت شده از ادبار
که آخرش مخ بنده رو زدن که اینجا رو برگردونم.
تموم اون پسرایی که می‌گفتن پول نداریم زن بگیریم هر بار آخرین بازدیدشون بروزه با کانفیگ‌های میلیانی.