هدایت شده از •°|روایتگر فروغ|°•
با مای بارد ها یاد اطرا افتادم
با کتاب دعاهای تیفانی کاظمین یاد حمیده
با کتونی هام یاد هیما
با چراغ های قرمز بین الحرمین یاد وایو
با نخل های نخلستان نجف یاد نرگسی کالبد سبز
با گربه های سامرا یاد ریحانهی سبز جاندار
با شکلاتی که نجاتم داد یاد کاکائو (حانیهی، یاس ها سبز خواهند شد (تو سامرا خوردم))
با کاشی کاری های طله زینبیه یاد ندا
و با جادهی محمد امین یاد (فاطمه، بابونهی کانال زندگی)
مجهولات
با مای بارد ها یاد اطرا افتادم با کتاب دعاهای تیفانی کاظمین یاد حمیده با کتونی هام یاد هیما با چراغ
من از ۴ سالگی تا الان کاظمین نرفتم و جز یه تصویر محو از گنبدهای دوقلو، هیچ خاطره و تصوری از اونجا ندارم...
علیرغم اینکه این چند سال یه در میون توفیق داشتم سفر اربعین برم، با شنیدن یاد شدن تو کاظمین قدر یه جاموندهی زیارت نرفته قلبم پر کشید و اکلیلی شد و یک دنیا ممنونتم =')🩵🫂
زیارتت هم قبول باشه نورا خانم، هر ساله باشه انشاءالله ✨
دنیا! منم آنکه آخرش میخندد
روزی به غمِ پشت سرش میخندد
آری منم آنکه خویش را باور کرد
هر چند جهان به باورش میخندد
یک روز همین آدم رویا پرداز
رؤیاش نشسته در برش میخندد
یک قصهٔ تازه مینویسد از خود
یک قصه که در سراسرش میخندد
تقدیر دوباره مانعم خواهد شد؟
تقدیر به گور پدرش میخندد =)