بعنوان آدمی که یک عمر با خورشم ماست نمیخوردم که کلسیم مانع جذب آهن است،
زیادی کمخونم.
این سومین ترمیه که دارم میگم طوری انتخاب واحد کردم که فقط خدا برسه به دادم.. و جنگ و اغتشاش میشه!
اگر اینبارم تحمل کنید من پاس بشم، قول میدم از ترم بعد همه چی میافته رو روال. قول🤙🏻
وقتی پروژهام تموم میشه و حقوقشو میریزن و هنوز عرقش خشک نشده خرج میشه، عین یه مرد که زنش کارتشو برداشته رفته خرید زارت و زورت، خودم از دست خودم عصبانی میشم.
این کانسپتِ [بیا درباره سوءتفاهم و دلخوری و انتظارات و حساسیتهامون تو یه بستر امن صحبت و نتیجهگیری کنیم] تو روابط دوستانه عالی و واقعا راهگشاست!
کاش مامان باباها ام میفهمیدنش.
هدایت شده از خانقاهِ۫ غزلچه 𓏲࣪ ۫🕌🌱 ۫ 𓍼ִֶָ 𓅪
بچهها خیلی وقتا اضطراب رو از حرفای مادر نمیگیرن، از حالِ مادر میگیرن.
وقتی مادر دائم نگران، مضطرب و منتظرِ یه اتفاق بده، بچه کمکم یاد میگیره که دنیا جای امنی نیست؛ حتی اگه مادر هیچوقت مستقیم نگه «بترس».
از نگاه تحلیلی، بچه هنوز بلد نیست احساسات خودش رو از احساسات مادر جدا کنه؛ برای همین اضطراب مادر میتونه تبدیل بشه به اضطرابِ بچه.
پس گاهی پشتِ «بچهم خیلی اضطراب داره»، باید حالِ مامان رو هم دید. 🫂
هدایت شده از خانقاهِ۫ غزلچه 𓏲࣪ ۫🕌🌱 ۫ 𓍼ִֶָ 𓅪
و حرفِ همیشگیم اینه که مادر نباید با بچه درد و دل کنه. و تماما غم های زندگی مشترک شو با اون درمیون بزاره.
یکسری تحقیقات نشان داد که دخترانی که مدام تحت تاثیر درد و دل و غم های یک مادر بودن به اندازه دخترانی که مورد تعرض قرار گرفتن آسیب روانی داشتن. و حال عمومی شون بد بوده.
فقط مادر و پدر میتونن امنیت واقعی و به بچه بدن لطفا ازشون دریغ نکنید.
هدایت شده از خانقاهِ۫ غزلچه 𓏲࣪ ۫🕌🌱 ۫ 𓍼ִֶָ 𓅪
بعضی مادر ها که رسما کارشون بد گفتن از پدر و خانواده ی پدریِ برای بچه...اونا دیگه به طور جدی گند میزنن.
چون بچه از لحاظ احساسی و غریضی خیلی به مادر نزدیکه وفتی متوجه بشه کا مادرش توسط گسی اذیت شده دیگه عمیقا پدرش از چشمش میفته و نمیتونه بعدا ها رابطه شو ترمیم کنه.
حتی شده اون هزینهای که قراره بعدا برای تراپی رفتن خودت بدی رو، الان بده مامانت باهاش بره تراپی، ولی از روانت مقابل این تاثیر جدی با مهر و احترام مراقبت کن.