وقتی دبستان بودیم، "کافر" یا "مشرک" برامون یه مفهوم عجیب و دهشتناک و بیبصیرت و ددمنش، جا مونده در عصر حضرت ابراهیم و ادریس و موسی و عرب جاهلیت بودن...
ولی واقعیت اینه که الان خیلی از افرادی که در جامعه باهاشون ارتباط داریم، اعتقادی به خدای -الله- ندارن، بیخدا، یا درگیر عرفانهای کاذب هستن. و لمس میکنیم چقدر سخته با این دوستان از خدا و دین حرف زدن. چقدر آدم رو تنها میکنه. چقدر آدم رو زخمی میکنه. و "رسول" بودن واقعا عجب وظیفه سخت و عجیبی بوده. که یکنفر به تنهایی در عصر و قوم خودش قیام کنه و از حقی حرف بزنه که هيچکس بهش باور نداره...
حدود یک ساعت و نیم تا شروع کارگاهمون مونده، ممنون میشم یه دعای ریز کنید همه چی عالی پیش بره✨🩵
این صوت هم صرفا جهت انتقال تجربه ضبط کردم برای دوستانی که علاقمندن تجربههای مشابه تو دانشگاهشون داشته باشن اما با مسیرش آشنا نیستن🌝💕
چون ما خودمونم تو این اولین تجربه اشتباهات مختلفی از سر ندونستن داشتیم که دیگه دستمون اومد خداروشکر ✨
و خصوصا اینکه من، خودم تو دانشگاه آدمی به شدت جامعهگریز، فاقد توانایی ارتباط گیری، و فراری از تعامل با اساتید بودم که مدیریت کارگاه، با تمام اینا روبروم کرد و شد =)!
پس اگر تو ام این حسا و ترسا رو داری، حتما برات جالبه🩵
خستگی صدامم ببخشید گفتم تا تنور داغه نونو بچسبونم که بعدا پشت گوش نندازم 🥲😂🤝