۱۵ مرداد ۱۴۰۲
۱۶ مرداد ۱۴۰۲
۱۶ مرداد ۱۴۰۲
گفته بودم از لفّاظی بدم میاد؟
حالا میگم.
انکار نمیکنم که اولش یه حس خوبی همه وجودمو میگیره اما بلافاصله سرکوبش میکنم و حس میکنم دیگه نمیشه به اون شخص اعتماد کرد! حس میکنم میخواد ازم بهرهکشی کنه!
خلاصه که تملّق و... تو روابط و خصوصا تو کار افتضاحه!
نمیگم خشک و ناسپاس بودن، ولی تملّق هم نه🤝
۱۷ مرداد ۱۴۰۲
۱۷ مرداد ۱۴۰۲
۱۷ مرداد ۱۴۰۲
مجهولات
تابحال اینقدر متفاوت سیو نشده بودم🗿✨😂
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱۷ مرداد ۱۴۰۲
۱۷ مرداد ۱۴۰۲
۱۷ مرداد ۱۴۰۲
بچههااااا😭🥺✨
میشه برای یه چیزی خیلی دعام کنید؟
انشاءالله جور بشه و بهتون خبر خوب بدم🥲🥲🥲
۱۷ مرداد ۱۴۰۲
مجهولات
بچههااااا😭🥺✨ میشه برای یه چیزی خیلی دعام کنید؟ انشاءالله جور بشه و بهتون خبر خوب بدم🥲🥲🥲
درس اول:👆
روزی که اقدام کردم برای این امر؛
اونقدر برام محال بود که گفتم:
- توکه میدونی نمیشه.. نگران شرایطش نباش دیگه. حالا همینجور اقدام کن.
و بعد دیگه اصلا یادم رفت.. :)
تا امشب که اون پیامک رو نوتیف تبلتم اومد و...
چند ثانیه طول کشید تا دقیقا یادم بیاد جریان چی بود
و چند دقیقه تا اینکه باور کنم..!
با خط به خط شرایطش هم ذوق کردم و هم خوف..
که یعنی میشه؟ میشه؟ میشه؟
خلاصه، ای که مرا خواندهای..
لب چشمه، تشنه برم نگردون...
حَوِّل فی کل احوالات با کَرَمت "ارحم الراحمینم"...❤️🩹
۱۷ مرداد ۱۴۰۲