هدایت شده از مجهولات
وای وای وای من واقعا فکر میکردم فقط خودم و همبازیای خودم اینطور بودیم🤣
اصلا بعنوان طنز فراگیر تصورش نکرده بودم و خاطراتم جزء به جزء زنده شد🤣✨
هدایت شده از ناشناسای مجهولاتم
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/mjholat/21087
چرا زخم کاری بوده زندگیتون تو بازی؟🙂😂
همش یکی میمیره 😂
من با دختر خاله هام بازی می کردم خیلی خوشبخت بودیم شوهر پولداررررررر🤌😔😂💔🚶🏻♀️
#دایگو
هدایت شده از مجهولات
ما مغزمون رنجور بود🤣💔
حتی رنجور بازی میکردیم
و این دُز رنج اینقدر بالا میرفت که دیگه هیچ پلنی برای فلاکت نبود و میرفتیم بازی بعدی 🤣🍃
هدایت شده از مجهولات
با دخترعمهام همیشه گیر نامادری خشن میافتادیم که مثل کوزت ازمون کار میکشید، بعد میفهمیدیم بچههای واقعیش نیستیم، قیافش مثل جادوگر میشد و ما رو حبس میکرد و کلبهاش تو جنگل مخوف و مرداب مذاب برامون تله میزاشت و ما با فلاکت فرار میکردیم و بعد یه شاهزاده عاشق یکیمون میشد و اونیکی از حسادت شاهزاده رو میکشت و..🤣🍃
با پسر همسایه خواهر برادر بودیم، مادرمون مرده بود و پدرمون ما رو کتک میزد، ما فرار کردیم و تو پارک زندگی میکردیم، دزدا همش میخواستن مارو بدزدن و ما فرار میکردیم. یه خواهر کوچیکتر عروسکم داشتیم که نیاز به مراقبت پرومکس داشت و در حساسترین مراحل اختفا، عر میزد🤣💔
دختر همسایهمون همییییشهی خدا نازا بود و من دکتر بودم که به بهانه درمانش اعضای بدنشو قاچاق میکردم🤣(تو رو خدا ذهنتون منحرف نشه کاملا پاستوریزه بازی میکردیم حتی جراحی شکمو از رو لباس انجام میدادیم)
ژانر دفاع مقدس و فرارم که همیشه بود.
دونگیی بازی که پایه ثاااابت🤣 و صحنه وایسادن دونگیی پشت عالیجناب و زهر خوردن بانوجانک از صحنههای ثابت بازی بود
ژانر بعدیام تو خانواده بابام، خانواده بازی بود. مامان بابا انتخاب میشدن و بقیه همه بچه.. همیشه جنگ سر ته تقاری شدن بود چون همه کلفتی میکردن جز ته تقاری.. دیگه تصمیم میگرفتیم پدر مادرو بکشیم و بعدش از ته تقاریه بیگاری بکشیم..🤣🍃
ژانر مافیا رم نگممم براتون. سمممم... سمممم خالص🤣 همیشهام دعوا سر نقش "ستمکش" بود که کتک میخورد و زندانی میشد و تهدید میشد.. نقش نگهبانای وحشی در اولویت بعدی بود چون خودشونم از ستم رئیس آزرده بودن و اگر به ستمکش یواشکی کمک میکردن، تنبیه میشدن.. معمولا رئیس مافیای سایکو ام من بدبخت بودم چون در ربودن گوی سبقت نقش ستمکش موفق عمل نمیکردم 🙂😂