هدایت شده از مجهولات
『برای مُطلقِ من』
سلام به خودِ عزیزم؛ سلام به دخترِ 21 سالهی پُر از فکر و خیال...
منم، خودِ 31 سالهات. دارم از ده سال جلوتر برایت مینویسم. از روزهایی که خیلی چیزها روشنتر شده است. هنوز هم گاهی یادِ آن روزهای تو میافتم؛ روزهایی که حس میکردی از تمام دنیا و آدمهایش «جا ماندهای» و زیر دستوپای زندگی له شدهای. روزهایی که زندگی برایت طعم پارچه میداد، زبر و بیمزه بود و غم بیخ گلویت را رها نمیکرد.
یادم هست چقدر از دیدن درد عزیزانت میترسیدی و آرزو داشتی عمرت طولانی باشد تا بتوانی تا ابد دوستشان داشته باشی. یادم هست که چقدر از این فرار میکردی که در اوایل 20 سالگی باید تصمیمات بزرگ بگیری و مدام از خودت میپرسیدی چرا در این آشوببازار «معلم» شدهای؟ میدانم چقدر از افکارت خسته بودی، تا جایی که با خودت هم غریبه شدی و مثل یک رهگذرِ خسته، فقط از کنارِ خودت عبور میکردی.
من از آینده آمدهام تا یک هشدار بسیار مهم و حیاتی به تو بدهم؛ هشداری که اگر آن را جدی نگیری، میتواند تمام جوانی و آیندهات را به تباهی بکشاند:
مراقب تلهی «دردِ کیهانی و انفعالِ مطلق» باش!
تو داری تمام بارِ سنگینِ دنیا، نگرانی برای آینده، و دردهایی که هیچ کنترلی روی آنها نداری را به تنهایی به دوش میکشی. این حجم از فکر کردن به مسائل کلان، باعث شده به غم «اعتیاد» پیدا کنی و درونت کاملاً «تهی» شود. هشدار من این است: اگر به این روند ادامه دهی، این بیحسی و از خود بیگانگی، تو را برای همیشه فلج میکند. تو نمیتوانی تمام دنیا را نجات دهی، اما داری با غصه خوردن برای چیزهایی که از توان تو خارج است، دنیای خودت را نابود میکنی.
تو یک معلمی؛ قدرتِ تو در کلاس درسِ تو و در ارتباطت با همان بچههاست، نه در غصه خوردن برای چیزهایی که در دست تو نیست. به جای اینکه مثل یک مرغِ بال و پر بسته در قفسِ افکارت دست و پا بزنی، با خودت آشتی کن. دست از سرزنش خودت بردار.
منتظر نباش دنیا به ساز دل تو برقصد یا طعمش خودبهخود عوض شود؛ طعمِ زندگی را خودت باید با دستهای خودت بسازی. تصمیماتِ 20 سالگی شاید ترسناک و مسخره به نظر برسند، اما دقیقاً همین تصمیمات و همین روزهاست که منِ 31 ساله را میسازد. لطفاً خودت را در آغوش بگیر و به زندگی برگرد.
با عشق و امید، خودِ 31 سالهات ✨
@mjholat
هدایت شده از مجهولات
『برای سختی』
سلام دخترِ خسته و هنرمندِ من،
این نامه را از
10سال جلوتر، یعنی از روزهای
27سالگیات در سال
1415برایت مینویسم. میبینمت. میبینمت که چطور در آن اتاقِ بههمریخته به سقف خیره شدهای و در بلاتکلیفیِ میان رها کردن و ماندن، دست و پا میزنی. میدانم که چطور با نامِ ترس، دورِ خودت حصار کشیدی و قلبت را که از امید سیر شده، پنهان کردی. میدانم چقدر احساس تنهایی میکنی، حتی وقتی به ستارهها نگاه میکنی تا انعکاسشان در وجودت، مانع غمگین شدنت بشود و نگران این هستی که مبادا غمت، دیگران را غصهدار کند. شنیدم که گفتی امسال آدمها مثل میوه از درخت افتادند. عزیزم، از رها کردنِ گذشتهها و آدمهایی که تو را نفهمیدند پشیمون نباش. تا قدیمیها را رها نکنی، جا برای نورهای جدید باز نمیشود. اما دلیل اصلی که این نامه را از آینده برایت فرستادم، یک هشدار بسیار مهم و حیاتی است. هشداری که اگر به آن گوش ندهی، من اینجا در این آیندهی روشن وجود نخواهم داشت: «به زودی، در یکی از همین شبهای سرد، تاریکی آنقدر در درونت غلیظ میشود که احساس میکنی به خط پایان رسیدهای. همان شبی که زمزمه میکنی "اگر روزی بود و منی نبود..." و تصمیم میگیری به آن بلاتکلیفیِ میان خودت و مرگ، پایان بدهی. هشدار من به تو این است: در آن شبِ بخصوص، به هیچوجه تسلیم نشو و کاری با خودت نکن. آن احساسِ خفگی مطلق، فقط یک دروغ موقت از طرف ذهنِ خستهی توست. فردای آن روزِ تاریک، چرخشی در زندگیات رخ میدهد. اگر آن شب تمامش کنی، لذتِ دیدن آدمی که بالاخره تو را "میفهمد" و به دردهایت حق میدهد را برای همیشه از دست میدهی.» تو همیشه خودت را از اهالیِ «کاش»های بیثمر میدانستی، اما من اینجا ایستادهام تا بگویم آرزوهای تو پوچ نیستند. تو روزی از این حصار بیرون میآیی و با تمام وجودت فریاد میزنی که «میخوام نفس بکشم»، اما این بار نه برای کسِ دیگری، بلکه فقط برای خودت. تو هدف بزرگی داری و در رشته و مسیری قدم میگذاری که همان کاغذهای پر از دردت، تبدیل به هنری میشوند که روحِ هزاران آدمِ شبیهِ خودت را نوازش میکنند. دنیا واقعاً عمیقتر از چیزی است که الان در آن اتاقِ شلوغ فکرش را میکنی. چشمهای تو مخصوصِ تماشاست؛ پس بمان و اجازه بده بهارهایی که قولشان را داده بودی، در دلت شکوفه بزنند. منتظرت هستم، خودت، از روزهایی که بالاخره ستارهها در قلبت واقعی میدرخشند. @mjholat
هدایت شده از مجهولات
『برای جِنابِ او+:』
سلام به تو که الان در برزخِ بزرگ شدن گیر کردهای. این نامه را از
10سال جلوتر برایت مینویسم؛ از روزهایی که بالاخره فهمیدیم آینده واقعاً چه شکلی است. میبینمت که چطور دلت برای خندههای بلند در راهروی مدرسه، برای تحلیل کردنِ انیمیشنها با فاطمه و برای آن دغدغههای سادهی گذشته تنگ شده است. میدانم چقدر از وابسته شدن ترس داری، چون هر بار به کسی تکیه کردی، از تو گرفته شد. میدانم که مدام با خودت میگویی «کاش میشد دوباره سر کلاس کنار هم بنشینیم» و چطور دیدن تغییرات زندگی دوستانت و دغدغههای جدیدشان، تو را هم خوشحال میکند و هم بغضآلود. یادت هست گفتی: «میخوام زندگیمو از اولِ اول اونجوری که خودم میخوام بسازم»؟ من اینجا هستم تا بگویم دقیقاً همین کار را خواهی کرد. تو از دلِ همان روزهایی که مدام گریه میکردی و احساس میکردی همیشه هم نمیشود قوی بود، یک هدف بزرگ برای خودت پیدا میکنی. اما دلیل اصلی فرستادن این نامه، یک هشدار حیاتی است که باید با تمام وجودت به آن گوش کنی: [هشدار مهم:] *«در سال اول دانشگاه، وقتی برنامهریزی کردهای که در تنهایی و سکوتِ مطلق درس بخوانی و پیش بروی، احساس خستگیِ شدیدی به سراغت میآید. دقیقاً در همان روزهای پرفشار، همان آدمی که برایت به یک آرزو تبدیل شده بود، همان کسی که حتی اندازه سر سوزن برایت نجنگید اما مدام جلویت سبز میشد، دوباره برمیگردد. او با وعدههایی میآید که دقیقاً نقاط ضعفِ تو را هدف گرفتهاند. هشدار من به تو این است: به هیچوجه، تحت هیچ شرایطی به او اجازه نده دوباره وارد زندگیات شود. اگر او را بپذیری، چنان ضربهای خواهی خورد که مسیر زندگی و حتی رشته تحصیلیات را با خاک یکسان میکند و سالها طول میکشد تا دوباره خودت را پیدا کنی. قاطعانه او را پس بزن تا پشیمون نشوی.»* عزیزم، تو نیازی نداری که همیشه قوی باشی، اما نیاز داری که از خودت محافظت کنی. تو دیگر نگران این نیستی که کسی زودتر از تو برود، چون یاد میگیری که رفتنِ آدمهای اشتباه، بزرگترین لطف دنیاست. به تحلیل کردن فیلمها ادامه بده، بگذار سیلِ اشکهایت هر جا که لازم بود جاری شود (حتی در عروسیها!)، اما هرگز اجازه نده ترس از آینده، تو را از ساختنِ آن زندگیِ جدیدی که میخواستی باز دارد. از طرف خودت، کسی که بالاخره زندگی را همانطوری که دوست داشت، ساخت! @mjholat
هدایت شده از 🇱🇧 سولینا 🇮🇷
خهفهغاالایبعحعببحبغبخغع
بالاخره تقدیمی ما هم آماده شد خیلی منتظرش بودم
هدایت شده از 🇱🇧 سولینا 🇮🇷
اوکی ولی جدی جدی خیلی از پیامای اینجا رو نشستن خوندن 😂💘
هدایت شده از نمیدونم کجاست!🇵🇸
اینقد خوشگل بود که واقعا اشکریختم بابتش:)😭💗
برایواقعی خیلیزیادددد ممنونم:)
سطر به سطرش باارزشه و فوقالعاده تلنگری و کامل.
باید هرروز بخونمش؛ ممنونم🤍
کمدِ لحافایِ مجهولات
اینقد خوشگل بود که واقعا اشکریختم بابتش:)😭💗 برایواقعی خیلیزیادددد ممنونم:) سطر به سطرش باارزشه و
خیلیییی خوشحالم به دلت نشسته و تأثیرگذار بوده🥲💖🫂
خواهش میکنم
هدایت شده از مجهولات
برا بابام زیرپوش/تیشرت قیرمیز جیییغ خریدم
و اجازه ندادم مامانم از حق وتوش استفاده و با خاکستری عوضش کنه.
هدایت شده از مجهولات
12.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تدوین نهاییش با هوش مصنوعیه ولی یه گوشه از تلاشهای من و فاطمه از دیروز سر خوندن پیامای چنلاتون و نوشتن پرامپت نامهها: