هدایت شده از مجهولات
یه داستان جنی باحال مامانبزرگم تعریف کرد یادتون باشه نصفهشب براتون تعریف کنم
هدایت شده از مجهولات
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چند ثانیه از اون لحظاتی که با سرتقی زیر تگرگ غذا میخوردیم و میگفتیم الان تموم میشه:
هدایت شده از مجهولات
یه بار یه قابله میره خونه یه خانمی که زایمان سخت داشته...
تا نصفه شب کارش طول میکشه
بهش میگن تنها برنگرده، ولی میگه باید برم
هدایت شده از مجهولات
وسط راه یه موجود بلند هیبتی میاد سر راهش💀
میگه زن منم زایمان داره، میای؟
هدایت شده از مجهولات
قابلهههام با وجودی که شناخته بوده، ترسیده نره براش بدتر بشه..
با توکل به خدا پشت سر آقا جنهی جنتلمن راه میافته.
هدایت شده از مجهولات
میرن تا میرسن به یه آب انبار
خانم جنه رو پله های آب انبار تو وضع حمل بوده.
قابله خانمم کمکش میکنه و نینی جن به دنیا میاد
هدایت شده از مجهولات
(برا منم سوال شد که مگه جنا زایمان دارن؟
ولی راوی داستان که موثقه والا. جناام که ثابت کردن محدودیت خاصی ندارن)
هدایت شده از مجهولات
آقا جنهی جنتلمن هم یهو چندتا مشت پوست پیاز میریزه تو دامن قابله خانم و میگه این مزدته. مواظبش باش تا خونه.
هدایت شده از مجهولات
قابله خانمم میخواسته براش فحش بذاره، ولی نکرده با دم شیر بازی و راهشو کشیده رفته
هدایت شده از مجهولات
وقتی میرسه خونه میبینه دامنش سنگین شده
باز که میکنه میبینه همه اون پوست پیازا طلا و جواهر شدن 💎✨