گذشت ؛ بله عزیز ِ من ، همچیز گذشت ُ من تغییرکردم . دیگه نه ذوقی مونده ، نه شوقی برای زندگی ، دیگه اون آدم ِ شرور و لجباز قبل نیستم ؛ دیگه با هرحرفی نمیخندم و با کوچیکترین چیزا ذوق نمیکنم .
وقتی میفهمی بازیچه بودی نه انتخاب ، دلت میگیره ، نه چون باختی ، چون با دلت بازی شده .
چیزی که تورو نکشه ، باعث میشه ساعت ۳ صبح بشینی زل بزنی به دیوار .
فکرمیکردم میتونم فراموشت کنم ، ولی انقدر دلم برات تنگ شده که خودمو دارم فراموش میکنم .
امروزAugust 20 روز جهانی بغل خواستنه
و چقدر حیف که تو اینجا کنارم نیستی تا بغلت کنم
اگه کنار گذاشتمت مطمئن باش مقصر بودی ، چون من تا لحظه اخر به آدما فرصت میدم و تلاش میکنم همه چیزو درست کنم .
من آدمیم که بادیدن ِ اشك ِ دیگران گریم میگیره ، وقتی یکی میخنده قند تودلم آب میشه ، اگه تو خیابون یه سگ ببینم و بهش آب ُ غذا ندم عذا ب وجدان میگیرم ، وقتی راه میرم چک میکنم مورچه هارو له نکنم ؛ پس اگه اون روی ِ سیاه ِ منو دیدی ،، تو خودت دنبال ِ دلیل بگرد .