«کاش...»
توفیق شد در جمع زندانی ها بودم!!!
البته دقیق ترش کانون اصلاح و تربیت یعنی ویژه جرائم زیر ۱۸ سال البته بنا به مصلحت ۱۹ و ۲۰ ساله هم بینشون بود...
همه جور نوجوان بود...
از بچه پاستوریزه ای که تمام عمرش رو مادرش غذا دهانش گذاشته بود تا مواد فروش و حتی قاتل!
از بی کس و کار تا فرزند اقشار خاص و فرهیخته جامعه!
از فقیر تا غنی!
از بی سواد تا سمپادی...
چون همیشه مخاطبم جامعه دانشگاهی و اقشار تحصیل کرده و سن بالاتر بودن و تقریبا اصلا تجربه کار با نوجوان رو نداشتم واقعا حرف زدن برام خیلی سخت بود...
سخت بود با سطح سواد و ادبیات و منطق این قشر صحبت کنم ، تقریبا هیچ اشتراکی با این قشر و سن نداشتم الا زبان قلب و دلسوزی یا بهتر بگم دل سوختگی...
واقعا خودم رو تماما بدهکار این ها میدانستم و واقعا شرمسارانه با توسل به شهدا از عمق وجود، با نهایت اعتقاداتم باهاشون حرف زدم...
الحمدلله به لطف خدا و عنایت شهدا ، خیلی بحث خوب پیش رفت ،هم دلی ، هم علمی و هم تکان دهنده...
جوری که حالا چندتا رفیق زندانی دارم!
ازم قول گرفتن که اگر آزاد بشن برم خونشون و بیان خونمون!!!
بعضی هاشون کلا بی رگ بودن و اصلا هیچ چیزی براشون مهم نبود، حتی بودن یا نبودن در زندان، که اینها عمدتا سابقه دار بودن ولی بعضی هاشون به مفهوم واقعی کلمه ندامت و پشیمانی سراسر وجودشون رو گرفته بود و همش میگفتن کاش زمان به عقب بر میگشت و جبران میشد...
از نگاه و صحبت بعضی هاشون نفرت به من و امثال من میبارید و از نگاه بعضی هاشون برادر بزرگتری بودم که سالها همدیگر را در آغوش نگرفته بودند...
خلاصه ملقمه ای بود...
در مسیر برگشت به این مسائل فکر میکردم:
۱ـ چقدر خدا به من لطف کرده که به لطف اهلبیت و به برکت پدر و مادر خوب، دوستان خوب، اساتید خوب و هزاران نعمت دیگه در این موقعیت هستم، باید قدر محیط خودم را بیش از گذشته بدانم...
البته کم من ثناء جمیل لست اهلا له نشرته...
۲ـ چقدر میشده است و میشود کار کرد و حقا و انصافا چقدر کم کار کرده ایم خصوصا در بحث جهاد تبیین و اثبات کارآمدی نظام...
چقدر امثال ما بایستی از گناهان و کم کاری های خودمان توبه کنیم...
چقدر برخی از مسئولین و قلم زنندگان و گویندگان که با اعمال یا گفتار خود افراد کم ظرفیت را ناامید می کنند ، بارشان سنگین و جایگاه ابدیشان بد است...
۳ـ چقدر چقدر چقدر جمهوری اسلامی دلسوز و مظلوم است که حتی نسبت به مجرمین نسبت به خودش هم تلاش دارد اصلاح شوند، میشد هزاران جور دیگر با مجرم برخورد کرد ولی واقعا دلسوزی نظام از در و دیوار آن محیط تا ده ها اقدام دیگر پیدا بود...
تقریبا همه بچه ها میگفتن فکر میکردیم بعد از دستگیری جور دیگری از ما پذیرایی شود!!!
۴ـ به این فکر میکردم که زمان برای من هم دارد میگذرد و برای من هم قابل جبران نیست، دارم زمانم را چطور میگذرانم؟!
من هم در زندانم ، فقط زندانی بزرگتر که قطعا مثل اینها روزی فریاد خواهم زد یا لیتنی کنت ترابا...
فمن یکون أسوء حالا منی...
و ده ها فکر دیگر...
اما همه این متن را برای این یک خط آخر نوشتم...
موقع خداحافظی موقع پوشیدن کفش هایم، یکی از بچه های پشت سرم که فقط صداش رو شنیدم با سوز دل عجیبی آرام گفت:«حاج آقا ما اگر یه رفیق مثل شماها داشتیم الان اینجا نبودیم...»
کاش دایره رفاقت هایمان رو گسترده تر کنیم...
یاعلی
سید محمد مطلبی پور
اسفند ۱۴۰۴
#تبیین
#کاش
_با ثواب خواب امروزم ؛ میتونم همه ی
امت رو شفاعت کنم :)
+ به وقت اتک ناجوانمردانه ی
افطار تا افطار میگرن 🚶♂
هدایت شده از حرم حضرت فاطمه معصومه(س)
🏴 حرکت خودجوش مردم انقلابی شهر مقدس قم بهسوی حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام
🇮🇷 در محکومیت تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران اسلامی
🔹️از عموم مردم دعوت می شود با حضور در این اجتماع مردمی، صدای اعتراض و همبستگی خود را به گوش جهانیان برسانند.
#اطلاع_رسانی
▪️◾️◼️◾️▪️
کانال رسمی آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها
🆔️ @astanqom
مصاف بود و جنگ بود
امام ما حذر نکرد
فدائیان خویش را
برای خود سپر نکرد!
به روی قلب میهنم
به افتخار حک کنید
که مَرد بود رهبرم،
فرار از خطر نکرد!
✍🏻سید حمیدرضا برقعی
یعنی الان واقعا عکس و شعارهایی که برا دیدار امروزمون با آقا آماده کرده بودیم ؛ تو مراسم شهادت آقا باید استفاده بکنیم ؟!
#واگویه
#رهبر_مظلوم
"ما گرچه در عزا هستیم، امّا عزای ما به معنی ماتم گرفتن و افسرده شدن و یک گوشه نشستن نیست؛ جنس عزای ما از جنس عزای سیّدالشّهدا (علیه السّلام) است؛ زنده و زندهکننده است. عزاداریم امّا این عزا ما را به حرکت و پیشرفت و شوق بیشتر به کار وادار میکند."
تیتر تمام خبر ها بنویسید:
پناه یک ملت در پناهگاه نبود !
#رهبرمُقتدر
#سید_علی_خامنه_ای.. 💔
شهید سیدمرتضی آوینیروایت فتح.mp3
زمان:
حجم:
9.8M
•
ما از مرگ نمیترسیم،
که مرگ ما شهادت است،
و شهادت حیاة عند الرب...
|شهیدآسِدمُرتِضیٰآوینی|