eitaa logo
¹⁶⁸-صَدیٰ-
121 دنبال‌کننده
964 عکس
355 ویدیو
5 فایل
هوالمصور. #تابع_قوانین_ایتا درعربی صَدىٰ به معنی پژواک، بازتاب است. صدای یک خاطره که کماکان پژواک‌میشود. "ارزشی انقلابی حزب الهی اصول گرا وطن پرست شیعه محب علی" ناشناس؛ https://daigo.ir/secret/mo3akenn
مشاهده در ایتا
دانلود
علیرضا داری چی کار می‌کنی با من؟
ولی خوندمش، ارزش داشت
:)))
من بعد من بد.
"اونی که لبخند میزد. کمک میکرد. اونی که نصفش خندوندن بقیه بود. نصفه دیگشم تو... تویی که نامردی کردی. تویی که ولم کردی..تنهام گذاشتی... منو بین این آدما تنها گذاشتی؛ مرد. الان دیگه خیلی دیره دیگه نمیشم اون آدم قبلی.. الان یه کیسه بوکس پاره شدم" الان دیگه امیدی ندارم... داره دونه دونه روزام، عمرم، زندگیم از جلوی چشمام رد میشه و من فقط بهش نگاه میکنم. همه میگن این روزا میگذره و روزای خوب میاد خب لعنتیا! این روزایی که میگذره بخشی از عمر منه بخشی از حیات و زندگی منه... داره میگذره.. تموم میشه.. مطمئنم اون دم آخر هم.. به این فکر میکنم که چقد برای بقیه زندگی کردم و زندگی خودم به فنا رفت. اون آدمایی که براشون از خودم می‌گذشتم.. بعد از اینکه یکم، یک روز، حتی چند پیام، مثل خودشون رفتار کردم؛ولم کردن. رها.. کاملا جدا شدیم. من نه... من جدا نشدم.. من تاحالا نخواستم از کسی جدا بشم.. مگه اینکه حس میکردم لیاقتش بیشتره. یا نمیخواد . راستی اینو بگم که تا وقتی تو احساست رو نگی من خودم احساس میکنم. و وقتی خودم احساس منم هرچیزی که بخوام توی ذهنم میاد. هر چیزی؛ بد و خوب، حتی چیزایی که واقعا حتی نزدیک نیست... چون من خیلی فکر میکنم. توی رفتار آدما دقت میکنم. میفهمم ناراحت شدی، نمی‌فهمم چرا. بعد فکر میکنم. فکر فکر فکر فکر فکر. سرم درد میگیره از فکر کردن. چون همه چیز رو به خودم ربط میدم. حالا تا اینجا نوشتم یه چیز دیگه هم براتون بگم. من یک تیکه شیشه صاف بودم. صاف،شفاف،با دونه های گل بابونه. دوست های زیادی پیدا کردم. از بین اونها؛ بین صمیمی ترین ها؛ من خودم رو به اونها میسپوردم، ینی چی؟ ینی میذاشتم شیشه صاف و شفاف و با دونه های بابونه رو برش بدن. هر شکلی دوست داشتن. چون فکر میکردم همه چیز ابدیه. من شکسته و شکسته تر شدم هربار تیز تر از بار قبلی همه شکوندنم. از هر راهی. و من یه تیکه شیشه تیز شدم از یه جا به بعد. که هر کسی که نزدیکم میشد زخمی میشد‌.‌. حالش بد میشد.خسته‌ میشد.چون من خسته کننده و تیز بودم و بابونه های روی شیشه ام پژمرده و ناراحت کننده شده بود. آدمهایی هم که از روی دلسوزی بهم نزدیک میشن هم زخم میشن.. یه ضربه ای با پتک روی سرم می‌زنن و بیشتر میشکوننم و میرن به همه میگن فلانی تیر میزنه. عجیبه😂 خیلی عجیبه😂 "یاوه‌های پرطمطراق ذهن پوسیده من و پادکست علیرضا."
یسری بزرگسال هستن که فک میکنن ککه خاصی هستن.
هدایت شده از عندر احوالات ما
روانی شدم از تهرانی گذشته
وضیعت
التماس تفکر.
خونواده دارن با مجرد بودن من سازش میکنن😨😔