هدایت شده از غَزَلْ خوان
گرچه ممکن نیست با تکرار آسانش کنند
حیف باشد غم که مشق تازهکارانش کنند
تازه راضی کردهام دل را به دینداری ولی
بیم از آن دارم که دینداران پشیمانش کنند
ساختن با خانۀ فرسودۀ دل بهتر است
گر بنا باشد که در تعمیر ویرانش کنند
گرچه این گنجشک دیگر با قفس خو کرده است
میزند بر میله سر وقتی هراسانش کنند
عشق را آموزگار زهد منکر شد، چه شد؟
بر ملاتر میشود رازی که کتمانش کنند
بستن میخانه از هر خانهای میخانه ساخت
میتراود نور چون در شیشه پنهانش کنند
بادها هرگز نمیفهمند گیسوی رها
دلرباتر میشود وقتی پریشانش کنند
میکشم رنجی که هرگز مستحقش نیستم
در حساب روز محشر کاش جبرانش کنند
#فاضل_نظری
هدایت شده از فاضل نظری
تمام راه ز خویش آبشار میپرسید
چه شد که رود به تصمیم پرتگاه رسید
چه شد که مرگ به چشم درخت زیبا شد
چه شد که برگ دل از شاخسار خویش برید
برای همنفسی با تو در قفس ماندم
ز من مرنج ولی این به آن نمیارزید
درخت سوختهای کز درون تهی شده بود
به سعی بی ثمر نوبهار میخندید
نظر به هقهق فواره کن که میگوید
نمیشود ز «امید محال» دست کشید
ز پیله بافتنم خستهام ولی چه کنم!؟
امیدوارم و زندان آدمیست امید
- فاضل نظری
عهد بستی
آنچه بین ماست ابدیست
یادم رفت که بپرسم آیا
عشق را میگویی
یا رنج را...؟
-
-
پیام دادم بهت ..
ولی پاکش کردم
نمیدونم چند بار شد که اینجوری حرف هایی رو خواستم بزنم اما خفه شد.
فراموش شد.
نابود شد.
-
@mo3akenn
مولانا گفت:
آدمی از کجا بداند
چه کسی ماندنی ست؟
شمس گفت:
آن که در سختی حالت
آرام تر کنارت مینشیند،
از هزار دوست روزهای روشن
وفادارتر است.
-