-
شبا اکثراً همین شکلیم.
نمیدونم دقیقاً چی میشه که با تاریک شدن هوا، آدم یهدفعه اینقدر از خودش بیخبر و از دنیا دور میشه.
روزها خیلی چیزها قابل تحملن. میشه حواس خودتو پرت کرد، با آدمها حرف زد، خندید، بیرون رفت، هزار جور فکر دیگه رو ریخت روی فکر قبلی تا صدای بعضیاشون دیگه شنیده نشه.
ولی شب...
شب انگار همهچی برمیگرده سر جای خودش.
یهسری فکرها که تمام روز جایی ته ذهنت قایمشون کرده بودی، دوباره پیداشون میشه. بعضی خاطرهها بیدعوت میان. بعضی آدمها، بعضی حرفها، بعضی «کاش»ها.
و تو میمونی با اتاقی که ساکته و ذهنی که اصلاً ساکت نیست.
گاهی حتی نمیدونم دقیقاً دلم چی میخواد.
نه لزوماً کسی رو میخوام، نه لزوماً حرفی دارم که گفته بشه. فقط یه جور عجیبی دلم میخواد برای چند دقیقه لازم نباشه هیچچیزی رو به دوش بکشم.
نه گذشته رو.
نه آینده رو.
نه خودمو.
شاید عجیبترین قسمت ماجرا اینه که آدم میتونه بین کلی آدم، کلی محبت و کلی تعلق، باز هم بعضی شبها احساس کنه هیچجا برای گذاشتن خودش نداره.
نه چون کسی نیست.
چون بعضی خستگیها جایی بیرون از آدم ندارن.
باید خودت ببریشون، خودت تحملشون کنی و آخر شب، وقتی همه خوابیدن، دوباره با خودت برگردی به همون جایی که صبح ازش فرار کرده بودی.
شاید برای همینه که بعضی شبها فقط دلم میخواد بخوابم.
نه از خستگی.
فقط برای اینکه چند ساعت، هیچچیز از من چیزی نخواد.
ـ
@mo3akenn
توی بعضی کانالهای ایتا دارن با قرآن خدا چیکار میکنن دقیقاً؟
«وَخَلَقْنَاکُمْ أَزْوَاجًا»
ترجمه: شما را جفتجفت آفریدیم.
بعد یکی از راه میرسه:
یعنی خدا ما رو برای هم آفریده 🥺❤️
یعنی آیه هنوز تموم نشده، شما براش پارتنر پیدا کردید.
خودِ خدا داره توی قرآن از شاهکاری که خلق کرده حرف میزنه؛ از خلقت خودش، از نظمی که توی آفرینشش گذاشته، از مخلوقاتی که آفریده و از داراییهایی که بهشون بخشیده. انگار داره پرده از گوشهای از عظمت آفرینشش کنار میزنه و میگه ببینید چه چیزی آفریدم، ببینید چه نظمی توی این خلقت گذاشتم.
یه تیکه از آیه که به داستان عاشقانهتون میخوره برمیدارید، معنی رو هم طبق نیاز عاطفی همون هفته تنظیم میکنید، بعد با فونت نستعلیق و یه قلب سفید میذارید تو کانال.
قرآن نازل شده، نه اینکه هرکی دلش خواست آپدیت معنایی براش منتشر کنه.
کمکرسانی، جمع کنید خودتونو. خدا مترجم اختصاصی لازم نداره، مخصوصاً از نوع "ایتایی"
معده جونم
بخدا یه قهوه بود
اصن نیازی به این حجم از ناراحتی نیست
دو دقیقه پیش قرصتو خوردممم
از نظر روحی بیشتر به صبحگاه تا ساعت ۸ و چهل و پنج احتیاج دارم
نه مدرسه ای که ساعت ۷ و ربع آغاز میکنه
و راستش دیگه اونقدر خستهام که حتی حوصله ندارم برام مهم باشه ناراحت میشید یا نه.