مرا با نام کوچکم صدا بزن،
بگذار احساس کنم دوست داشتنت را، تو نمیدانی، زن ها عاشق این اند با نام کوچک خطابشان کنی تا صدایت در گوششان پژواک شود و دلشان قنج رود و ارام بگویند: جانِ دلم
- فاطمه اندربای
گفتم: همدیگر را میشناسید؟
گفت: روزهایی بود که رویاهای مشترکی داشتیم، حالا اما؟ آشنای غریبهایم.
تو آخرین راهم بودی، آخرین راهی که نجاتم میداد. آدم وقتی تنها راه نجاتش میشود دلیل زخمهایش، چگونه باید زنده بماند؟
حتی اگر حرفها و کلمات هم تمام شدند، بیا راههای جدیدی برای حرف زدن پیدا کنیم. سکوت، آغوش، لمس همدیگر، خیره شدن یا...؟ انتخاب با تو.