امروز اخرای کلاسم بود
خیلی خیلی بی حوصله بودم
و فقط منتظر این بودم که استاد بگه کلاس تموم شده که از کلاس بزنم بیرون😭😂
تا اینکه یه پیام از یه دوست بهم رسید
انقدرررر خوشحال شدم که نگو...
تا حالا شده کاکتوس بغل کنید؟
و هربار که بغلش میکنید تیغ هاش میره تو بدنتون و تیغ هارو از بدنتون در میارید و وقتی بدنتون پاکسازی شد دلتون تنگ بشه براش دوباره برید کاکتوس رو بغل کنید🚶♀
این حالت رو این دوست ما داشت...
رفیق ما هم میدونست فقط و فقط داره به خودش آسیب میزنه ولی خب کاکتوس رو خیلی دوسش داشت..
از نگاه مؤذنی 🇮🇷
تا حالا شده کاکتوس بغل کنید؟ و هربار که بغلش میکنید تیغ هاش میره تو بدنتون و تیغ هارو از بدنتون د
این روند ادامه داشت یه مدتی
من میدونستم این رابطه سمّیِ و هیچ فایده ای نداره
ولی خب نه چیزی میشنید و نه چیزی میدید فقط دنبال اون لحظه بود که کاکتوس رو بغل کنه ☠
و به آرامش برسه 😢 و اصلا براش مهم نبود هربار زخمی میشه و کلی طول میکشه تا اون زخم ها خوب بشه 🥲
شاید حتی یه وقتایی اون زخم های تبدیل به یه زخم عمیق و پر درد بشه و هیچوقت درمان نشه...
با اینکه میدونست ‼️
براش اهمیتی نداشت...
و هربار ، من نگران تر که چیکار میتونم بکنم⁉️
از نگاه مؤذنی 🇮🇷
این روند ادامه داشت یه مدتی من میدونستم این رابطه سمّیِ و هیچ فایده ای نداره ولی خب نه چیزی میشن
تصمیمی که گرفتم این بود تموم رابطه کاکتوسی رو کنارش باشم❤️🩹
وقتی از دستش عصبی میشد من باهاش احساس همدردی میکردم 💫
وقتی خوشحال بود باهاش من هم میخندیدم کنارش و فقط سعی میکردم کنارش باشم با تموم اتفاقات خوب و بد رابطه ی کاکتوسی 😇
و هرجایی میدیدم لازم هست بهش یادآور میشدم که این رابطه ی کاکتوسی ممکنه تورو نابود کنه و هرچی زودتر تمومش کنی به نفع خودته 🥲
قبول داشت حرفمو ولی جرئت تموم کردن و نداشت ...
چون احساس میکرد تنها میشه و حتی کسی نیست تا بتونه بغلش کنه
حتی کاکتوس...
تا اینکه ؛
از نگاه مؤذنی 🇮🇷
تصمیمی که گرفتم این بود تموم رابطه کاکتوسی رو کنارش باشم❤️🩹 وقتی از دستش عصبی میشد من باهاش احساس
بهش گوشزد میکردم این مسیر اشتباه هست با این کاری که میخوای انجام بدی خیلی اتفاقات بدتری میوفته و عواقبش رو براش میگفتم و قانع میشد
یک وقتهایی دعواش میکردم تا به خودش بیاد و سعی کنه از احساساتش کم کنه
وگرنه آسیب های خیلی بدتری به خودش میزد...
از نگاه مؤذنی 🇮🇷
بهش گوشزد میکردم این مسیر اشتباه هست با این کاری که میخوای انجام بدی خیلی اتفاقات بدتری میوفته و عوا
بلاخره آدم قرار نیست همیشه خوشحال باشه 😅👌
یکبار یادمه خیلی حال خوبی نداشتم🚶♀
اخر شب بود 🥺
داشت از اتفاقات روزمره ش با اون آدم کاکتوسی صحبت میکرد و میخندید و من داشتم پشت گوشی گریه میکردم😂
بهش نگفتم که من دارم گریه میکنم
نگفتم که الان بیخیال این قضیه شو بعد صحبت میکنیم.
و بعد که حرفاشو زد
یه نکته از حرفاش و رفتاراش با اون طرف کاکتوسی گرفتم و همون شد سوژه ی اتفاقی که اگر ادامه بده اتفاقات خوبی نمیافته 👌🥸
و بخاطر ناراحتی ای که داشتم بهانه ای شد واسه اینکه یه دعوای ریز باهاش داشته باشم..
همیشه قرار نیست با عزیزم و لطافت پیش رفت ☠
یه وقتایی باید حقیقت رو پرت کرد تو صورت طرف تا به خودش بیاد 🥸
( خودم هم همینجوریم ،فرقی نداره )
هدایت شده از ناشناس 🍃
📪 پیام جدید
میشه یکم از راهکاراتونم بگید
دوروبرم از نزدیک ترینام دچار این رابطه هان
#دایگو
از نگاه مؤذنی 🇮🇷
📪 پیام جدید میشه یکم از راهکاراتونم بگید دوروبرم از نزدیک ترینام دچار این رابطه هان #دایگو
بله من هم زیاد دیدم
ولی یکسری هستن خوابن و باید بیدارشون کرد🥸
یکسری هستن ؛ به اصطلاح خودشون رو زدن به خواب که نمیشه این افراد رو بیدار کرد 🥴🤦♀
چون خودشون میخوان این حالتو...
فقط اگر کسی میخواد کمک کنه به اطرافیانش باید حواسش باشه خودش غرق نشه و اشتباها درگیر نشه 🤨
چون دیگه به جای اینکه آدم ثواب کنه ، کباب کرده 👌☠
و مهم ترین نکته 🤫
خود اون طرف باید بخواد تا کسی بتونه کمکش کنه 🤗
از نگاه مؤذنی 🇮🇷
خوب بخون ببین چی نوشته تا بگم چیشده بود🚶♀
بقیه ش رو بعد براتون میزارم....