"مُبارِز🇮🇷"
گاهی وقتا رد پای آدمهای سمی رو از زندگیتون پاک کنید تا آرامش بیشتری از زندگی سهمتون باشه... :)
امشب انشاءالله کمی راجع به آدمهای سمی میگم همین جا!
بنده یک دوستی داشتم
به شدت هم دوسش میداشتم
با هم صفامون برقرار بود
میگشتیم
میچرخیدیم
تعریف میکردیم
میخندیدیم
گریه میکردیم
تولد میگرفتیم
و و و
مثلا چی؟
بهش میگفتم جدیدا از فلان شغل خیلی خوشم میاد
به نظر میاد جذاب باشه و هیجانی😍
با این حالت میگفت:
خفه شو بابا😌
خب دوستی ما طول کشید نزدیک به ۴ سال
مثلا هر روز با هم صحبت میکردیم،
چت تماس و . . .
خیلی دعوامون میشد
خیلی باهم اختلاف نظر داشتیم
برا همین چالش پیش میومد
سر خیلی مسائل
برا همین من برای این که دوستی بمونه همیشه کوتاه میومدم
ندید میگرفتم
یا مثلا برای کاری، مسئلهای که داشت
کلی دوندگی میکردم آبرو خرج میکردم وقت نتیجه دادن میگفت ولش کن دیگه من انجام نمیدم 😐
دیگه خیلی کلافه شده بودم
احساس میکردم دارم له میشم
دیگه تحمل ندارم
اما دوسش دارم
نمیخوام بیخیال رفاقتمون بشم
ولی به معنی واقعی عذاب میکشیدم
میدونستم خیلی مشکل داره
نمیخواستم تنهاش بذارم
۱۶ آذر ۱۴۰۰ طبق معمول داشتیم راجع به مسئلهای صحبت میکردیم
در کمال جدیت و گل بحث بهم گفت برو بمیر بابا...!
و من تموم کردم اون رفاقت سمی رو
رابطهای که توش من عذاب میکشیدم و اون عین خیالش نبود
خیلی سخت بود
کلی حرف نصفه داشتیم که باید باهم پیش میبردیم اما مقاومت کردم و هیچوقت بهش پیام ندادم
یک سال بعد بهم زنگ زد جوابش رو ندادم پیام داد و من هیچ!
دوسش داشتما
روزایی که باهم خوب بودیم رو مرور میکردم اما ترجیح دادم برای حال خوب خودم دیگه به دوستی سابق برنگردم