eitaa logo
"مُبارِز🇮🇷"
189 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
421 ویدیو
10 فایل
🕊 تا کفر و شرک هست، مبارزه هست، و تا مبارزه هست، ما هستیم... "روح‌الله‌الخمینی(ره)" . . "باید به خود جرات داد"✌🏻🍃
مشاهده در ایتا
دانلود
22.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 ویژه چهارمین سالگرد شهادت سپهبد حاج قاسم سلیمانی این بی‌قراری، پایان ندارد کی میرسد، وقت قرار بوسه‌ی تو کوهم ولی کاش از هم بپاشم درناگهان انفجار بوسه‌ی تو 🎙 خواننده: محمد معتمدی 🔻شاعر: محمد مهدی سیار 🎼 آهنگساز: مسعود سخاوت دوست
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"مُبارِز🇮🇷"
•° _بله بفرمایید حدس بزنید ان‌‌شاءالله که درست باشه. _بله حلالِ‌حلال! دوست داشتید یه صلوات هدیه کنی
•° دوست عزیزی که اسمم رو حدس زدی، ان‌شاءالله که از رو شماره کارتم تغلب نکرده باشی😉 خواستم بگم‌ درست حدس زدی! اگر واقعا منو میشناسی، یقین بدون منم شمارو میشناسم.
"نوشتن" خاطرم هست بچه که بودم بااینکه سواد نداشتم اما دوست داشتم بنویسم، مداد دستم می‌گرفتم و ادای معلم‌ها را درمی‌آوردم در دنیای کودکی‌ام غرق معلمی می‌شدم اما همیشه درگیر یک جدل بودم جدال بین انتخاب دو شغل معلم بشوم یا یک خانم نظامی؟! حالا انگار برای هردو مسیر فرش قرمز پهن کرده بودند!! اما نویسندگی را همیشه به عنوان شغل دوم دوست داشتم، همینقدر‌ با اعتماد به نفس بودم! سال دوم راهنمایی موضوع انشاء پایان ترممان " کاش . . . " بود من هم نه گذاشتم و نه برداشتم از حسرت بزرگ زندگی‌ام پرده برداشتم "کاش من یک برادر داشتم!" آنچنان با سوزوگداز این حسرت را شرح داده بودم که معلممان خانم کارگری_یادش بخیر_ با آن خودکار سبز همیشگی‌اش یک ۲۰ طلایی پایین برگه‌ام کاشت و یک تشویق جانانه و درخواست کرد که اگر می‌شود برگه‌‌ام را ببرد تا مجدد بخواند حتی برای بقیه هم بخواند حالا فکر کنید یک دانش‌آموز درسخوان این جمله را از معلمش بشنود در لحظه غرق غرور می‌شود دیگر، نه؟! استعداد نوشتن در من‌ گویا شکوفا میشد در سن نوجوانی بودم یک سفر زیارتی خانوادگی به مشهد داشتیم وقایع سفر را با ذکر نام همه‌ی همسفران در قالب شعر آن هم به زبان محلی خودمان سرودم آن هم چه سرودنی! تلاشی برای تقویت نوشتن نمی‌کردم اما نویسندگی را همچنان دوست داشتم! اما نویسندگی همه‌جا نشانه‌ای از خودش را به من نشان می‌داد و مرا به سوی خودش فرامی‌خواند سال اول دانشگاه استادمان تکلیف دادن برای نوشتن، نه که رشته‌مان زبان‌و‌ادبیات‌فارسی بود می‌خواستند نوشتنمان را تقویت کنند، بااین عنوان که روز اول دانشگاهتان را شرح دهید داوطلب شدم برای خواندن کلاس در سکوت بود و همه عمیق به نوشته‌ام گوش می‌دادند و طبق گفته‌هایشان توانسته بودند ارتباط بگیرند و تصویرسازی کنند بیرون از کلاس استاد گفتند؛ "نوشتن را دنبال کن فکر می‌کنم آینده‌ی خوبی برایت داشته باشد" اما من باز هم دنبالش نرفتم ولی لااقل فهمیدم اگر "ترشی نخورم یک چیزی می‌شوم!" حالا به نظرتان می‌شوم؟!
🌱 اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا بَقِیَّه‌اللهِ فی اَرضِه اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا صاحِب‌َ‌الزَّمان اَلغَوثُ اَلاَمان♡
•° کرمان رو تبدیل به شهرِ زیارتی کردی مرد :)))))
•° حضرت آقا راجع به این شهید عزیز فرمودند؛ "محمود، زمان انقلاب شاگرد ما بود اما حالا استاد ما شد"
•° مِهرت اجازه داد، مادر بخوانمت . . .💚🌱
"شهید قدس" . . . امشب میخواستم از حاج قاسم بنویسم، اما دست و دلم به نوشتن نمی‌رود نمی‌دانم چرا بهم ریخته‌ام، داغ حاجی هنوز هم برای من سرد نشده تمام وجودم را به آتش می‌کشد!💔 خدا به حق حضرت زهرا(س) حاج‌قاسم‌‌هایمان را حفظ کند.
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•° جبران نمی‌شوی حتی به گریه‌های طولانی . .‌ .💔
•° درست همین ساعت بود که؛ سیدالشهدای مقاومت شدی، گوارای وجودت عزیزدل‌ما . . . به وقت پرواز ۱:۲۰ 💔