'مُـــبتلــا'
منندیدم کهشبی پلک بهمبگذاری
هرشب از شدتِدرد کمرت بیداری،
استراحتکن عزیزم، بخدا میدانم...
خستهای، بیرمقی، سوختهای، بیماری
جانِمن سعینکن با کمرِ تا شدهات
محضِ آرامشِمن، بسترِ خود برداری...
سرفههایت بخدا قاتلِجانم شدهاست
بسکه خونابهدر این سینهٔزخمی داری
سعیکن خوبشوی، ایهمه داراییِمن
زینبترا به چهکس بعدِ خودت بسپاری؟
مونسِخستگی حیدرِ خیبر شکنی...
تو نباشی چهکسی میدهدم دلداری؟
'مُـــبتلــا'
انا اعطیناک الکوثر... آخ خجالتزدهشد حیدر😭
انا اعطیناک الکوثر...
میزدن زن و جلو شوهر😭