چه بگویم که دگر حوصله ای نیست مرا
دگر از دست کسی هم گله ای نیست مرا
بگذار بسوزم که در این سینهی دلگیر...
جز سوختن و ساختنم مرحلهای نیست مرا
تعلیقشده!
❤️🩹...
من ابرهای بیشماری در گلو دارم
مغرورم آنقدری که بغضم را نمیبارم
گفتند دلگیری چرا، گفتم نمیدانم
آه ای نمیدانم ترینم! دوستت دارم . .
ناگفتهها در سینه روی هم تلنبارند؛
حرفش که میافتد به یک لبخند ناچارم
از هر چه میترسیدم آخر بر سرم آمد
از عشق میترسم تو را شاید به دست آرم . .
هر شب خدایم را به چشمان تو میبازم
باید خدایم را به چشمان تو بسپارم..
چشم تو را وقتی که دیدم زیر لب گفتم
روزی به این دیوانهخانه می کشد کارم
تا چشمهایت اشتباه خوب من باشند
من دست از این اشتباهم برنمیدارم
جان کندنم دور از تو نامش زندهمانی بود
من زندگانی را از آغوشت طلبکارم
یک روز میبارم کنارت رنجهایم را
من ابرهای بیشماری در گلو دارم. .
هدایت شده از Tweety
یه وقتایی یه غم انقدر طولانی میشه
دیگه روت نمیشه به کسی بگی هنوز بابتِ اون غمگینی.