تمام ابرها را دانهدانه گریه خواهم کرد؛
ولی وقتی گذشتیم از خمِ این جادهی دلتنگ...
هدایت شده از خَمود ؛
دوست دارم بجویمت اما
پای گشتن نمانده، باور کن
تو خودت رفتهای بنابراین
زندگی را بدون من سر کن ..
هدایت شده از خَمود ؛
زندگی سخت و مشکل و درد است
مال من، طعم نیکوتین دارد
مال تو؟ طعم بستنی، دل خوش
چه کسی زندگی چنین دارد؟
هدایت شده از خَمود ؛
روز آخر که رفتی و ماندم
از خودم هی سوال پرسیدم
من چه کردهم که رفت و تنها ماند؟
پاسخ این سوال را دیدم...
هدایت شده از خَمود ؛
من، ضعیفم مقابل معشوق
اختیار کلام با من نیست
اینکه با بغض واژه میگوید
از وجود من است یا من نیست؟
هدایت شده از خَمود ؛
من، ندیدم منی مقابل او!
هرچه در من تپید از او بود
بین لوح سفید جان غمم
رد پاهای چشم و گیسو بود
هدایت شده از خَمود ؛
اشک آرام میکند من را
شکر او، اشکمان دم مشک است
چه مرا بند کرده بر امید؟
پاسخ پرسشت فقط اشک است
هدایت شده از خَمود ؛
استخوان سوزتر ز هجرانی
خانمانسوز تر ز تریاکی
بعد تو در خرابه میخوابم
مثل زندان ترس، نمناکی
هدایت شده از خَمود ؛
هق هق مرد علتی دارد ..
مرد بودن هزارتوی غم است
قصهی غصهدار بیچیزی است
هر چه هقهق کند براش کم است