هدایت شده از خَمود ؛
من، ندیدم منی مقابل او!
هرچه در من تپید از او بود
بین لوح سفید جان غمم
رد پاهای چشم و گیسو بود
هدایت شده از خَمود ؛
اشک آرام میکند من را
شکر او، اشکمان دم مشک است
چه مرا بند کرده بر امید؟
پاسخ پرسشت فقط اشک است
هدایت شده از خَمود ؛
استخوان سوزتر ز هجرانی
خانمانسوز تر ز تریاکی
بعد تو در خرابه میخوابم
مثل زندان ترس، نمناکی
هدایت شده از خَمود ؛
هق هق مرد علتی دارد ..
مرد بودن هزارتوی غم است
قصهی غصهدار بیچیزی است
هر چه هقهق کند براش کم است
هدایت شده از خَمود ؛
مرگ یک نعمت است، اما من
مرگ را هم هدیه آوردم
هرچه دارم برایت حتی جان
بعد از آن همجوار با دردم
هدایت شده از خَمود ؛
درد یعنی همان زمان که پرید
دل به امواج خون شناور شد ..
نیمی از زندگیم در خواهش
نیم دیگر به حسرتش سر شد(؛
هدایت شده از خَمود ؛
من چه مخلوق آفتی بودم ..
نحس بودم که این چنین کردی
این همه رنج حق تنها من؟
آه، محکوممان به غم کردی(؛
هدایت شده از خَمود ؛
کفر میگویم ای خدای عزیز
خودمانیم، بنده با خالق
تو بیا جای من، بگو عدل است؟
این همه جنگ با دل عاشق ..
هدایت شده از خَمود ؛
تو از آن جا نظاره میکردی
تو بگو من چه خواستم جز او؟
تو بگو با دلش که من مردم
وحده لا اله الا هو ..