تعلیقشده!
-باز هم حکایت انگشتر ...
برادر جان! سلیمانِ زمانی..
چرا انگشت و انگشتر نداری
اگر این ساعات غصه میخوری و ناراحتی،
متشکر باش از نون و شیر حلالی که پدر و مادرت بهت دادن!
خوشحالی برای مرگ کسی،
فقط کار اهالی شام بود!
وقتی که سر امام حسین رو روی نیزه
و خانوادش رو آواره دیدن... :)💔
-روضه که بودیم؛ روضهخوان میخوند:
شنیدین پیکرها سوخته بودن؟💔
ساعتها روی خاک مونده بودن💔
توی غریبی بودن💔..
-اینجای روضه بود یهو داد زد:
بمیرم برای دختراشون که قراره پدر رو اینجوری ببینن😭...
تعلیقشده!
-روضه که بودیم؛ روضهخوان میخوند: شنیدین پیکرها سوخته بودن؟💔 ساعتها روی خاک مونده بودن💔 توی غریبی
گریزِ روضه:
بابایی فداتبشم؛ چقدر عوض شدی!
جای چیه رولبات، کهانقدر خونیه؟
بوی دود و خاکستر میاد؛ گمونکنم...
اینا همه کارِ خیر ندیده، خولیه !!!