لباسی که اربعین تن کردم رو اتو کردم گذاشتم جلوی چشمم که واسه مراسم وداع صبح دوباره بپوشمش...
آخه خبرگزاریها همش اعلام میکردن که لباس خنک تن کنیم..
کی فکرشو میکرد
اربعین،
مراسم وداع با آقا..
من....!!!
کمتر از یکساعت دیگه اذان صبحه
قرارمون این شد نماز رو بخونیم و وقت طلوع راهی مصلی بشیم..
ولی هرکاری میکنم خوابم نمیبره...
آره درست مثل اینشب خوابم نمیبره
ولی دلیلش شوقِ دیدار نیست آقا..
دلیلش دلتنگیه ..
دلیلش واهمهاست ..
دلیلش یه قلب شکستهاست ..
دلیلش لحظهایه که چهارماهه دارم
خدا خدا میکنم نبینمش...
روزی که با شوق اینپیام رو اینجا گذاشتم
از خوشحالی خوابم نمیرفت تا بیام و ببینمت..
تا هوای بیت رو نفس بکشم..
تا عقیقسبزم رو به زیلوهای آبیرنگ بیت تبرک کنم...
تا قبل از ورودت با نوای جمعیت همراه بشم و با رفیقام بگیم :
ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم..
آره آقا..!
الان هم منتظرتیم، اما نه اینجوری
به تو اینجوری اومدن جلوی جمعیت نمیاد آقا...
پاشو تا دوباره بودنت رو فریاد بزنیم :
علی به وقت حوادث عصا نمیگیرد..
پاشو آقاجونم..
پاشو...
#احوالات
هدایت شده از ماح'
انگار تمام باران های نباریده ،
قرارشان را با چشم های ما گذاشتهند ..
هدایت شده از ریحانه
33.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖤 #بدرقه_آقای_شهید | در آغوش زهرا
🎙️ روایت زنی که میزبان نوهی شهید رهبر شهید انقلاب شد...
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
فقط کافی بود آقای مطیعی
مداحی عربی بخونه تو مصلی
تا گم بشم تو خاطرات اربعین...