eitaa logo
مجلهٔ مدام
1.9هزار دنبال‌کننده
882 عکس
75 ویدیو
1 فایل
یک ماجرای دنباله‌دار ارتباط با ادمین👇 @modaam_admin https://modaam.yek.link/
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گاه گدار
به سمت میناب، تو می‌کشونی! یک‌شنبه. روز شصت و پنجم جنگ. ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ قم. قطار بندرعباس من ده روز است که یادداشت ننوشته‌ام. نه به خاطر بی‌توجهی یا فراموشی، چون حرفی برای گفتن نداشتم و خبری از جایی به دستم نمی‌رسید. گنگ بودم و مشغول کارهایی که باید انجام می‌دادم و اموراتی که باید می‌گذراندم. حالا امروز در مسیرم بندرعباسم. در این مسیری که می‌روم حتما آدم‌هایی هستند که روایت‌ کردن‌شان مهم باشد، حتما اتفاق‌هایی می‌افتد که می‌ارزد این‌جا ازشان چیزی بنویسم، حتما گفتگوها و تجربه‌هایی رقم می‌خورد که لازم است جایی ثبت‌شان کنم. حالا برای همه این‌ها، دوباره چراغ روزنوشت‌ها را روشن کردم. از دستم در رفته که امروز روز چندم آتش‌بس است. فقط می‌دانم در شرایطی راهی بندرعباس و بعد میناب شدیم که هر ساعتش ممکن است آمریکا دوباره به ما حمله کند و جنبه نظامی جنگ‌، باز بالا بگیرد. ما سی‌ نفریم. تقریبا یک واگن قطار دست ماست. پنج نفر از بهترین اساتید نویسندگی کشور همراه ما هستند به همراه بیست و چند نویسنده خوش قلم و توانمند. ما قرار است تا آخر هفته در میناب باشیم و هر کدام از ما داستان یا روایتی درباره میناب بنویسیم. این سفر را مجله مدام طراحی کرده و برگزار می‌کند و در واقع همه این مسیری که می‌رویم و می‌مانیم و برمی‌گردیم، اردویی ادبی است که قرار است به خلق اثر هنری بیانجامد. متن‌های این سفر، در مهرماه امسال، به عنوان شماره سیزدهم مجله مدام منتشر می‌شود. از صبح درگیر چند کار اداری بودم و بعدش خریدهایی برای خانه و آماده کردن خرده وسیله‌هایم برای سفر. صبح زود بلند شدم ولی زمان خیلی تند گذشت و کم‌تر از آن‌چه می‌خواستم وقت برای کارهایم باقی ماند. ساعت ۱۵:۳۰ باید ایستگاه راه‌آهن محمدیه می‌بودم. جایی در بیابان‌های اطراف قم. سوار قطار که شدیم، وقت احوال‌پرسی بود و تازه کردن دیدارها. تا وقت شام، نشستیم به گعده و خاطره‌گویی و گفتگوهایی آزاد. بعد از شام قطار، کارگاه‌ها شروع شد. پنج‌تا از کوپه‌ها تبدیل شد به کلاس و نویسنده‌هایی که همراه‌مان بودند نشستند در کنار اساتید. نوشتن از فاجعه سخت است، درام در آوردن از بحران‌ها سخت است، فرار از دست کلیشه‌ها در روایت‌های پر سوگ سخت است، پیدا کردن سوژه وقتی هزار عکاس و خبرنگار و مستندساز قبل‌تر از این سراغ موقعیت رفته‌اند سخت است و در نهایت، خلق ادبیات از دل ماجرایی که تبدیل به سوگی ملی شده سخت است. توی این چند روز سفر، خواب نداریم، استراحت نداریم، تفریح نداریم، خوش‌گذرانی نداریم. توی این چند روز قرار است بخوانیم، جستجو کنیم، ایده بسازیم، شخصیت پیدا کنیم، نظرگاه نو به ماجراهای تکراری را کشف کنیم و در نهایت بنویسیم. توی روزهای گذشته چند مستند درباره میناب دیده‌ام، کمی خبرهایش را مرور کرده‌ام اما هنوز انتخابی برای نوشتن ندارم. می‌خواهم بروم و در موقعیت قرار بگیرم، بروم و بعد از مواجهه با آدم‌ها و اتفاق‌ها و فضاها، ببینم چه چیزی را می‌توانم برای روایتم کشف کنم. . «محمدرضا جوان آراسته» zil.ink/mrarasteh
گروه‌های اساتید، نزدیک ده روز است که تشکیل شده. اما امروز اولین دیدار حضور همراهان سفر بود و اولین کارگاه جدی حضوری، در کوپه‌های قطار تشکیل شد. ما در مدام، در خدمت اساتید و معلمان نویسندگی زیادی هستیم. می‌خواستیم دیروز تبریک بگوییم. اما صبر کردیم تا امروز. به نمایندگی از تمام معلمان مدام، هدیهٔ کوچکی تقدیم معلمان همراه‌مان کردیم. معلمانی که بدون هیچ چشم‌داشتی این یک‌هفته همراه ما شدند تا بنویسند و نوشتن شاگردهاشان را راه‌بری کنند. و فردا، ما میناب خواهیم بود. مینابی که خون معلم و شاگرد روی خاکش ریخته شده. از خدا می‌خواهیم که خدا به معلمان و شاگردان این سفر کمک کند تا بتوانیم دِین خودمان در روایت این ماجرا را ادا کنیم... روز اول مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine
ما صبح ساعت ۱۱ رسیدیم بندر‌عباس. اوتوبوسی که ما را به میناب برساند نتوانستیم پیدا کنیم. یعنی بود، ولی خیلی گران بود. 🥲 با تاکسی‌های خطی بندرعباس-میناب، عازم میناب شدیم. اینجا، آخرهای مسیر است. نزدیک یکی از روستاهای جنوب میناب. روز دوم مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine
بعد از اینکه مستقر شدیم، ناهار رسید و حدود نیم‌ساعت استراحت کردیم. ساعت چهار دورهم جمع شدیم. آقای سردبیر کمی دربارهٔ جزئیات پیش‌رو برایمان گفت و بعد اولین سفر شروع شد. درس‌گفتار استاد ، با موضوع «زادنِ داستان» آغاز شد و اساتید دیگر هم به دعوت آقای باهنر نکات‌شان را گفتند و در نهایت جمع‌بندی کردیم. روز دوم مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine
حوالی غروب، به سمت مدرسهٔ شجرهٔ طیبه حرکت کردیم. توضیح بیشتر؟ من چیزی بلد نیستم بگویم. امیدوارم بتوانیم در داستان‌ها و روایت‌های‌مان بنویسیم. روز دوم مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine
بعد از مدرسه، رفتیم به شلوغ‌ترین نقطهٔ شهر. موقعیتی که در این دو ماه، همیشه به خودش جمعیت زیادی دیده. گلزار شهدای میناب... حدود دو ساعت‌ونیم بین خانواده‌ها بودیم. بعضی‌هامان توانستیم جلو برویم و سر صحبت را باز کنیم. بعضی‌هامان هم نتوانستیم از پس کلنجار با دلمان بر بیاییم. بعضی‌هامان گریه کردیم و بعضی دیگرمان، اشک‌مان خشکید. و طبیعتاً باز هم نمی‌شود آنطور که باید، حق مطلب را در کپشن یک عکس توضیح داد. بگذریم... روز دوم مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine
ساعت ده‌وربع رسیدیم به محل اسکان. شام را سریع خوردیم و ساعت یازده دوباره دورهم جمع شدیم. استاد ، سابقهٔ جدی و مفصلی در برگزاری بوت‌کمپ‌های آموزشی در کشور دارد. او توضیحاتی دربارهٔ چیستی و سختی‌های بوت‌کمپ نوشتن میناب داد و در ادامه، الان مشغول شنیدن استاد با موضوع «ادبیات اقلیمی (با تکیه بر اقلیم جنوب و استان هرمزگان)» هستیم. این ۲۹ نفر، شاید از جهت جسمی در خستگی شدیدی هستند، بیست‌ودو ساعت در قطار، دو ساعت در جاده و یک روز شلوغ و بدون استراحت چندانی را گذرانده‌اند؛ اما به نوشتن باور دارند. جای همهٔ شمایی که اینجا نیستید، خالی است. روز دوم مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine
دیشب بعد از درس‌گفتار، هم‌سفران در گروه‌های خود مشغول گفتگو پردازش ایده و طرح داستان/ناداستان خود شدند. قرار بر این بود که هر نویسنده، طرح خود در فرم مربوط بارگذاری کنند. نوشتن و گفتگو دربارهٔ طرح تا حوالی ساعت ۲ ادامه داشت و تعداد زیادی از همسفران، تا حوالی ساعت ۴ مشغول نوشتن نهایی طرح بودند. روز دوم مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine
روز سوم بوت‌کمپ نوشتن در میناب، با درس‌گفتار استاد با موضوع «روایت شخصی و نسبت نویسنده با سوژه» آغاز شد. روز سوم مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine
در ادامه استاد با موضوع «تفاوت داستان‌های شخصیت‌محور و داستان‌های موقعیت‌محور با داستان‌های حادثه‌محور» برگزار شد. روز سوم مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine