خاطرات حرم دل نشین عمه جان و رقیه (س)عزیزتر از جانم را مرور می کنم…
و چه غریبانه بازار ختم می شود به حرم حضرت رقیه س
دلم بی تاب دیدن دوباره حرم تان است…
میفرمود که هرموقع دلت
غم گرفت ، ناراحتی اومد سراغت
این آیه رو بخون
انگار نه انگار
سوره مبارکه انعام ۶۴
راجع بهش با خدا زیاد صحبت کنید !
یه چیزی میشه دیگه ..
شما حق دارید
شبا برید بیرون گریه کنید
شما حق دارید غمناک باشید
شما حق دارید غر بزنید
شما حق دارید دلتون تنگ شه
شما حق دارید زیر بار غصه هاتون له شید
اما حق ندارید
جز با خدا درد دل کنید!
چون تو این حال خدا درستتون میکنه..
دیشب در مورد شهدایی شنیدم که برای خودم عجیب بود چرا تا الان هیجی راجب شون نمی دونستم .دوستی تعریف می کرد
چوبیندر که نزدیک قزوین شهدایی داره که خیلی خاص ن
حتی کتابی قرار بابت معجزه هاتشون نوشته بشه و داره کارهاش انجام میشه و فکر کردم چرا من اینقدر دیر با این شهدا آشنا شدم
شهدایی که مردم زیادی باهاشون دردل کردن و حاجت روا شدن و جالبه هر کدوم شون حاجت مخصوص میدن
با سند و مدرک و گفت و گو با آدم هایی که بارها بارها سر مزارشون رفتن ..
شهدایی غریب اما واسطه هایی خوب بین ما و خدا
باید همه این شهدا رو بشناسن و تو این دوران آخر زمانی تنها کسانی که به دادمون میرسن به والله شهدا که زنده اند که آگاه ند …خودم حس کردم و تجربه کردم ..