۲۳ مهر ۱۴۰۰
خدایا کمک کن اگر در صف شهدا غایبیم،
در صف پیام رسانان راهشان غایب نباشیم.
#شبتون_شهدایی🌙
شهیدحمیدسیاهکالیمرادی
۲۳ مهر ۱۴۰۰
۲۴ مهر ۱۴۰۰
☁️🌝
یا رَب عید اسٺ ، عطا بر همہ ده
بر ماتم و اندوه همہ خاتمہ ده
پایان غم همہ ، ظهور مهدیسٺ
تعجیل فرج بہ مهدے فاطمہ ده
#اللهم_عجل_لولیڪ_الفرج💛🌼
شهیدحمیدسیاهکالیمرادی
۲۴ مهر ۱۴۰۰
شنبہ: ناهار : پیامبر خوبی ها؛ حضرت رسول الله(سلام و صلوات خدا بر او باد)
شـام : اقا جانم حضرت امیر المومنین؛ (درود خـدا بر او باد)
شهیدحمیدسیاهکالیمرادی
۲۴ مهر ۱۴۰۰
•|کانالرسمیشهیدحاجحمید سیاهکالی مرادی |•
#نماز • 🌼🌱 • قرآن که نازل شد، خداوند فرمود: این کلامی سنگین است اما ای پیامبر! نگران نباش از نماز
#نماز💞
○وصیت شہید علیرضا توسلی بنیان گذار لشگر فاطمیون:
هرگز نماز اول وقت را ترک نکنید حتی اگر وسط آتش دشمن بودید
و خودشان آخرین نمازش را وسط درگیری ها خواندند و سه ساعت بعد پرواز کردند🕊
شهیدحمیدسیاهکالیمرادی
۲۴ مهر ۱۴۰۰
❌درحال نشخوار فکری هستی اگر:
مدام درحال آنالیز و برچسب خوب و بد زدن به رفتارهای خودت و دیگران هستی
به همه مسائل میچسبی و نمیتونی ولشون کنی!یه حس ذهن خوانی و حدس زدن فکرهای دیگران رو داری
از گرفتن تصمیم فرار میکنی و همه تصمیم های خودت رو زیر سوال میبری
غالبا خسته ای و مسائل دنیای بیرون رو به خودت میگیری!
عمیقا به خودت تلقین میکنی که باید نفر اول هرکاری باشی
✅برای از بین بردن نشخوار فکری حتما با یک مشاور خوب صحبت کنید
@modafehh
۲۴ مهر ۱۴۰۰
6.63M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آغاز امامت منجیعالمبشریت
حضرت مــهـــدۍ(عج) مبارڪ💐
#استوری
#فرحة_الزهرا 🌹
#اغاز_ولایت_امام_زمان عجلاللهتعالی
شهیدحمیدسیاهکالیمرادی
۲۴ مهر ۱۴۰۰
#انگیزشی 👀🗂
در موقع شڪست و ناکـٰامۍ
به جای آنکہ بر سـر بزنیم
باید اندیشہ کنیم
و از شڪست خۅد درس بگیریم
شهیدحمیدسیاهکالیمرادی
۲۴ مهر ۱۴۰۰
پلہ پلہ تا ملاقات خــــدا 🥀💔
#قندهار
شهیدحمیدسیاهکالیمرادی
۲۴ مهر ۱۴۰۰
کرامات آقا حمید 🍃
من بعد از شهادت شهید عکس ایشان را روی دیوار چسبانده بودم....مدتی بعد عکس را برداشتم و عکس یه هنرمند رو چسبوندم....همون شب تو خواب دیدم هر چقدر شهید رو صدا میکنم نگاهم نمیکنه😔و از من ناراحته....صبح دوباره عکس ایشون رو به دیوار اتاقم زدم....🌹شب خواب ایشون رو دیدم که به من لبخند میزدن
#شهید_حمید_سیاهکالی_مرادے
شهیدحمیدسیاهکالیمرادی
۲۴ مهر ۱۴۰۰
📗📙📗
📙📗
📗
༻﷽༺
#فصـل_چهارم
#قسمـت_هفتاد_دو
تلفن انداخت. ناشناس بود. جواب داد و صدای مردی را شنید که کمی آشنا بود.
مرد: سلام خانم پارسا.
چه کسی او را پارسا صدا میزد؟ چه کسی او را دختر ارمیا میدانست؟
زینب سادات: سلام. بفرمایید.
مرد: فلاح هستم. ناظم مدرسه برادرتون. به خاطر دارید؟
زینب سادات: بله، بفرمایید، مشکلی پیش اومده؟
فلاح: نه، میخواستم اگه امکانش هست شما رو ببینم.
زینب سادات نگران شد: خب چی شده؟ من الان میام. پنج دقیقه دیگه اونجام.
زینب سادات تماس را قطع کرد و به سمت ماشین رفت که کسی مقابلش ایستاد. محمدصادق را دید. ایستاد.
محمدصادق: زینب حلام کن.
زینب از کنار محمدصادق گذشت.
محمدصادق: تو رو به خاک پدرت قسم منو حلال کن.
صدایی در گوش زینب سادات پیچید: مثل آیه بخشنده باش!
آرام گفت: حلال کردم.
دوباره گام برداشت و محمدصادق فورا گفت: از ته دل حلا کن. من طاقت نگاه مادرت رو ندارم.
طاقت ضرب دست پدرت رو ندارم. طاقت شرمندگی نگاه پدرم و ارمیا رو ندارم. حلالم کن. پدرت دو تا سیلی بهم زد.
یکی برای اذیت شدن دخترش یکی برای تهمتی که بهت زدم. حلالم کن.
تو رو به جدت قسم حلالم کن.
زینب سادات لبخندی زد. به حمایت پدرش. به پدری کردن ارمیا. به نگرانی های مادرانه آیه.
زینب سادات: حلال کردم.
⏪ #ادامہ_دارد...
📗
📙📗
📗📙📗
۲۴ مهر ۱۴۰۰