دلم اکنون در کنارم بودنت را میخواست.
نیستـے اما، تو در آنجایی.
و آنجا از آن همہ خوشبختیِ خود بیخبر
است..
من از تو با کسی حرف نمیزنم، و حتی به روی اونها نمیارم و حتی شاید اونها هم ندونن تو توی قلبِ من وجود داری، و حتی اونها نمیدونن که چقدر، چقدر، چقدر،
دلم برات تنگ شدھ :)
اگر دیدارۍ هم نباشد، حتی اگر لمسی هم
نباشد، بیدلیل برای بعضیها، همیشہ جایی
در دلهایمان است.