و گاهۍ فقط خودت میدانی، چقدر ویرانهایی،
چقدر غیر قابل احیاءایی، و چقدر سوت وُ کور.
هربار کہ آینه را مینگری
آنِ منِ دیگرت میگوید :
مانند من نباش، تو ! بیتقلید زیبایی .. 🤍
من نیامدھام با تو باشم، من آمدهام تا تو باشم.
هیزم آتش نمیگیرد، آتش میشود !
آدم یھ نفر و باید داشته باشه
که بتونه بهش بگه، ببین ! من حالم خوب نیست.
من نمیخوام قوۍ باشم. بغلم میکنی ؟ (: