وَ تو میتوانستی به چشمانم نگاه کنی
و گلویم را با چاقویـے تیز، ببرۍ
و من میتوانستم در آخرین نفس
از تو بخاطر خونی بودن دستهایت
معذرت خواهی کنم :)
[ چقدر بغض توی این بیت زیاده ]
ای آنکہ دوست دارمت، اما ندارمت
جایت همیشه در دلِ من درد میکند.
داستان کوتاه وُ ترسناک :
کسی و که خیلی دوسش داری تو یه
شهرِ دیگه زندگی میکنه (:
تو زیبایی ..
مثلِ آخرین پاراگرافی که قبل از امتحان
مرورش میکنم و در اولین سوال میبینمش.