اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم را
شمارم مو به مو شرح غم شبهای تارم را
برای جان سپردن، کوی جانان آرزو دارم
که شاید با دو سیل او، برد خاک مزارم را
ندارم حاجت فصل بهاران با گل و گلشن
به باغ حسن اگر بینم نگار گلعذارم را
🕯🌺
🦋@mohaabbaat🦋
تا در فلک عشق بچرخم به مدارت
خورشید تویی ذره منم حول و کنارت
مجنون شده ام دلبری ات را فتبارک
از آمدنت خانه ی دل گشت عمارت
بگذار که آرام بگیرد همه جانم
در لحظه ی دیدار من و چشم خمارت
وقتی که خبردار نبودی زخیالم
آن نرگس جادوت دلم برد به غارت
🕯🌺
🦋@mohaabbaat🦋
امروز که سرمستم از آهنگِ صدایت
بگذار بخوانم غزلی تازه برایت
بگذار بگویم کمی از نرگس ِچشمت
از شعله ی پنهانیِ گیسوی رهایت
بگذار بگویم که نگاهِ تو مرا کُشت
بشْمار مرا جزوِ یکی از شهدایت
چون حادثه می مانْد حضور تو شبِ پیش
ای کاش که تکثیر شود حادثه هایت
دیروز صدای تو که از آینه برخاست
یکباره دلم ریخت در آغوش ِصدایت
امروز من و این غزل و این تنِ تبدار
آماده ی مرگیم بمیریم برایت !؟
امروز که سرمستم از آهنگِ صدایت
بگذار بخوانم غزلی تازه برایت
بگذار بگویم کمی از نرگس ِچشمت
از شعله ی پنهانیِ گیسوی رهایت
بگذار بگویم که نگاهِ تو مرا کُشت
بشْمار مرا جزوِ یکی از شهدایت
چون حادثه می مانْد حضور تو شبِ پیش
ای کاش که تکثیر شود حادثه هایت
دیروز صدای تو که از آینه برخاست
یکباره دلم ریخت در آغوش ِصدایت
امروز من و این غزل و این تنِ تبدار
آماده ی مرگیم بمیریم برایت !؟
🕯🌺
🦋@mohaabbaat🦋
امشب
ڪمند زلف تو را
تاب دیڪَرےست
اے فتنہ
در ڪمین دل و هوش ڪیستی...
🕯🌺
🦋@mohaabbaat🦋
دست بر چشمم نهادی
تا بگویم ڪیستی؛
غافل از آنڪه تو را
با چشم دل حس می ڪنم..
🕯🌺
🦋@mohaabbaat🦋
دیگر این پنجره بگشای که من
به ستوه آمدم از این شبِ تنگ
دیرگاهیست که در خانه همسایه من خوانده خروس
وین شبِ تلخِ عبوس
میِ فشارد به دلم پایِ درنگ
دیرگاهیست که من در دلِ این شامِ سیاه
پشتِ این پنجره بیدار و خموش
مانده ام چشم به راه
همه چشم و همه گوش :
مست آن بانگ دلاویز که میآید نرم
محو آن اختر شب تاب که میسوزد گرم
ماتِ این پرده شبگیر که می بازد رنگ
آری ، این پنجره بگشای که صبح
می درخشد پسِ این پردهِ تار
میرسد از دلِ خونین سحر بانگِ خروس
وز رُخِ آینهام می سُتَرد زنگ فسوس
بوسه مهر که در چشم من افشانده شرار
خنده روز که با اشک من آمیخته رنگ . . .
#هوشنگ_ابتهاج
🕯🌺
🦋@mohaabbaat🦋
منشین چنین زار و حزین چون رویزردان
شعری بخوان سازی بزن جامی بگردان
رہ دور و فرصت دیر اما شوق دیدار
منزل به منزل میرود با رهنوردان
من بر همان عهدم که با زلف تو بستم
پیمان شکستن نیست در آیین مردان
گر رهرو عشقی تو پاس رہ نگه دار
بالله که بیزار است ره زین هرزهگردان
صد دوزخ اینجا بفسرد آری عجب نیست
گر درنگیرد آتشت با سینهسردان
آنکو به دل دردی ندارد آدمی نیست
بیزارم از بازار این بیهیچدردان
آری هنر بی عیب حرمان نیست لیکن
محرومتر برگشتم از پیش هنردان!
با تلخكامی صبر کن ای جان شیرین
دانی که دنیا زهر دارد در شکردان
گردن رها کن سایه از بند تعلق
تا وارهی از چنبر این چرخ گردان!
#هوشنگ_ابتهاج
🕯🌺
🦋@mohaabbaat🦋
ﻧﺎﺯ ﺁﻥ ﺍخمت
ڪهﻭقتی لبزﻟﺐ
ﻭﺍ مےڪﻨﯽ
ڪَﻮﺵ ﺷﯿﻄﺎﻥ ڪﺮ ﻋﺠﺐ ﺁﺷﻮﺏ
ﺑـﺮﭘـا می ڪﻨﯽ!!
🕯🌺
🦋@mohaabbaat🦋
با تو مردادے ترین
حالِ زمان مالِ من است
ڪَر نباشی بهمنی سرد و پریشان میشوم
🕯🌺
🦋@mohaabbaat🦋
تا پیرهنِ یوسفِ گمگشته نباشد
بیناییِ یعقوب و زلیخا شدنی نیست
از قول من خسته به معشوقه بگویید
جز عشق تو عشقی به دلم جا شدنی نیست
🕯🌺
🦋@mohaabbaat🦋