سلام و تحیات به مجاهدان عرصه تبلیغ
شب عاشوراست امشب
کربلا غوغا ست امشب
این چه واویلا است امشب
موضوعات شب عاشورا
دعا و مناجات
خطبه سیدالشهدا و بیان نعمت ها در امشب
و...جنبه احساسی امشب
خیمه ها برپاست امشب، شب عاشوراست امشب
کربلا غوغاست امشب، شب عاشوراست امشب
شب قدرماست امشب، شب عاشور است امشب
همه ذرات جهان دلنگرانند و پریشان
محشر کبراست امشب، شب عاشوراست امشب
چه نیازی به مقاتل؟ هیچ اگر روضه نخوانم
روضه ای شیواست امشب، شب عاشوراست امشب
دل زینب شده گرم از رجز و بیعت یاران
خطبه ها غراست امشب شب عاشوراست
همه سرمست تماشای بهشتی که حسین است
چهره ها زیباست امشب، شب عاشوراست امشب
پیشمرگان ولایت، گرم سبقت در شهادت
بینشان نجواست امشب شب عاشوراست امشب
چشم امید همه تشنه لبان مثل رقیه
به سوی سقاست امشب، شب عاشوراست امشب
ابر خون روی ابالفضل علی را نگرفته ست
ماه ما پیداست امشب، شب عاشوراست امشب
اهل خیمه خبر از غارت و از شعله ندارند
خیمه ها برپاست امشب، شب عاشوراست امشب
سربه سر شوق شهادت، دم بدم سوز تلاوت
صحبت از نی هاست امشب، شب عاشوراست امشب
می رود فردا خمیده قامتی در راه گودال
خونجگر زهراست امشب، شب عاشوراست امشب
شاعر: میلاد عرفان پور
.
📋امشب به صحرا بی کفن جسم شهیدان است
#واحد
با نوای کربلایی سیدرضا نریمانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امشب به صحرا بیکفن
جسمِ شهیدان است
شام غریبان است
امشب نوای کودکان
بر بام کیوان است
شام غریبان است
بر خاک و بیغسل و کفن
رعنا جوانان است
خوابیده عریان است
بر غربت اجسادشان
عالم پریشان است
شام غریبان است
امشب به صحرا بیکفن
جسمِ شهیدان است
شام غریبان است
امشب به دشتِ کربلا
نالان یتیمانند
تا صبح گریانند
امشب به روی کُشتهها
در ناله مرغانند
چون نِی در افغانند
امشب عیال مصطفی
ثدر گوشهی صحرا
بیمنزل و مأوا
اموالشان، تاراج کین
از فرقهی، اعداء
ای آه و واویلا
امشب به صحرا بیکفن
جسمِ شهیدان است
شام غریبان است
خون میرود امشب
ز چشم دختر زهرا
اُف بر تو ای دنیا
آل علی ویران نشین
اندر بیابان است
شام غریبان است
امشب یتیمان جهان
درگوشهی هامون
غلتان به بحر خون
اندر هوای خاتم
او بر دل ملعون
دیوانه و مجنون
امشب به صحرا بیکفن
جسمِ شهیدان است
شام غریبان است
👇
.
#زمزمه
#حضرت_عباس
#شب_نهم_محرم
#سبک_شرمنده_ام_آوارتون_کردم
از غربتت دلم شده بی تاب
شرمنده ام نشد بیارم آب
شرمنده ام آخر نشد آب و به خیمه برسونم
خدا می دونه چقدر برا رباب دل نگرونم
برو به فکر من نباش پاشو برو دردت به جونم
جانم حسین 3 جانم حسین جان
به خواهرت بگو که زارم من
از روی نی هواشو دارم من
شرمنده ام آخه نشد برای تو کاری کنم من
اونطور که باید واسه ی لشکر علمداری کنم من
جاداره واسه غربتت ازدیده خون جاری کنم من
جانم حسین 3 جانم حسین جان
اهل حرم منتظرن داداش
پاشو بریم فکر سکینه باش
چی میگذره به دخترم عباس من اگه نباشی
قول بده از رو نیزه ها مراقب رقیه باشی
الهی روی نیزه ها واسه همه مشکل گشاشی
عباس من3 یا ابوفاضل
ای سایه ی روی سرم پاشو
مَحرم نداره خواهرم پاشو
چطور دلت میاد داداش رقیه رو تنها بزاری
دلت میاد ناموس تو بین نامحرم جا بزاری
باور نمی کنم میخوای روی دل من پا بزاری
عباس من3 یا ابوفاضل
اینقدر روی خاکا نزن بازو
دستی که بودپناه زینب کو
افتادنت تو علقمه حسین تو آخر زمین زد
بشکنه اون دستی که بر سرت عمود آهنین زد
نمک به زخمای دل مادر تو ام البنین زد
عباس من3 یا ابوفاضل
تا که سرت باشه تو بزم می
باید که از پهلو بره رو نی
پاشیده شدفرق سرت ای تکیه گاه بی کسی هام
کارم تمومه بعد تو بعد از تو دنیا رو نمیخوام
آه ای پناه خیمه ها تو بودی امّیدِ به فردام
عباس من3 یا ابوفاضل
وای از من و وای از دل زارم
از خیمه های بی علمدارم
وای از حرم وای از دلم وای از غم غارت معجر
وای از من و از زینب و گودال و از هجوم لشکر
وای ازسرو طشت زرو وای ازاشاره سوی دختر
عباس من3 یا ابوفاضل
سقای من خدا نگهدارت
داری میری دسته علی یارت
برو ولی این و بدون برادرت تنها می مونه
تو رو می زارم و میرم ولی دلم اینجا می مونه
از داغ تو تا آخرین نفس قد من تا می مونه
عباس من3 یا ابوفاضل
#شب_تاسوعا
#تاسوعا
✍میلاد قبایی
✍بهمن عظیمی
👇
.
#وداع
#شب_دهم_محرم
داری میری پناه من، خدا نگهدارت
رفیق نیمه راه من،خدا نگهدارت
یه قرارایی داشتیم با هم حسین
رفیق نیمه راه من،خدا نگهدارت
این دم آخر نذار به قلبم آرزوتو
سرت رو بالا بگیر، تا ببوسم گلوت رو
شب عاشوراست،اجازه دارم روضه بخونم،امام زمان (عج) من رو ببخشه
انگشترت رو داداش،بذار پیشم بمونه
اگه ببری فردا،تو دست ساربونه
پیغمبر اکرم(ص) هر وقت حسین رو میدید،از نوک پا تا موهای سر ابی عبدالله رو غرق بوسه میکرد،سئوال میکردند یا رسول الله(ص) این چه کاری است شما با این آقازاده میکنید؟مینشست گریه میکرد،میفرمود:دارم محل شمشیرها و نیزها و تیرها و دشنه ها و سنگا رو میبوسم. یازهرا بی بی جان چی شد سفارش فرمودید فقط زیر گلو رو ببوس،دلیلش رو گمان کنم به خود زینب هم نگفته فاطمه،فقط بی بی فاطمه سلام الله علیها فرمود:زینب جان خواست بره،وداع آخربود،علامتش اینه،پیراهن کهنه رو ازت میخواد،پیران رو که خواست یادت باشه زیر گلوش رو ببوسی،دلیل این بوسه برا زینب روز عاشورا معلوم شد،از بالای تل زینبیه نگاه میکرد،دید ملعون وارد گودال شد،هر کاری کرد….حسین……
داداش تو رو قسم میدم، به چادر زهرا
زینبت رو تنها نذار،تو این بیابونا
نامحرم های نامرد،نقشه دارن برامون
داری میری پس لااقل این کارو بکن
خودت بیا و وا کن،خلخال و از پاهامون
خودت این کارو بکن،…حسین…
نامحرم های نامرد،نقشه دارن برامون
خودت بیا و وا کن،خلخال و از پاهامون
اسیر شدن برا من،کشته شدن برا تو
اینا کبود میکنند،صورت بچه ها رو
یادته مادرم چقدر،دلش واست میسوخت
هر وقت نگات میکرد میزد زیر گریه
یادته مادرم چقدر،دلش واست میسوخت
اما
کاشکی به جای پیروهن،کفن برات میدوخت
دستای ذوالجناح و محکم گرفت سکینه
برای آخرین بار،میخواد رو پات بشینه
هرچی زد به ذوالجناح دید حرکت نمیکنه،ذوالجناح چرا من رو ازاین زن و بچه دور نمیکنی؟با سر اشاره کرد آقا،چه جوری برم، یه نگاه کن ببین، کی دست و پام رو بسته،نگاه کرد دید نازدانه، رو خاک ها نشسته، دید حالا که صداش نمیرسه،تو این این ضجه ها و ناله ها،هر کی یه چیزی میگه،حنجره سوخته از شدت عطش،راهی براش نمود،رفت دستای ذوالجناح رو بغل گرفت،همین که ابی عبدالله یه نگاه کرد،با اشاره گفت:بابا بیا پایین میخوام دورت بگردم، عزیز دلم بذار برم،گفت نمیشه، از اسب پیاده شد، رو خاک ها نشست حسین، آغوشش رو باز کرد،یعنی نازنین بابا،بیا تو بغلم بابا، بیا ببوسمت بابا، بیا بابات رو بو کن بابا، همین که حسین رفت دختر رو بغل بگیره،یه وقت دید سکینه دستاش رو گذاشت رو سینه ی بابا،بابا رو هُل داد عقب،گفت:بابا میخوای بری برو، قید بوسه رو زدم، دیگه نمیخوام بغلم کنی،دیگه نمیخوام رو پاهات بنشونی من رو،دیگه دلم نمیخواد ببوسی من رو،چه شد عزیز دلم؟ تو من رو از اسب پیاده کردی،گفتی بیا بغلم کن، حالا میگی نمیخوام،آروم بی جوهر،یه طوری که فقط خودش و بابا بشنوند،صدا زد بابا دلم لَک زده یه بار دیگه بغلم کنی،بابا جگرم پاره پاره است میدونم بری دیگه بر نمیگردی،بابا خیلی دلم میخواست یه بار دیگه دست رو سرم بکشی، خیلی دلم میخواست یه بار دیگه ببوسمت،خُب چیه؟پس چرا؟گفت: الان دیدم دختر مسلم بن عقیل از شکاف پرده ی خیمه داره نگاه میکنه، دلش هوا باباش رو میکنه، او دختر یتیمه،بابا برو یه جای دیگه تلافی میکنم، تلافی موند برا کجا؟ نیمه های دل شب اومد تو گودال،نیزه ها رو کنار زد، صورتش رو گذاشت رو سینه ی بابا، روای میگه دیدم دست ابی عبدالله، اومد دور گردنش….حسین………
🌷متن روضه عاشورا
آقای سلحشور 🏴🏴
🌷مداحی خادم 🌷
آی بمیرم، ای کاش یکی به جای دستای زینب چشمای زینب و می بست، این منظره ها رو نمی دید، آخ تا رسید کنار گودال قتلگاه، هر چی صدا زد، دادش جواب زینب و بده، حسین چشما رو باز نکرد، تا قسم داد حسین جان، جان مادرم، چشمای خون گرفته رو باز کرد، زینب برگرد برو به خیمه، می گه دیدم زینب داره می ره، اما عقب عقب می ره، هی به سر می زنه، هی فریاد می زنه، حسینم و دارن می کشند، أَمَا فِیکمْ مُسْلِمٌ؟ یه مسلمون بین شما پیدا نمی شه؟ آی بمیرم، نانجیب روی زینب و زمین زد، گفت:مگه نمی بینی حسین و دارن می کشند، گفت:کار حسین و زودتر تموم کنید، یه وقت زینب ببینه، سری به نیزه، اگه این روضه یه شب در سال جا داشته باشه بخونی امشبه، وقتی شام غریبانیه، بی بی زینب زیر این خیمه نیم سوخته ها خوابش برد، عجب خوابیدنی، خواب به چشمش اومد یا نه، بی بی بیهوش رو زمین اوفتاد، این بچه ها سرشون رو دامن بی بی، همه از حال رفتند، یه وقت در عالم رؤیا حضرت زهرا سلام الله علی ها رو در خواب دید، مادر اومدی، اما دیر اومدی، یه جمله رو می خوام عرض کنم، گفت زینب جان، من از صبح اینجا بودم، خودم همه منظره ها رو دیدم، اونوقتی که می خواست سر از بدن حسین جدا کنه، سر رو دامن خودم، هر چی فریاد زدم، بُنَیَّ.
حدود ساعت سه، من عقیله دختر حیدر
چنان مرغی که پرپر می زند، بر خاک و خاکستر
حدود ساعت سه، من پریشان آمدم با سر.
ولی مثل همواره باز از من زودتر مادر
حدود ساعت سه، دیدمت بر خاک و خاکستر.
ولی عریان نه پیراهن نه عمامه، نه انگشتر
آنطرف از دور دیدم سارقی نموده کمین
چشم دارد او به انگشتر به خیلی چیز ها
جا گرفته روی سینه آن سگ حار از قفا
می زند هی ضربه بر حنجر به خیلی چیز ها
کاش تنها آن حرامی با گلویت کار داشت
می خورد این تیزی خنجر به خیلی چیز ها
با قد خم مادرت آمد عیادت نموده ای یاد پهلو
یاد میخ در به خیلی چیز ها
داخل گودال حالش را رعایت می کنی.
چون که حساس است مادر به خیلی چیز ها
صلی الله علیک یا مظلوم یا اباعبدالله
شب عاشوراست امشب، کربلا غوغاست امشب
چه خبره امشب تو خیمه ها، آی، نوکرا، فدایی های ابی عبدالله، بیاید بریم تو خیمه، با حضورمون با ناله زدنمون، با گریه کردنمون امشب تسلای دل زینب باشیم، اینقدر زینب از دیدنتون راضی می شه، اینقدر سکینه راضی می شه، آخه صدای پای اسب ها می اومد می گفت عمه، لشکر برا کی داره می آد، تا صدای پای دو تا مرکب اومد، مسلم بن عوسجه و حبیب بن مظاهر، تا این دو تا اومدند به زینب خبر دادند، برا حسینت لشکر اومده، اینقدر زینب راضی شد، به حبیب که گفتند بی بی زینب از اومدن شما اینقدر راضی شده، آغاز کرد گریه کردن، گفت:مگه من کیم؟ الحمدالله من باعث راضیی زینب شدم، آی کربلایی ها با ناله تون امشب دل زینب و راضی کنید، ناله بزنید یاحسین….
که ای خفته خوش به بستر خون دیده باز کن
احوال ما ببین و سپس خواب ناز کن ای وارث سریر امامت، به پای خیز
ما را سوار بر شتر بی جحاز کن
دلی در خون نشسته دوست داری
بگو قلبی شکسته دوست داری
تو را ای عشق بی سر دوست دارم
مرا با دست بسته دوست داری
نه تنها تیر و تیغ وسنگ بوده
سر پیراهنت هم جنگ بوده.
ولی شرمسار زینب دیر فهمید
که انگشتر به دستت تنگ بوده
متن روضه شب عاشورا سوزناک
متن روضه شب عاشورا ـ محمدرضاطاهری
امشب روضه ها خیلی است،باید پای روضه های بی بی بشینی،خانم برات روضه بخونه،تو ناله بزنی،همه اتمام حجت ها رو کرد،مثل امشبی هم دستور داد،مشعل های خیمه ها رو خاموش کردند،هر کی می خواد بره،بره.این ها فردا با من کار دارند،خیلی ها هم همین امشب،تو روایت هست،همان طور که از سپاه دشمن اومدند،یه عده بی لیاقت و بی سعادت هم امشب رفتند،اربابشون رو ترک کردند،همچین که خیالش راحت شد،دیگه این ها موندنی اند،ما بین دو انگشتش رو باز کرد،یک به یک جایگاه اصحاب رو فردا در بهشت،نشونشون داد،رسید به حبیب بن مظاهر،آقا فرمود:حبیب تو هم بیا، جایگاهت رو ببین،دست روی انگشتای نازنین حسین گذاشت،انگشت ها رو بست،گفت:آقا جان بهشت من، تویی،نمی خوام ببینم نعمات الهی رو،همه ی نعمت خدا،برای من تویی،حسین..
نافع بن هلال با اون هلال بن نافعی که اگه فردا روضه اش خونده بشه فرق داره،اون تو سپاه دشمنه،این نافع بن هلال،از اصحاب باوفای اربابه،میگه دیدم نیمه های شب،ابی عبدالله از خیمه بیرون اومد،پشت خیمه ها،منم آروم پشت سر این آقا حرکت کردم،دیدم همه ی مواضع جنگی رو داره حساب شده نگاه میکنه ابی عبدالله،بزرگترین فرمانده ی جنگه حسین،گاهی هم دیدم خم میشه،روی زمین،از روی زمین خارها رو جمع میکنه،متوجه من شد ارباب،فرمود:تو برا چی بیرون اومدی، گفتم آقاجان،تنهایید،ترسیدم،دشمن نانجیب بلایی سر شما بیاره،وظیفه خود دونستم،یک به یک آقا مواضع رو فرمود،من سئوال کردم آقاجان این خارها رو برا چی می کنی،فرمود:فردا وقتی خیمه هارو آتیش می زنند،بچه های من باپای برهنه،می دوند،می خوام قدری از این خارها رو کم کنم،کمتر به پاهای بچه هام بره، نشانم داد،مابین دو کوه رو،فرمود:نافع از این فرصت استفاده کن،تو هم برو،قصدش بوده یه عده رو بهشتی کنه،اما اینقدر مهربانه آقا،فرمودند:اینها با من کار دارند شما برید،کاری باهاتون ندارند،میگه تا این حرف رو آقام گفت،پاهام سست شد نشستم،گفتم:آقا جان،شمشیر رو هزار درهم دادم خریدم،این اسب رو تهیه کردم،فقط به عشق اینکه،فردا تو رکابت باشم،تا وقتی این شمشیر کُند نشه،تا وقتی این اسب از نفس نیوفته،تا وقتی که خون تو تن منه،آقا محاله تنهات بذارم،کجا برم،جواب مادرت رو چی بدم،حسین…امشب روضه ها زیاده،بشینیم پا سفره ی روضه ی زینب سلام الله علیها
بگذار با تو این شب آخر به سر شود
ای وای اگر که امشب زینب سحر شود
امشب یه وظیفه رو دوش منه،یه وظیفه رو دوش تک تک کسانی که اومدن،مادرش زهرا عاشق این ذکره،لذا تو آقایون آذری ها میدونن،مرسومه،این زبونی که میگیرن،حسین….،میگن خانم حضرت زهرا سلام الله علیها رو خواب دیدن،فرمود:من عاشق این زبون گرفتن شما هستم،همچین که پسر غریبم روصدا میزنید،منم با شما زبون میگیرم،حسین،بُنییَ،قتلوک عطشانا.
هرچه به صبح واقعه نزدیک می شویم
از غصه ی تو دلهره ام بیشتر شود
ای میهمان تشنه لبم،بر غریبی ات
پهلو شکسته آمده تا نوحه گر شود
تا آه میکشی جگرم تیر میکشد
خواهر به حال بی کسی ات خون جگر شود
حرف از جدا شدن بزنی لطمه می زنم
راضی نشو که زینب تو دربه در شود
****
جان منی و پای تو آوردم ای حسین
تا صبح من گرد تو می گردم ای حسین
ای یادگار مادرم ای سایه ی سرم
ای مهربان برادرم ای سایه ی سرم
ای آیه های فجر زتو دل نمی کنند
آید هرآنچه برسرت ای سایه ی سرم
می سوزم از شراره ی اشک تو امشب
فردا در آتش حرم ای سایه ی سرم
پیداست از هیاهوی دشمن که خواهرت
یک امشب است محترم ای سایه ی سرم
سوگند خورده اند سرت را جدا کنند
با تیغ و نیزه در برم ای سایه ی سرم
من بر هزار زخم تنت گریه کرده ام
تو روی نی بر معجرم ای سایه ی سرم
جان منی و پای تو آوردم ای حسین
تا صبح من گرد تو می گردم ای حسین
*
فردا که لحظه لحظه نفس گیر میشود
در خاک و خون عروج تو تفسیر میشود
از ترس خواب هرکه ندارد زکوفیان
همه ی اینها امشب از ترس تو و برادرت اباالفضل،کسی خواب به چشمش نمی ره.
از ترس خواب هرکه ندارد زکوفیان
فردا سر رقیه تو شیر میشود
امشب به هرکجا تنت بوسه ای زنم
فردا اسیر نیزه و شمشیر میشود
نمی دونم،حق این بیت رو چه طور می خوای ادا کنی
فردا که دست و پا بزنی زیر چکمه اش
زینب میان هلهله ها پیر میشود
حسین….
زهرای کوچک تو همین امشب است عزیز
فردا دچار حلقه ی زنجیر میشود
فردا که روی نی همه سرها روانه گشت
از تیرهای حرمله تقدیر می شود
*
حسین…
ای تشنه لب حسین
ای عشق زینب حسین
ای بی کفن حسین
صد پاره تن حسین
هرکاری کرد زینب رو آروم کنه،نمیتونه،صدا زد،داداش همه ی دلخوشی زینب بودی،کجا میخوای بری،حسین برو به اینها التماس کن،شاید قبول کنند زینب رو به جای تو بکشند،فرمود:آروم باش،جدّم از من بهتر بودرفت،بابام علی از من بهتر بود رفت،مادرم زهرا،داداشم حسن،همه از من بهتر بودن،زینب جواب داره،گفت:راست میگی داداش،جدّمون رفت،گفتم خدا سایه ی حسین رو سرمه،مادرم رفت،گفتم:داداش حسینم هست،بابام علی رفت،گفتم:خدا
⬇ ادامه
.
#شب_دهم_محرم
#روضه_امام_حسین_علیه_السلام
#روضه_امام_حسین
🔸امشب شب «انّاالیه راجعون» است
🔸فردا زمین کربلا، دریای خون است
شب عاشوراست...
شب مصیبت عظماست...
🔸امشب حسین است و شهادت آرزویش
🔸فردا بریزد بر زمین خون گلویش
امشب بگیم خدایا شکرت...
یه عاشورای دیگه هم به ما توفیق دادی...
بیایم در خانه حسین...
نميدونم توی مجلسمون کسی هست تا الان اشکش جاری نشده باشه...
امشب باید خوب عزاداری کنی...
امشب باید بلند ناله بزنی...
معلوم نیست سال بعد زنده باشیم...
بیایم برای عزیز زهرا اشک بریزیم...
خدا ميدونه خیلی ها سال قبل توی همین مجالس بودند اما...
الان زیر خاک خوابیدن...
آرزو دارند یک بار دیگه برگردند و...
فقط یک بار بگن حسین...
آماده ای بریم کربلا بسم الله...
🔸امشب کند در خیمه زینب بیقراری
🔸فردا کند در مقتل خون سوگواری
از امشب دیگه مصیبتهای زینب شروع میشه...
از امشب دیگه باید ما هم بگیم...
🔸امان از دل زینب
🔸چه خون شد دل زینب
امشب کربلا چه خبره...
خدا به داد دل زینب برسه...
دید صدای هلهله دشمن میاد...
اومد کنار برادر عرضه داشت...
چه خبر شده حسینم...
قراره چه اتفاقی بیفته...
ابی عبدالله فرمود خواهرم زینبم...
الان پیغمبر خدا رو در خواب دیدم...
صدازد حسینم تو به زودی به ما ملحق میشی...
ایی وای.. ای وای..
🔸امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
🔸ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
🔸مکن ای صبح طلوع
جدم پیغمبر فرمود فردا کنار منی...
تا این حرف و بی بی زینب کبری شنید...
دیگه طاقت نیاورد صدای ناله اش بلند شد...
یعنی حسینم م میخواهی بری...
منو تنها بگذاری...
باورم نمیشه برادر...
تمام دلخوشی من تویی حسین...
وقتی جدم رسول خدا رو از دست دادم...
صبر کردم داداش...
جلو چشمام مادرم پرپر شد...
صبر کردم داداش...
فرق شکسته ی بابام امیرالمومنین رو دیدم...
صبر کردم...
تکه های جگر برادرم حسن رو دیدم صبر کردم...
الان تمام دلخوشیم تویی داداش حسین...
چطوری منو تنها بگذاری...
زینب بدون تو میمیره...
🔸امان از دل زینب
🔸چه خون شد دل زینب
ابی عبدالله خواهر رو آروم کردم...
هر کجا خانم زینب کبری بی تابی میکرد...
ابی عبدالله خواهر رو آروم میکرد...
روز عاشورا هم وقتی ابی عبدالله ميخواست بره میدان...
دید خواهر خیلی بی تابی میکنه...
اگه دست ولایت حسین نبود زینب جان داده بود خدا...
زینبم خواهرم... تا صدای الله اکبر منو میشنوی...
بدونید من هنوز زنده ام ...
خدایا حسین رفت میدان...
زینب کبری... داخل خیمه..
تا صدای تکبیر برادر رو میشنوه...
دلش آروم میگیره...
حالا میخواهی برا زینب کبری گریه کنی بسم الله...
امان... از اون لحظه ای که دیگه صدای تکبیر برادر رو نشنید...
داخل خیمه...
هی بلند ميشه....
هی میشینه روی زمین....
میگه حسین...برادر...
زینب به فدات حسین...
چرا صدای تکبیرت نمیاد داداش...
یکدفه دید صدای ذوالجناح اومد....
دوان دوان اومد بیرون...
شاید خوشحال شده زینب...
الحمدلله بردارم حسین برگشته...
یه نگاه کرد... دید ذوالجناح برگشته اما حسین نیومده..
همین جا بود که دیگه...
🔸همه از خیمه ها بیرون دویدند
🔸ولی سالار زینب را ندیدند
بی تاب شده زینب..
یاصاحب الزمان...
دوان دوان... به سمت گودی قتلگاه...
هی صدا میزنه....وای عزیز مادرم حسین...
🔸از حرم تا قتلگه، زینب صدا میزد حسین
🔸دست و پا میزد حسین، زینب صدا میزد حسین
اومد بالای تل زینبیه... یه نگاه کرد... دید...
والشمر جالس علی صدره...
شمر روی سینه برادر...
خدا چکار کنه زینب... دستاش رو گذاشت روی سر هی صدا میزنه....
وامحمدا... واعلیا...
تسلای دل زینب صدا بزن یاحسین...
🔸 حسین آرام جانم
🔸 حسین روح و روانم
👇
.
#ذوالجناح
چهره از خون خدا کردی خضاب ای ذوالجناح
چون شرار افتاده ای در پیچ و تاب ای ذوالجناح
صیحه هایت الظّلیمه، شیهه هایت یا حسین
هر نفس داری هزاران التهاب ای ذوالجناح
ای بُراق تیر باران گشته در معراج خون
از چه بر تن زخم داری بی حساب ای ذوالجناح
فاش بر گو ماه زینب را کجا انداختی
در یم خون یا میان آفتاب ای ذوالجناح
گوش کن در قلزم خون از گلوی خشک او
دمبدم آید صدای آب آب ای ذوالجناح
چهره از خاک و غبار کربلا پوشیده ای
یا ز خون صاحبت بستی نقاب ای ذوالجناح
قلب ما را سوختی اینگونه سقّایی مکن
کم بریز از چشم گریانت گلاب ای ذوالجناح
باز شو سوی منای خون خلیلم را بگو
خیمه ها زمزم شد از اشک رباب ای ذوالجناح
من ز سوز سینۀ خود با تو می گویم سخن
تو به اشک دیده می گویی جواب ای ذوالجناح
با وجود آنکه ریزد از دو چشمت سیل اشک
زانویت را خون گرفته تا رکاب ای ذوالجناح
شیهه هایت شعله های نظم «میثم» می شود
تا جهان را افکند در اضطراب ای ذوالجناح
.