eitaa logo
توسل آنلاين
86 دنبال‌کننده
148 عکس
167 ویدیو
140 فایل
إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّه . . . . . . . . . . . .
مشاهده در ایتا
دانلود
يكي از مصائب سخت سيد الشهداء در روز عاشورا شهادت فرزند بزرگوارش حضرت علي اكبر بود جواني كه از نظر خلقت و اخلاق نيكو و فصاحت كلام چون جدش رسول خدا و از حيث شجاعت همچون علي مرتضي بود. روز عاشورا وقتي اصحاب بشهادت رسيدندو نوبت به بني هاشم رسيد ، نقل كردند اولين نفر از بني هاشم حضرت علي اكبر آمد نزد پدر بزرگوار اجازه ميدان گرفت همينكه علي به سمت ميدان روانه شد امام يك نگاه مايوسانه به جوانش كرد و گريه كرد محاسن شريف خود را بجانب آسمان بلند : خدايا تو شاهد باش شبيه ترين جوانانم به پيغمبررا به جنگ اين قوم فرستادم. روضه : ز رفتن تو رود جانم از بدن بيرون دوباره زنده شوم به نزدم آيي چون غم فراق تو در قلب من نميگنجد چه انتظار شكيبايي از دل پر خون علي اكبر وارد ميدان شد آنقدر شجاعانه مي‌جنگيد كه ضجه‌ي لشكر را بلند كرد به روايتي 120نفر را به خاك مذلت كشاند آمد خدمت امام عرض كرد بابا تشنگي مرا كشت آيا ممكن است شربت آبي به من دهي آقا گريه كرد و فرمود فرزندم جنگ كن ساعتي ديگر از دست جدت رسول خدا سيراب خواهي شد بنقلي هم فرمود پسرم زبانت را در كام من بگذار ( شايد خواست بفرمايد پدرت از تو تشنه تر است) علي اكبر دوباره به ميدان برگشت وبسياري از دشمن را كشت تا آنكه مُرَّة بْنِ مُنْقِذ نيزه‌اي بر آن جناب زد وآقا را از پا در آورد بروايتي هم ديگران آمدند با شمشيرهاي خود به آن حضرت زدند ديگر علي اكبر از پا در آمده بود دست خود را به گردن اسب انداخته بود اسب او را به ميان لشكر دشمن برگرداند هر كس از جانبي ضربتي زد تا بدن علي پاره پاره شد صدا زد يا ابتاه عليك مني السلام هذا جدي رسول الله يقرئك السلام ويقول عجل القدوم الينا(يعني پدر جان سلام بر تو باد اين جدم رسول خدا است به شما سلام مير ساند ومي گويد هر چه زودتر به نزد ما بيا) امام با عجله آمدند علي اكبر را به آن حال ديد گريه بسياري كرد صورت به صورت علي اكبر گذاشت : قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى الرَّحْمَنِ وَ عَلَى رَسُولِهِ ... عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَا زبوستان ولايت گلي زدستم رفت خدا به داد دلم رس علي زدستم رفت خدا بسوز دلم ، واقفي که جانم رفت زجان عزيزترم اکبر جوانم رفت بميدان چون که ميرفت آن جوان آهسته آهسته زجسم شه برون ميرفت جان آهسته آهسته چنان هجران او بر قلب شاهنشه گران آمد که پشت شاه خم شد چون کمان آهسته آهسته حسين آن شمع خلوتگاه اسرار خداوندي تبسم بر لب و اشکش روان آهسته آهسته https://chat.whatsapp.com/4UCAhfT4P32AlYV0jPsBa0
علی اکبر نخستین نفر از بنی هاشم بود که به میدان جنگ رفت، او 19 سال یا 18 سال یا 25 یا 27 سال داشت، نزد پدر آمد و اجازه طلبید، امام حسین علیه السلام به او اجازه داد سپس نگاه مایوسانه به اکبرش کرد و دو انگشت اشاره را به طرف آسمان بلند کرده و گفت: اَللَّهمَّ کُن اَنتَ الشَّهیُد عَلَیهِمِ، فَقَد بَرزَ اِلَیهم غُلامٌ اَشبَهُ النّاس خَلقاَ وَ خُلقاً وَ مَنطِقاً بِرَسولِکَ وَ کُنّا اِذا اَشتَقنا اِلی نَبِیّکَ نَظَرنا اِلَیه.(1) خدایا خودت بر این قوم ، شاهد باش، که به سوی آنها جوانی رفت که از نظر جمال و کمال و سخن گفتن، شبیه ترین مردم به روس تو است و ما هر گاه مشتاق دیدار پیامبر تو بودیم به چ هره علی اکبر می نگریستیم. علی اکبر به میدان آمد و با دشمن می جنگید و چنین رجز می خواند: اَنَا عَلِیّ بنِ الحُسِینِ بنِ عَلِی***نَحنُ وَ بَیتِ اللهِ اَولی بِالنّبِیِ تَاللهِ لایَحکُمُ فِینا ابنُ الدَّعِیِ * اَضرِبُ بِالسَّیفِ اُحامِی عَن اَبِی ضَربَ غُلامٍ هاشِمیٍّ عَلَوِیٍّ من علی پسر حسینم، سوگند به کعبه ما نزدیکتر و شایسته تر به مقام پیامبر صلی الله علیه و آله هستیم سوگند به خدا نباید پسر زنازاده (ابن زیاد) بر ما حکومت کند با شمشیر شما را می کوبم همچون کوبیدن جوانی هاشمی و علوی و از حریم پدرم حمایت می نمایم. ضربات خورد کننده ای بر دشمن وارد ساخت و 120 نفر از سواران دشمن را کشت تشنگی بر آن حضرت چیره شد، نزد پدر برگشت و عرض کرد: یا اَبَه ! اَلعَطَشُ قَتَلَنِی وَ ثِقلُ الحَدِیِد اَجهَدَنِی پدر جان ! شهادت تشنگی مرا کشته و سنگینی اسلحه مرا به زحمت انداخته امام حسین علیه السلام گریه کرد و فرمود: محبوب دلم صبر کن بزودی رسول خدا صلی الله علیه و آله تو را سیراب خواهد کرد که بعد از آن هرگز تشنه نخواهی شد. امام زبان جوانش را در دهان مبارک گذاشت و مکید و انگشتر خود را به او داد و فرمود: آن را در دهان خود بگذار و به سوی دشمن برگرد. علی اکبر در حالی که دست از جان شسته و دل به خدا بسته به سوی میدان رفت و از هر سو بر دشمن حمله کرد و از چپ و راست بر آنها یورش برد و جماعتی را کشت در این هنگام تیری به گلویش رسید که گلویش را پاره کرد آنن حضرت در خون خود می غلطید همچنان تحمل می کرد تا اینکه روحش به گلوگاه نزدیک شد صدا بلند کرد: یا اَبَتاهُ عَلَیکَ مِنِّی السَّلامُ هذا جَدِّی رَسُولُ اللهِ یَقرَئُکَ السَّلامُ وَ یَقُولُ عَجِّلِ القُدُومَ اِلَینا ای پدر ! سلام بر تو باد هم اکنون این جد من رسول خدا صلی الله علیه و آله به تو سلام می رساند و می فرماید: به سوی ما شتاب کن. قَد سَقانیِ بِکاسِهِ الاَوفی شَربَهً لا ظَمَاً بَعدَها اَبَداً مرا از جام خود سیراب کرد کرد که هرگز بعد از آن تشنه نخواهم شد.(2) در روایت دیگر آمده: وقتی که ضربات علی اکبر دشمن را تار و مار کرد مره بن منقذ عبدی گفت: گناه عرب بر گردن من باشد که اگر این جوان با این وصف بر من بگذرد و من داغ او را بر دل پدرش ننهم، مره بن منقذ با نیزه خود در کمین آنحضرت قرار گرفت و او که گرماگرم جنگ بود مره چنان نیزه بر او زد که آن بزرگوار به زمین افتاد دشمنان گرد آن حضرت را گرفتند فَقَطَّعُوهُ بِاَسیافِهِم: با شمشیرهای خود، بدن او را پاره پاره کردند. بابا بیا که تیغ جفا ساخت کار من*برگی نچیده گشت خزان نوبهار من قاتل تنم ز خنجر کین پاره پاره کرد***رحمی نکرد بر مژه اشکبار من تا بر تنم بود رمقی بر سرم بیا * بنگر به وقت مرگ بر احوال زار من بابا زپا فتادم و جانم به لب رسید * دست اجل گرفت ز کف اختیار من بابا به همرهان و رفیقان من بگو*** شبهای جمعه پا نکشند از مزار من در روایت دیگر آمده: هنگامی که مره بن منقذ بر سر مقدس آن حضرت ضربه زد آن حضرت نتوانست بر مرکب بنشیند خم شد و سرش را روی یال اسب نهاد اسب او وحشت زده به سوی لشگر دشمن روانه شد. فَقَطَّعُوهُ بِسُیُوفِهِم اِرباً اِرباً. دشمنان با شمشیرهای خود بدن نازنینش را پاره پاره کردند. آنگاه وقتی که روحش به گلوگاه رسید صدا زد: یا اَبَتاهُ هذا جَدِّی رَسُولُ اللهِ قَد سَقانِی بِکَاسِهِ الاَوفی… و سپس صدائی از گلویش برخاست و جان سپرد.(3) امام حسین علیه السلام با شتاب به بالین جوانش آمد و ایستاد و فرمود: قَتَلَ اللهُ قَوماً قَتَلوُکَ، یا بُنَیَّ ما اَجر اَهُم عَلَی الرَّحمانِ وَ اِنتَهاکِ حُرمَهِ الرَّسُولِ. خداوند آن قوم را بکشد که تو را کشتند ای پسرم چه بسیار این مردم بر خدا و دریدن حرمت رسول خدا گستاخ و بی باک گشته اند؟ اشک از دیگان امام سرازیر شد سپس فرمود: عَلَی الدُّنیا بَعدَکَ العَفا. بعد از تو خاک بر سر دنیا در این حالت زینب سلام الله علیها از خیمه بیرون دویده فریاد می زد: ای برادرم، وای فرزند برادرم، با شتاب آمد و خود را به روی پیکر به خون طپیده آن جوان افکند. حسین علیه سلام سر خواهر را بلند کرد و او را به خیمه بازگردانید.(4)
*محتوای منبر پیرامون نماز* *شب عاشورا* راجع به نماز چند نکته عرض مي کنم. تعبير من به نماز نسبت به ساير عبادات اين است که نماز گذرنامه است. وقتي ما ازاين دنيا مي رويم و وارد محشر مي شويم درست مثل کسي که ميخواهد از کشور خارج بشود. اگر ارز داشته باشد، وسايل هم داشته باشد، بليط هم داشته باشد، باز مي گويند: گذرنامه ات کجاست ؟ و اين را مي خواهند. نماز اساس است. اگر اين گذرنامه بود، وسايل ديگر هم به درد مي خورد ولي اگر گذرنامه نبود، بقيه کارها هم مقيد نخواهد بود. آيه 238 بقره داريم: از نمازتان محافظت کنيد مخصوصا نمازي که برايتان سخت است مخصوصا نماز عصر که خيلي گرم است. جاي ديگر داريم: مسلمان کسي است که از نمازش محافظت مي کند. تمام سفارش انبياء و آخرين سفارش انبياء نماز بوده است و روايت هم داريم. پيامبر فرمودند: چطور گرسنه شَديد، غذا برايش لذيذ است ؟ تشنه شَديد، آب برايش لذيذ است ؟ همين طور نماز پيش من محبوب است. با يک فرق، گرسنه وقتي ميخورد سير ميشود ولي من هيچ وقت از نماز سير نمي شوم. وقتي ابراهيم فرزند و همسرش را به بيابان آورد گفت: خدايا اين ها را به اين سرزمين آورده ام که نماز برپا بشود. اين نشان دهنده اهميت نماز است. در روايت داريم: نماز يک قلعه اي است که ما را از آسيب پذيري شيطان حفظ مي کند. براي انس با هر چيزي، مقدماتي لازم است. در دعاي جوشن مي گوييم: اي خدايي که انيس آنهايي هستي که بخواهند. اگر انسان نخواهد با هيچ چيزي اُنس پيدا نمي کند. انس خواستن است و اولين قدم است. اينکه بگويي من که حال نماز را حس نمي کنم و براي خودت صغري و کبري بچيني، خير. شما اگر بعضي از غذاها را نخوري، هيچ وقت هم لذت آنها را حس نمي کني. نکته بعدي اين است که در دعا ميگوييم: اي کسي که انس داري با کسانيکه يادت کنند. اگر با او ارتباط پيدا کردي و نماز خواندي، لذت پيدا ميشود. نکته بعدي اينکه در دعا مي گوييم: اي خدايي که انس داري نسبت به کسانيکه به تو آگاهي دارند. اگر بچه اي گريه کندو شما سند خانه به اوبدهيد باز هم گريه مي کند. چون آنرا نمي شناسد و درک نميکند. انسان بايد نماز و آثار نماز را درک کند. پيامبر فرمود: نماز مثل نهري است که شما خودتان را روزي پنج بار در آن شستشو مي دهيد. مثل کسي که تابحال حمام نرفته و مي گويد: حمام به چه دردي مي‎خورد ؟ حالا شما يکبار برو. تميز مي شوي و احساس سبکي مي کني. انسان بايد به آثار نماز توجه کند. نماز فحشا و منکر را از بين مي برد. روايت داريم: حرص تو را از بين مي برد. انسان حريص است الا نماز گزار. براي ايجاد لذت در نماز، ارتباط، شناخت و مفهوم نماز لازم است. الان کتابهاي خوبي درباره نماز نوشته شده و به بازار آمده است. نکته اي درباره نماز، آثار نماز مهم است. اگر من بدانم وقتي در مقابل خدا مي ايستم و سوره حمد را مي خوانم و چهارمرتبه رحمت خدا را مي خوانم و اگر بدانم من چقدر به رحمت خدا نياز دارم. اگر رحمت نباشد من هيچ هستم. درک معناي سوره حمد، انسان را به لذت به نماز ميکشد. https://chat.whatsapp.com/4UCAhfT4P32AlYV0jPsBa0 وقتي ميگويم: غير المغضوب عليهم، بدانم چه کساني مورد غضب خدا هستند. راه کار عملي، همين توجه به معني نماز است. توجه به کلمات نماز و اسراري که در آن نهفته است، اين حالت لذت را ايجاد مي کند. چه چيزهايي باعث سستي در نماز ميشود؟ در روايت بحثي بنام استخفاف نماز و بحث تضييع نماز. روايت داريم: کسي که نماز مي خواند و نماز را خوب ادا نکند، نماز او را نفرين مي کند. مي گويد: تو مرا ضايع کردي، خدا تو را ضايع کند. واي به انساني که نماز او را نفرين کند. و اگر نماز را خوب ادا کند مي گويد: مرا حفظ کردي، خدا تو را حفظ کند و خود نماز دعا ميکند. در روايت تعبيري بنام سرقت از نماز داريم. سارق ترين مردم کسي است که از نمازش سرقت کند. يعني از نماز کم بگذارد. رکوع را کم بگذارد. سجده را کم بگذارد. کسي پيش پيامبر رفت و پيامبر گفت: دعايي بکن که برآورده شود. او گفت: در بهشت همسايه تو باشم. پيامبر گفت: تو هم قول بده با سجده هاي طولاني مرا ياري کني. کسي خيلي سريع نماز مي خواند. مثل کلاغي که به زمين نوک مي زند. پيامبر گفت: اگر اين بميرد بر دين من نمرده است. اين خيلي مهم است که ما سرقت از نماز نکنيم. يعني آن چيزي که وظيفه است انجام بدهيم. نماز را تضييع نکنيم. استخفاف و سستي به نماز نداشته باشيم. فرض کنيد مي خواهيم نماز ظهر بخوانيم. چند ساعت وقت داريم ولي فردي آمد آخر وقت را براي نماز خواندن پيدا کرد. همه کارهايش را کرد، فيلم هايش را نگاه کرد، غذايش را خورد و خوابش را انجام داد و وقتي مي خواهد نماز قضا بشود، شروع به خواندن نماز مي کند، اين ها استخفاف است. شما مي خواهيد غذا بخوريد، دقيقه آخر مي خوريد ؟ و يا مي خواهيد ثبت نام کنيد در دقيقه آخر ثبت نام مي کنيد ؟ يکي از مصاديق استخفاف به نماز استخفاف به اول وقت است. فضليت نماز اول وقت مثل فض
بينند از چه اهرمي مي شود استفاده کرد تا آنها را به سوي نماز بکشانند. گاهي از اهرم تشويق استفاده کنيد. جواني با تشويق. يا خانمي شوهرش را تشويق به نماز بکند. فردي اهل نماز و روزه نبود و به عالمي ارادت داشت و هر روز او را مي ديد. روزي عالم به او گفت: جوان ما بايد کمي مثل هم بشويم. من که نميتوانم مثل تو بشوم، تو بيا کمي مثل من باش. گفت: نه آقا ما يک سلام به شما ميکنيم و اگر ناراحت هستي يک سلام هم نميکنيم. ما ارادتي به شما داريم. دوستي مان را بهم نزن. عالم ديد از اين راه نمي شود. چند روز بعد ايشان را ديد. گفت: جوان اگر خواهشي از شما داشته باشم انجام مي دهي ؟ گفت: بله من نسبت به شما ارادت دارم. قول بده امشب بلند شوي و دو رکعت نماز شب بخواني. گفت من نماز صبح نمي خوانم چطور نماز شب بخوانم. گفت: قول دادي. گفت بيدار نمي شوم. گفت: بيدارت مي کنم. نصف شب بلند شد و نماز خواند. اشکش سرازير شد و در نماز صبح و ظهر و شب عالم شرکت کرد. گفتند: با ايشان چه کرديد ؟ گفت: او را با خدا صلح دادم. دزدي در خانه عارفي براي دزدي رفت. چيزي پيدا نکرد. عارف هم بيدار بود و گفت: در اين خانه چيزي پيدا نمي کني. اگر پول مي خواهي من به تو صد درهم مي دهم بشرطي که از اين چاه آب بکشي و وضو بگيري و نماز شب و نماز صبح بخواني. او گفت: بد نيست. وضو گرفت و نماز شب را خواند و بعد نماز صبح را خواند و ديد حال خوشي به او دست داد. عارف گفت بيا به تو پول بدهم. دزد گفت: نمي خواهم. تو مرا به جايي بُردي که ديگر با پول قابل مقايسه نيست. آنهايي که نماز نميخوانند با خدا قهر هستند. بايد با خدا آشتي بکنند. چطور مثلا تا تصادفي مي کند و يا بچه اش مريض بشود سريع با خدا آشتي ميکند. براي جذب نيکي به مردم بايد چه کار کنيم ؟ يکي از راههاي اين است که زبان شما نبايد زبان سرزنش باشد. زبان خيلي از پدرها و مادرها، زبان سرزنش است. خجالت بکش مردم نماز شب مي خوانند تو نماز صبح را هم نمي خواني. يا اينکه پسر خاله ات دائم در مسجد است و تو نماز نمي خواني. اين مقايسه است. هرکس يک روحيه اي دارد. بايد از زبان سرزنش و مقايسه پرهيز بشود. ويژگي که ائمه ما در بحث امر به معروف و نهي از منکر داشتند. فردي نمازش را اشتباه مي خواند و در نماز صحبت مي کرد. وقتي نمازش تمام شد، پيامبر به او گفت: نماز از سه چيز تشکيل ميشود: ذکر، دعا، قرآن. او خودش فهميد يعني در نماز حرف نزن. مستقيم نگفت: در نماز حرف مي زني. اين تذکر غير مستقيم است. برنامه سازان مي توانند بگونه اي فرهنگ نماز را القا کنند که نخواهند مستقيما روي آن دست بگذارند. گاهي ممکن است پسري بخاطر لجبازي با پدر و مادرش به حرفهاي آنها گوش نکند. بايد از اهرم دوست استفاده کرد. چون ممکن است از دوست تاثير بپذيرد. رابطه نماز و ساير عبادات چگونه است ؟ سوره معارف را ببينيد. هشت صفات براي نماز گزار ذکر کرده است. مي گويد: نمازگزار وفاي به عهد مي کند، امانت دار و. .. است. در قرآن کنار نماز، زکات هم هست. امام رضا (ع) فرمودند: کسي که زکات ندهد نمازش درست نيست. نمازگزار انفاق مي کند. امام علي(ع) در حال رکوع انگشتر داد. من نمي توانم نمازگزار باشم و نسبت به فقير بي اهميت باشم. اگر طلبکار آمد بايد نمازت را قطع کني و طلب طرف را بدهي. اگر خطري براي کسي پيش آمد، نماز را بشکن. نماز بايد حس دگر خواهي را در انسان بيدار کند. چرا مي گويد: وقتي نماز مي خواني لباست رسمي نباشد ؟ يعني مال مردم را اهميت بدهيد. هرکس به پدر و مادرش با خشم نگاه کند، نمازش پذيرفته نيست. زني که با زبان شوهرش را آزار بدهد، نمازش پذيرفته نيست. مردي که به همسرش آزار برساند، نمازش پذيرفته نيست. يعني يک نمازگزار بايد خوش خلق باشد، دگر گرا باشد، به پدر و مادر نيکي کند، انفاق بکند و همه را با هم ببينيم.
ليت آخرت به دنيا است. رييس قبيله صابعين آمد و با امام رضا (ع) وارد بحث شد. بحث اوج گرفت و داشتند به نقطه اي مي رسيدند که او داشت نرم ميشد. داشت مي پذيرفت در همين لحظه صداي اذان بلند شد و امام رضا (ع) هم بلند شد و به نماز رفت. عده اي گفتند: کار را تمام ميکرديد. امام فرمودند: الان وقت نماز است. به زيارت کننده هاي حرم امام رضا مي گوييم در هنگام اذان زيارت نرويد و حرم را خالي کنيد. يعني يکنفر دور ضريح نباشد. کعبه با آن عظمتش موقع نماز خالي ميشود. خيلي بد است. موقع نماز جماعت ما داريم زيارت مي کنيم. از آرزويها ي من است که روزي به جايي برسيم که هر وقت صداي اذان بيايد، همه در حرم به نماز بايستيم چون خود اين آقا در اوج بحث با صابعي، بحث را قطع کرد و به نماز ايستاد. شما مي خواهيد ثواب زيارت ببريد ؟ اين به ما درس مي دهد. همسر پيامبر ميگويد: پيامبر با ما صحبت ميکرد به محض اينکه موقع نماز مي شد با ما بيگانه مي شد گويي ما را نمي شناخت. ما پيرو همين ائمه هستيم. اما حسين (ع) در روز عاشورا اول وقت در صحراي کربلا نماز خواند. هم خطر بود و هم تير و دشمن بود و موقعيت خاص بود. اين به شما پيام ميدهد. استخفاف به نماز جماعت است. در حرم ها مي بينيم نماز جماعت است و عده اي در گوشه اي نماز فرادي ميخوانند. اينکار نادرستي است. ائمه ما در نماز جماعتهايي شرکت مي کردند که گاهي آنها را هم قبول نداشتند به دلايلي. امام خميني فرمودند: در مکه و مدينه شما به آنها اقتدا کنيد با اينکه مذهب ما با آنها فرق دارد. استخفاف به اداي نماز و برپاکردن نماز است. در روايت داريم: کسي که شاداب وضو مي گيرد، سريع تر از صراط عبور مي کند. در صراط گذرگاه هايي هست که به آن مرصاد مي گويند. وقتي وضو ميگيريد بگوييد: خدايا من را از توابين و پاکيزگان قرا بده. سوره انا انزلناه بخوانيد. موقع وضو با هم حرف نزنيد و شادابي را از همين جا شروع کنيد. حالا مي خواهيم نماز بخوانيم. آقا حواسش به تلويزيون هست به بچه اش هست، به جايي که رفت و آمد هست، هست. نماز دست و پا شکسته مي خواند. اين استخفاف نماز است. مکاني پيدا کنيد که خلوت باشد. زماني پيدا کنيد که واسع باشد يعني وقت زياد باشد. فراغت قلب داشته باشيد يعني چيزي در ذهنتان نباشد. با اين حال نماز بخوانيد. با اذان و اقامه و ذکري و يک حمد و سوره شمرده. در رکوع حداقل سه تا سبحان الله يا سبحان ربي العظيم و بحمده باشد. بعضي ها اين را خيلي تند ميگويند. استخفاف در ادا يعني بدون توجه ميخواند. اگر براي هر رکعت دو دقيقه وقت بگذاريم خوب است زيرا يکساعت پاي سريال مي نشينيم. با اين توجه ها لذت را هم مي چشيم و اين نماز، جلوي منکر را مي گيرد. چطور مي توانيم خانواده و نزديکانمان را به نماز توجه دهيم ؟ يکي تارک الصلاة است. بعضي ها مي گويند: فرزند من نماز نمي خواند. مسئله دوم بي توجهي و سهو در نماز است که اين ها دو تا موضوع هستند. بي توجهي به نماز يا حق نماز را ادا نميکنند يا اينکه گاهي مي خواند و گاهي نمي خواند. مادري به من گفتند: دو تا دختر دارم که بيست و هفت سالشان است و نماز نمي خوانند و من به آنها مي گويم: شيرم را حلالتان نمي کنم. گاهي که خيلي عاطفي مي شوم مي گويند: باشد و چند روز ميخوانند و دوباره نميخوانند. اين در جامعه ما معظلي است. اين بحث بايد از جهات مختلفي مورد توجه قرا گيرد. خطاب به کسانيکه يا نمي خوانند و يا بي توجهي مي کنند. ببينيد عزيزان در اين قرن که مي گويند: قرن بحران معنويت است پيشرفت علمي زياد بوده است ولي تعداد کساني که مبتلا به افسردگي، ياس و نااميدي هستند و احساس پوچي مي کنند، رو به افزايش است. اينکه قرآن مي فرمايد: الا بذکرالله تطمئن القلوب و اينکه نماز باعث آرامش ميشود خودتان را از اين آرامش محروم نکنيد. واقعا تمام تفريحات عالم را شما برويد و تمام راهها را هم برويد، خدا مي فرمايد: متاع دنيا قليل است. اولين اثر نماز روي خود شماست. نه روي پدر و مادر شماست و نه اينکه خدا از نماز شما بهره اي مي برد. همه هم که کافر بشوند به خدا لطمه اي وارد نمي شود. نماز باعث ميشود تعديل بشويد. آرام بشويد. احساس ياس وافسردگي نکنيد. ما با ساير موجودات فرق ميکنيم. ما عقل و فهم داريم و عمر ما محدود است. ما دنيا ديگري غير از اين دنيا داريم. براي دنياي ديگر هم بايد ذخيره اي داشته باشيم. شما هر چه هم که برنج و گوشت مصرف کنيد، از بين رفته اند و چيزي که ماندگار است، اعمال شماست. روايت داريم: وقتي انسان وارد قبر ميشود، نماز يکطرف، روزه يکطرف، حج يکطرف، جهاد يکطرف، خدمت به مردم يکطرف ولايت يکطرف است. وقتي شما نماز ميخوانيد، نشاط بدست مي آوريد و خودتان را از اين نشاط محروم نکنيد. حالا روي سخن با اطرافيان کساني است که نماز نميخوانند. بيشتر اعمال اين افراد از روي انکار نيست. در موقع گرفتاري به سمت خدا ميآيند. اينها از روي غفلت است نه از روي انکار. از اطرافيان مي خواهم که ب
*روضه علی اصغر سلام الله علیه شب عاشورا* مرغ دلم پر مي زند ، اندر هوايت يا حسين دارد دل بشگسته ام ، شوق لقايت ياحسين من عاشق دل خسته ام ، بر مهر تو دل بسته ام از قيد دنيا رسته ام ، گريم برايت يا حسين هر گه کنم ياد غمت ، گريم براي ماتمت دارم به سر شور نوا ، در ماجرايت ياحسين اکنون زپا افتاده ام ، بيمار و زار و خسته ام يک دم قدم نه بر سرم ، دارم هوايت يا حسين *ابی عبدالله اومد برا وداع* *کسی برا حسین نمونده* *علی اصغر تشنه هست قطره ابی به لبان تشنه علی اصغر برسان* *ابی عبدالله بچه از مادر گرفت* *اومد طرف لشکر* از گریه های اصغر دلم به غم اسیره یه قطره آب بیارید بچه ام داره می میره ازون همه اقاقی یه گل نمونده باقی زندگیه گل من بسته به دست ساقی غنچه های گل یاس با خواهش و التماس تا که علیم نمرده یه قطره آب بیارید بچه ام داره می میره فَالتَفَتَ الحُسَينُ عليه السلام فَإِذا بِطِفلٍ لَهُ يَبكي عَطَشاً، فَأَخَذَهُ عَلى يَدِهِ، وقالَ: يا قَومِ ، إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذَا الطِّفلَ سپس امام حسين عليه السلام، به سوى يكى از كودكانش كه از تشنگى مى گريست رفت . او را بر سرِ دست گرفت و گفت: «اى قوم ! اگر بر من رحم نمى كنيد، بر اين كودك رحم كنيد». عمر سعد صدا زد حرمله چرا جواب حسین و نمی دی پدر را نشانه بگیرم یا پسر الهي حرمله دستت قلم شه كبوتر بچه مو از من گرفتي گلي نشكفته از گلشن گرفتي تموم عمرمو دشمن گرفتي *امان از دل مادرش رباب آی مادرا* الا ای بلبل شیرین زبانم زدی با خنده ات آتش به جانم لای لای علی اصغر رباب از دیده می بارد ستاره نشسته در کنار گاهواره لای لای علی اصغر غمش آتش به جان ماسوا زد به روی دست بابا دست و پا زد لای لای علی اصغر *اومد پشت خیمه ها علی اصغر دل خاک گذاشت* چرا پس علی اصغر روی سینه باباست اون زمانی که اومدن برا غارت خیمه ها نیزه بر زمین زدند بدن علی اصغر به سر نیزه امد سر علی اصغر هم جدا کردن امام سجاد اون زمانی که اومد بدن دفن کنه بدن علی اصغر روی سینه بابا گذاشت *زبانحال رباب* گهواره خالی قنداقه خونین! لایی لایی از سفر برگشته رودم.. من در خیام شاه شهیدان… از مرگ اصغر با آه وافغان! ای اصغر من آرام جانم.. رفتی و بردی تاب و توانم! بعد از تو دیگر من نتوانم… ای بلبلان باغ پیمبر! ای کودکان باغ نبوت گوید لایی لایی از بهر اصغر! لای لای از سفر برگشته رودم.. گهواره خالی قنداقه خونین! لایی لایی از سفر برگشته رودم… نام تو را همین که صدا می‌زند رباب/ آتش به جان کرب و بلا می‌زند رباب *علی لعنه الله علی القوم الظالمین*
لایی لایی از سفر برگشته رودم گهواره خالی قنداقه خونین لایی لایی از سفر برگشته رودم من در خیام شاه شهیدان از مرگ اصغر باآه وافغان ای اصغر من آرام جانم رفتی و بردی تاب و توانم بعد از تو دیگر من نتوانم لایی لایی از سفر برگشته رودم گهواره خالی قنداقه خونین لایی لایی از سفر برگشته رودم من در خیام شاه شهیدان از مرگ اصغر باآه وافغان ای اصغر من آرام جانم رفتی و بردی تاب و توانم بعد از تو دیگر من نتوانم ای بلبلان باغ پیمبر ای کوکان باغ نبوت گوید لایی لایی از بهر اصغر لایی لایی از سفر برگشته رودم گهواره خالی ،قنداقه خونین لایی لایی از سفر برگشته رودم ای بلبلان باغ پیمبر ای کوکان باغ نبوت گوید لایی لایی از بهر اصغر لایی لایی از سفر برگشته رودم گهواره خالی ،قنداقه خونین لایی لایی از سفر برگشته رودم لایی لایی از سفر برگشته رودم گهواره خالی قنداقه خونین لایی لایی از سفر برگشته رودم من در خیام شاه شهیدان از مرگ اصغر باآه وافغان ای اصغر من آرام جانم رفتی و بردی تاب و توانم بعد از تو دیگر من نتوانم لایی لایی از سفر برگشته رودم گهواره خالی قنداقه خونین لایی لایی از سفر برگشته رودم من در خیام شاه شهیدان از مرگ اصغر باآه وافغان ای اصغر من آرام جانم رفتی و بردی تاب و توانم بعد از تو دیگر من نتوانم https://chat.whatsapp.com/4UCAhfT4P32AlYV0jPsBa0
مقتل خوانی روز عاشورا به قربانگاه میدان شهادت روان جمع شهیدان است امروز حسین تشنه لب سلطان خوبان بریز تیغ عدوان است امروز علی اکبر جوان مه لقایش به خون خویش غلطان است امروز دو دست از پیکر عباس محزون فتاده در بیابان است امروز https://chat.whatsapp.com/4UCAhfT4P32AlYV0jPsBa0 آمد جلوی خیمه بچه ها را صدا زد ، سکینه را صدا زد ، هشتادو چهار زن و بچه ، همه از خیمه بیرون آمدند دور امام حسین را گرفتند . سکینه دارد حال بابا را می بیند زینب دارد حال برادر را می بیند ، گریه می کند ، فرمود : خواهرم ، جدم ، پدرم ، مادرم ، برادرم از دنیا رفتند تو در مصیبت آنها صبر کردی ، دوست دارم که در مصیبت من هم صبر کنی ، صدا زد حسینم همه رفتند ولی دلم به تو خوش بود ، همه را امر به صبر کرد ، خواهر را آرام کرد ، سکینه را آرام کرد .آمد خیمه امام سجاد ، سر مبارک امام چهارم را به دامن گرفت تا چشمش به رخسار پدر افتاد از اصحاب سؤال کردند ، بابا ، اَینَ بَریر ؟ اَین َ زهیر ؟ فرمود : پسرم شهید شدند بابا عمویم عباس چه شد ؟ فرمود :«قَد قُتِلَ» کشته شد .یک وقت صدا زد : بابا اَینَ اَخی علی ؟ برادرم علی اکبر چه شد ؟ دیگر حضرت جواب را با کنایه دادند فرمود پسرم دیگر این زن و بچه غیر من و تو محرمی ندارند۱ . سید مهدی شمس الدین ، در عزای مظلومان ، قم ، شفق ، ص۶۵ -۶۶ . منبع: کتاب گلچین احمدی و قتی که حضرت سید الشهداء از بالای اسب روی زمین قرار گرفت ذوالجناح (اسب حضرت) چند لحظه ای اطراف حضرت می گردید و دشمنان را از حضرت دور می کرد ثُمَّ تَمَرَّغَ فی دَمِ الحُسَینِ علیه السلام وَ قَصَدَ نَحوَ الخَیمَهِ وَ لَهُ صُهَیلٌ عالٍ وَ یَضرِبُ بِیَدِهِ الاَرضَ یعنی سپس خود را به خون امام حسین علیه السلام آغشته نمود و به سمت خیمه ها حرکت نمود و با صدای بلند صیحه می زد و دستش را به زمین می کوبید، و با زبان خود می گفت: اَلظَّلیمَه اَلظَّلیمَه مِن اُمَّهٍ قَتَلَت اِبنِ بِنتِ نَبیِّها یعنی فریاد از ظلم فریاد از ظلم امتی که پسر دختر پیامبرشان را کشتند وقتی به نزدیک خیمه ها رسید صدای او را اهل حرم شنیدنداز روزنه خیام نگاه نمودند، ذو الجناح را بی صاحب، با لجام رها شده و زین وازگون و یال غرق به خون دیدند که گاهی صیحه می زند گاهی شیون می کندو گاهی سر بر زمین می کوبد و گاهی سم بر زمین می ساید در حالیکه در حالیکه بدنش پر از خون و تیر است. ناگاه اهل حرم از خیمه بیرون دویدند و در میانشان ولوله افتاد لطمه به صورت می زدند، گریبان می دریدند گریان و اشک ریزان وا اماما، وا سیدا، وا ابتا، وا رسول الله ، وا علیا و وازهرا گویان گرد ذو الجناح حلقه زدند و از احوال ابا عبد الله می پرسیدند. بعضی رکابش را می بوسیدند و بعضی تیر از بدنش در می آوردند و بعضی دست به یال خونی ذو الجناح می کشیدند (که به خون ابا عبد الله آغشته شده بود) و به سر و صورت خود می مالیدند. ام کلثوم دستها را بر سر نهاده بود و از سوز دل فریاد می زد: وا محمداه، وا جَدَّاه، وا نَبیّاه، وا اَبا القاسِماه، وا عَلیاه، وا جَعفَراه، وا حَمزَتاه، وا حَسَناه، هذا حُسینٌ بِالعَراء، صَریعٌ بِکَربَلا یا محمد، یا جدا، ای پیامبر، ای اباالقاسم، یا علی ،یا جعفر، یا حمزه، ای امام حسن این حسین توست که در معرکه افتاده و در کربلا کشته شده ام کلثوم بعد از این جملات غش کرد حضرت سکینه سلام الله علیها فریاد می زد: ای وای که فخر اولاد آدم کشته شد، ای مرگ چرا مرا نمی بری؟ من زندگی بی پدر را نمی خواهم. و نیز دختر کوچک حضرت (رقیه) خود را بر روی دستهای ذو الجناح انداخت و پرسید: یا جَوادَ اَبی هَل سُقِیَ اَبی اَم قَتَلُوهُ عَطشاناً ای اسب پدرم آیا به پدرم آب دادند یا او را لب تشنه شهید کردند؟ ای اسب باوفای پدرم چرا پدرم را نیاوردی؟ ذو الجناح آنقدر صیحه زد و سر به زمین کوبید تا جان داد. ________________________________ منابع: ریاض القدس ص۱۷۳و۱۷۷و۱۷۸. مناقب آل ابی طالب ( ابن شهر آشوب) ج۳ ص۲۱۵. مدینه المعاجز ( سید هاشم بحرانی) ج۳ ص۵۰۶. بحار الانوار( علامه مجلسی) ج۴۵ ص۵۶و۶۰. العوالم الامام حسین (علیه السلام) (شیخ عبد الله بحرانی) ص۳۰۰ کتاب الفتوح ( احمد بن اعثم کوفی) ج۵ ص۱۱۹. موسوعه شهادت معصومین (لجنه الحدیث فی معهد باقر العلوم (علیه السلام)) ج۲ ص۲۹۳. روضه الواعظین ص۱۸۹. معالی السبطین (الحائری) ج۲ ص۵۰. اشکی بر سه ساله. زیارت ناحیه. دیگه به زانو شد حضرت،به عنوان یک انسان،تشنگی دیگه غلبه کرد،چون زخم ها زیاده،عددش بالاست،حضرت به زانو شد،ولی رو زانو قامت داشت،همین باعث شد،تیر سه شعبه تو قلبش خورد،روایت مقتل این طوریه،میگه هر کاری کرد،چون عمیق فرو رفته بود،نتوانست حضرت،از جلو تیر رو بیرون بیاره،اینجاست مادرش داد میزنه،آی….میفرماید: دست برد،عقب سر،تیر و بیرون آورد،مثل فواره خون میزد بیرون،خونها رو گرفت:رو صورتش مالید،فرمود: بسم الله و بالله و فی سبیل الله و عل
ی مله رسول الله،یه وقت دیدن حضرت صورتش رو گذاشت رو خاک،تا حضرت صورتش و گذاشت رو خاک، ریختن همه، یکی انگشت جدا میکرد، روایت میگه:برای اینکه حضرت دیگه نتونه از خودش دفاع کنه، دستاشو از مچ بریدند.حسین….. بهانه دارد این دلم به کربلا سفر کند بر آن ضریح محترم به چشم تر نظر کند میکُشی مرا حسین فدای خاک کربلا حریم قتلگاه تو همان مکان که بوده است به خیمه ها نگاه تو از اون جا به خیمه ها نگاه میکرد جان مادرت حسین جان خواهرت حسین کن به من عطا حسین میکُشی مرا حسین فدای تشنگی تو که سوخته گلوی تو فدای زخم خنجری که مانده است به روی تو قاری بریده سر روی نیزه در به در کشته ی خدا حسین حسین……..
متن روضه روز عاشورا تموم زندگيم مال حسينه دلم همواره دنبال حسينه كجائيد اى شهيدان خدائى بلاجويان دشت كربلائى كجائى ياحسين محبوب زينب كجائى بنگرى احوالم امشب وداع داری میری پناه من، خدا نگهدارت رفیق نیمه راه من،خدا نگهدارت یه قرارایی داشتیم با هم حسین رفیق نیمه راه من،خدا نگهدارت این دم آخر نذار به قلبم آرزوتو سرت رو بالا بگیر، تا ببوسم گلوت رو شب عاشوراست،اجازه دارم روضه بخونم،امام زمان (عج) من رو ببخشه انگشترت رو داداش،بذار پیشم بمونه اگه ببری فردا،تو دست ساربونه پیغمبر اکرم(ص) هر وقت حسین رو میدید،از نوک پا تا موهای سر ابی عبدالله رو غرق بوسه میکرد،سئوال میکردند یا رسول الله(ص) این چه کاری است شما با این آقازاده میکنید؟مینشست گریه میکرد،میفرمود:دارم محل شمشیرها و نیزها و تیرها و دشنه ها و سنگا رو میبوسم. یازهرا بی بی جان چی شد سفارش فرمودید فقط زیر گلو رو ببوس،دلیلش رو گمان کنم به خود زینب هم نگفته فاطمه،فقط بی بی فاطمه سلام الله علیها فرمود:زینب جان خواست بره،وداع آخربود،علامتش اینه،پیراهن کهنه رو ازت میخواد،پیران رو که خواست یادت باشه زیر گلوش رو ببوسی،دلیل این بوسه برا زینب روز عاشورا معلوم شد،از بالای تل زینبیه نگاه میکرد،دید ملعون وارد گودال شد،هر کاری کرد….حسین…… داداش تو رو قسم میدم، به چادر زهرا زینبت رو تنها نذار،تو این بیابونا نامحرم های نامرد،نقشه دارن برامون داری میری پس لااقل این کارو بکن خودت بیا و وا کن،خلخال و از پاهامون خودت این کارو بکن،…حسین… نامحرم های نامرد،نقشه دارن برامون خودت بیا و وا کن،خلخال و از پاهامون اسیر شدن برا من،کشته شدن برا تو اینا کبود میکنند،صورت بچه ها رو یادته مادرم چقدر،دلش واست میسوخت هر وقت نگات میکرد میزد زیر گریه یادته مادرم چقدر،دلش واست میسوخت اما کاشکی به جای پیروهن،کفن برات میدوخت دستای ذوالجناح و محکم گرفت سکینه برای آخرین بار،میخواد رو پات بشینه هرچی زد به ذوالجناح دید حرکت نمیکنه،ذوالجناح چرا من رو ازاین زن و بچه دور نمیکنی؟با سر اشاره کرد آقا،چه جوری برم، یه نگاه کن ببین، کی دست و پام رو بسته،نگاه کرد دید نازدانه، رو خاک ها نشسته، دید حالا که صداش نمیرسه،تو این این ضجه ها و ناله ها،هر کی یه چیزی میگه،حنجره سوخته از شدت عطش،راهی براش نمود،رفت دستای ذوالجناح رو بغل گرفت،همین که ابی عبدالله یه نگاه کرد،با اشاره گفت:بابا بیا پایین میخوام دورت بگردم، عزیز دلم بذار برم،گفت نمیشه، از اسب پیاده شد، رو خاک ها نشست حسین، آغوشش رو باز کرد،یعنی نازنین بابا،بیا تو بغلم بابا، بیا ببوسمت بابا، بیا بابات رو بو کن بابا، همین که حسین رفت دختر رو بغل بگیره،یه وقت دید سکینه دستاش رو گذاشت رو سینه ی بابا،بابا رو هُل داد عقب،گفت:بابا میخوای بری برو، قید بوسه رو زدم، دیگه نمیخوام بغلم کنی،دیگه نمیخوام رو پاهات بنشونی من رو،دیگه دلم نمیخواد ببوسی من رو،چه شد عزیز دلم؟ تو من رو از اسب پیاده کردی،گفتی بیا بغلم کن، حالا میگی نمیخوام،آروم بی جوهر،یه طوری که فقط خودش و بابا بشنوند،صدا زد بابا دلم لَک زده یه بار دیگه بغلم کنی،بابا جگرم پاره پاره است میدونم بری دیگه بر نمیگردی،بابا خیلی دلم میخواست یه بار دیگه دست رو سرم بکشی دست نوازش بر سر دختر کشید و روانه میدان امام حسين(ع) جنگ سختى با دشمن كرد، تشنگى بسيار شديد براو مسلط شد تصميم گرفت به طرف آب فرات برود، سوار بر اسب رهسپار فرات شد، به قلب لشگر چهار هزار نفرى )كه نگهبان آب فرات بودند حمله كرد، لشگر را از دو طرف پراكنده كرد. و خود را به آب رسانيد وقتى امام دست به طرف آب دراز كرد تا كفى از آب بردارد و بنوشد، شخصى از سپاه دشمن فرياد زد، اى حسين تو آب خوش مى ‏نوشى با اينكه سپاه به سوى خيمه‏ ها رفتند و حرمت حرم تو را هتك نمودند؟ و خيمه‏ ها را آتش زدند، غيرت آن حضرت به جوش آمد و آب را ريخت و با سرعت به سوى خيمه بازگشت ولى دريافت كه كسى به خيمه حمله نكرده است و دشمن با اين حيله خواست حسين آب ننوشد(24) در جنگ تن به تن امام حسين تعداد زيادى از سران لشگر و مردان جنگى را كشت يا مجروح كرد و در اينجا بود كه سپاه از هر سو به او حمله كرد و بدن امام را تيرباران كردند و امام باقر )ع( فرمود: بدن امام سيصدوبيست و چند زخم داشت از طر ف قسمت جلو چون آقا پشت به دشمن نمى ‏كردند.(25) مصيبت روز عاشورا روضه وداع از امام پنجم(ع) روايت شده كه چون حسين(ع) ديد هفتاد و دوتن ياران و خاندانش به روى خاك افتاده ‏اند، به خيمه اهل حرم رو كرد و فرياد كشيد اى سكينه و فاطمه و ام‏ كلثوم، (عليكن منى السلام) سكينه فرمود: اى پدرجان، تسليم مرگ شدى؟ فرمود: كسى كه ياروياورى ندارد چگونه تسليم مرگ نشود؟ گفت پدرجان، ما را به حرم جدمان برگردان فرمود: هيهات، زنان حرم شيون كردند و امام حسين (ع) آنها را آرام كرد و در همين مقتل روبه امّ‏ كلثوم كرد و فرمود: تو را به نيك رفتارى سفارش. من به ميدان
ی دل)5 وای نه قوتی نه توانی میان آن همه دشمن نه مرحمی که نشیند به قلب مضطر زینب امان( ای دل)5 وای زحیرتم زه چه حالت، زهم نمی پاشد به روی نیزه نشسته، تمام باور زینب نمانده تن که نلرزد نمانده دل که نسوزد مگر زقتلهگه آید صدای مادر زینب نه مرکبی نه رکابی، امان زناقه عریان چرا دوباره نیامد، امیر لشکر زینب امان( ای دل)5 وای ------ مو که افسرده حالم چون ننالم شکسته پرو بالم چون ننالم همه گویند و زینب ناله کم کن تو آیی در خیالم چون ننالم ------ چرا انگشت و انگشتر نداری چرا عمامه ای بر سر نداری مگو عمامه ای بر سر ندارم چرا خواهر به سر معجر نداری ------ خودم دیدم غزالان حرم را ز چنگ گرگ ها چون می رمیدند گهی آتش به دامن می دویدند گهی در دامن آتش فتادند ------ برادر جان سلیمان زمانی چرا انگشت و انگشتر نداری
مى‏ روم در اين حال سكينه(س) شيون‏كنان پيش حسين آمد، حسين(ع) او را بسيار دوست مى داشت، او را به سينه چسبانيد و اشكهايش را پاك كرد و او را دلدارى داد.(26) نگاهى به جنگ امام حسين با دشمن امام حسين ع يكه و تنها به ميدان آمد و دشمن را به جنگ دعوت كرد، هركس كه به ميدان او مى ‏آمد، طول نمى ‏كشيد كه به دست او به خاك هلاكت مى ‏افتاد. بدين صورت امام به جمعيتى بسيار از دشمن حمله كرد در حالى كه چنين رجز مى‏ خواندند (كشته شدن بهتر از رسوا شدن بر ننگ است) و شكست ظاهرى دنيا بهتر از ورود به آتش دوزخ است، و خداوند در هر حال پناه من است و حسين بن على)ع( هستم، سوگند ياد كرده‏ ام كه در برابر ظالمين سرفرود نياورم، از پيوستگان به پدرم حمايت مى ‏كنم، و در راستاى دين پيامبر اسلام گام مى ‏نهم.(27) روضه شهادت امام حسين شمر به سپاه خود خطاب كرد و فرياد زد همه متوجه حسين (ع) شويد كار او را تمام كنيد. سپاه دشمن به امام حمله كردند، آن حضرت همچنان مى ‏جنگيد تا اينكه بدنش پراز زخم شد سرانجام ظالمى به نام »صالح بن وهب« پيش آمد آن چنان بر ناحيه ران آن حضرت ضربه زد، كه آن مظلوم از پشت اسب به زمين افتاد، طرف راست صورتش به زمين برخورد كرد، سپس در همين حال برخاست و به جنگ ادامه داد. و لحظات آخر عمر امام حسين(ع) زينب (س) از خيمه بيرون آمد در حالى كه فرياد مى ‏زد كاش آسمان برروى زمين ويران مى ‏شدى و اى كاش كوهها از هم مى ‏پاشيدندو به بيابانها مى‏ ريختند آنگاه به امام حسين(ع) نزديك شد، امام درحال جان كندن بود، زينب (س) صدا زد: اى عمر آيا اباعبداللَّه، كشته مى ‏شود و تو مى ‏نگرى؟ اين سخن زينب (س) را نداد و از او روى برگرداند. زينب (س) صدازد: آيا ميان شما يك نفر مسلمان نيست، امام از زمين برخاست ومانند شير شجاع به دشمن حمله كرد و فرمود: »آيا شما بر قتل من اجتماع كرده ايد، به خدا بعد از من بنده ‏اى از بندگان خدا رانخواهيد كشت، خداوند بخاطر كشتن من بر شما غضب مى ‏كند...«. سوگند به خدا هر گاه مرا كشتيد خداوند خودتان را به جان خودتان مى ‏افكند و خون همديگر را مى ‏ريزيد سرانجام دستخوش عذاب سخت الهى خواهيد شد اين قدر جنگيد تا هفتادو دو زخم بر بدنش وارد آمد.(28) »روضه شهادت امام حسين امام كنار آمد تا اندكى استراحت كند، در كنار ايستاده بود، ناگاه سنگى از جانب دشمن آمد و به پيشانى آن حضرت خورد و خون جارى شد، دامنش را بلند كرد تا خون پيشانيش را پاك كند، و در اين هنگام تيرى سه شعبه زهرآلود آمد وبه سينه آن حضرت اصابت فرمود: بِسمِ اللَّه وَ بِاللَّهِ وَ عَلى مِلَةِ رسولِ اللَّه سپس سرش را به طر ف آسمان بلند كرد و گفت »خدايا تو مى‏دانى مردى را مى‏كشند كه در روى زمين پسر پيغمبرى غيراونيست«. روایت است كه چون تنگ شد بر او میدان فتاده از حركت ذوالجناح وز جــــولان هوا ز جور مخالف چو قیرگون گردید عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت نه سیدالشهداء بر جدال طاقت داشت كشید پــا ز ركـــاب آن خلاصه ی ایجـــــــــاد به رنگ پرتو خورشید ، بر زمین افتاد بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد .. آنگاه آن تيررا گرفت واز پشت بيرون آورد و خون جارى شد. دراين هنگام ضعف بر بدن آقا مسلط شد، سپاه دشمن دست از جنگ كشيدو مدت طولانى از اين جريان گذشت و كسى جرأت نمى‏كرد آخرين ضربه را بزند با فرياد شمر لعين دشمنان بى‏رحم به آن امام غريب حمله كردند و ضربات پى‏ درپى شمشير و تيروسنان و نيزه محاسنش پرخون شد و فرمود اينگونه كه به خونم رنگين شده ‏ام و حقم غصب شده با خدا ملاقات مى‏كنم. هلال بن نافع كه از سربازان دشمن بودمى گويد نگاه به قتلگاه كردم ديدم حسين(ع)به خود مى ‏پيچيد و درحال جان دادن است. درخشندگى چهره و زيبايى قامت او مرا از فكر درمورد كشتن او بازداشت. *امان از دل زینب* زینب آمده آندم بریدم از زندگی دل که آمد به مسلخ شمر سیه دل او می دوید و من می دویدم او سوی مقتل من سوی قاتل او می دوید و من می دویدم او سوی مقتل من سوی قاتل او می نشست و من می نشستم او روی سینه من در مقابل او می کشید و من می کشیدم او از کمر تیغ من آه باطل او می برید و من می بریدم او از حسین سر من غیر از او دل او می برید و من می بریدم او از حسین سر من غیر از او دل *روز عاشوراست امروز* زبانحال امام حسین ه سوی خیمه برگرد خواهر حزینم *تا به زیر خنجر ننگری چنینم رو به خیمه خواهر تا که خود نبینی*وقت جان سپردن آه آتشینم رو که بهر قتلم اینک ایستاده***خولی از یسار و شمر از یمینم نیزه سنانست کامده به پهلو***تیر بوالحنوق است خورده برجبینم رو که تا نبینی وقت رفتن جان***از لگد شکسته سینه حزینم قسمت منو تو از ازل چنین بود***تو بلاکش دهر من بلا نشینم تو اسیر شام و من شهید کوفه***تو از آن به ناله من از آن غمینم من به قتلگاهم پیش نعش اکبر***تو برو به خیمه پیش عابدینم ی