7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آجرک الله
یا صاحب الزمان...🖤🥀
#امام_زمان
@mohgomshode313
بیا ردیف کن این روزهایِ دَرهَـم را یا صاحب الزمان... 💔
#اَللّهُمَّعَجِّللِوَلیِّکَالفَرَج
@mohgomshode313
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعدِ من مهدیِ من ، بے ڪس و تنها ماند
بہ غریبیِ یگانہ پسرم گریہ ڪنید...😭
#امامحسنعسکری
@mohgomshode313
❤️✨وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِينَ ٱسْتُضْعِفُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةًۭ وَنَجْعَلَهُمُ ٱلْوَٰرِثِينَ﴿٥﴾
❤️✨ما میخواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم!
«سوره قصص ، آیه ۵»
#بشارت_قرآن
@mohgomshode313
773.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ببخش مرا🥺❤️🩹
+از این به بعد فقط به تو فکر خواهم کرد🌱
ای عشق جهان 🌷
#یار_واقعی
@mohgomshode313
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر در جستجوی
امان زمان هستی ،
او را در میان سربازانش بجوی🥲💚
#یار_واقعی
@mohgomshode313
وقتے میشینے بہ
گناهاتفکرمےکنےو
ناراحتمیشےیعنے
داریرشدمےکنے ..
یعنے اگہ وایسے
جلوگناهات میشے؛
سوگلےخدا..
مبادا دلزده بشے ..!
یاراحتازکنارهمچین
چیزیعبورکنی🚶🏼♂ ..!
مباداغروربگیرتت!
هرچےداریمازخداست
پستوکلکنبھش
وحتے اگہ زمین خوردے بلندشو
یہیاعلےبگوازنوشروعکن🙂🤝
#خودتروبساز
@mohgomshode313
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨
❣❣❣﷽❣❣❣
♡اسـم تو مصطـفاسـت♡
❤️🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده
💕نویسنده: راضیه تجار
📚قسمت هفتم
میگویند کسانی که در حال احتضارند، همه زندگیشان به سرعت برق و باد از جلوی چشمانشان میگذرد. من آمدهام تا از دیدار تو جان بگیرم، اما به همان سرعت، گذشته از جلوی چشمانم میگذرد.
بیان اینهمه خاطره باعث نشده آن گل آفتاب روی صورت جابهجا شود. پس این دلیلی است بر سرعت عبور همه این یادآوریها در حافظهای که بعد از رفتن تو کمی گیج میزند.
سال ۱۳۷۴ بود که از تهران رفتیم کهنز، شهرکی نزدیک شهریار و شدیم یکی از ساکنان آنجا. کمکم در همین شهرک قد کشیدم. آن روزها دو کانکس در محلهمان زیر نور آفتاب برق میزد؛ یکی ۳۴ متری و دیگری ۳۶ متری. این دو تا کانکس چسبیدهبههم بود و حسینیهای را تشکیل میداد. یکی از این کانکسها را داده بودند به خواهرها و شده بود پایگاه و یکی را هم داده بودند به برادرها. یک کانکس دیگر هم بود که شده بود آشپزخانه.
آن روزها من هم پایم باز شده بود به پایگاه خواهران، اما چون سنم کم بود اجازه نمیدادند عضو بسیج شوم. من و دوستم زهرا هم وقتی دیدیم عضومان نمیکنند، شدیم مسئول خرید پایگاه. مثلاً اگر شیرینی میخواستند، چون کهنز شیرینیفروشی نداشت، باهم میرفتیم شهریار، شیرینی میخریدیم و میآمدیم. از کهنز تا شهریار پنج شش کیلومتر راه بود که یا با آژانس میرفتیم یا با سواری. ایام فاطمیه هم میرفتیم داخل گروه سرود و در سوگ خانم فاطمهٔ زهرا (س) مرثیه و سرود میخواندیم. پانزدهساله که شدم فعالیتام بیشتر شد. حالا دیگر مسئول پایگاه خواهران حاضر شده بود مسئولیتهای جدیتری به من بدهد.
سال اول دبیرستان بودم که با یکی از فرماندهان بسیج، خانمی که همسر شهید بود، به جنوب کشور رفتیم. فکر کن آقامصطفی! رفته بودم جاهایی را میدیدم که پدرم سالها آنجاها جنگیده بود و مجروح شده بود، اما برای ما جز مهربانی سوغاتی از جبهه نیاورده بود. همانجا عشقم به شهدا، به همه آنهایی که بهدنبال مهتاب میدویدند و خودشان میشدند ماه، بیشتر شد.
فکر کن! شب که به چشمانداز نگاه میکردی، اگر خوب نگاه میکردی، میدیدی چقدر ماه شب چهاردده روی زمین است! وقتی برگشتم انگار چند سال بزرگتر شده بودم.
کپی مجاز نیست‼️
#اسمتومصطفاست
@mohgomshode313