🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨
❣❣❣﷽❣❣❣
♡اسـم تو مصطـفاسـت♡
❤️🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده
💕نویسنده: راضیه تجار
📚 قسمت دهم
از مشهد که آمدیم ایام فاطمیه شروع شده بود. از قم استادی را به خانهمان دعوت کردیم که مبلّغ خارج از کشور بود. در این ایام، گاه تا هشتصد نفر را در پایگاه غذا میدادیم. رئیس پایگاه بودن در سنوسالی که داشتم کار کوچکی نبود، اما چون عاشق کارم بودم، هم به درس و حوزه میرسیدم هم به پایگاه.
روزی یکی از بچههای پایگاه گفت: «خبر داری چی شده؟»
· نه چی شده؟
· یه نفر از پایگاه برادران، نیمهشب جمعی از پسرا رو میبره توی یکی از کوچههای حاشیهٔ منطقهٔ تیراندازی میکنن، بعدم میبردنشون غسلاخونه!
خبر را که شنیدم افتادم دنبال جمع کردن اطلاعات. چه کسی، کجا و چرا؟ همه را روی کاغذ آوردم. وقتش بود تا مسئول این کار گوشمالی داده شود. گزارش را که رد کردم، شنیدم برادران پایگاه دربهدر دنبال کسی هستند که گزارش کرده. آن روزها حوزهٔ برادران طبقهٔ بالای حوزهٔ خواهران بود. چند نفری آمدند به پرسوجو تا بفهمند چه کسی این کار را کرده. چه کسی بوده که علیه مصطفی صدرزاده گزارش داده. اما ما هم راهش را بلد بودیم! راه مخفی کاری و ندادن اطلاعات را! بعدها که ازدواج کردیم در چشمانم نگاه کردی و پرسیدی: «تو میدونی خبر شلیک شبانه روی کی داده بود؟»
نگاهت کردم و گفتم: «ناراحت نمیشی بگم؟»
· نه به جان تو!
· من بودم!
دهانت از تعجب باز ماند: «نه!»
· بله!
به سرفه افتادی: «ببخش من رو، اون روزا کلی به کسی که ما رو لو داده بود، فحش دادم!»
· یادت رفته چی کار کرده بودین؟ سه شب پشتسرهم سروصدا راه انداخته بودین، اونم چهجور! ضمن اینکه شنیدم بعد از اونم بچهها رو برده بودی بهشت رضوان روی سنگ مزارشورخونه خوابونده بودی. خندیدی، از همان خندههای نمکین معصومانه: «چقدر بدوبیراه نثارت کردم عزیز، بیاونکه بدونم کی هستی! یقهٔ مسئول اطلاعات رو چسبیده بودم تا بگه چه کسی گزارش داده. وقتی گفت یه خواهر، تعجب کردم!»
ما عاشقان آرمان و هدفمان بودیم آقامصطفی! ما بچههای دههٔ شصت. طوری که مادرم میگفت: «سمیه، رختخوابت رو هم بیر همونجا بنداز تا شب زحمت اومدن به خونه رو نکشی.»
کپی مجاز نیست ‼️
#اسمتومصطفاست
@mohgomshode313
حرفی بود در خدمتم
ناشناس:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uutxtoc&btn=ماهِ.گُمشده.❣️
تو همچو بوی محبت ز پشت پنجره ها
درون ذهن شقایق خطور خواهی کرد💗
نگاه شوق و امیدم به آن دم صبحی است
که خاک را به قدومت چو طور خواهی کرد🥲
#امام_زمان
@mohgomshode313
871.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقا ردای سبــــــــز امامــــــــت مبارکــــــــت💚✨
#امام_زمان
@mohgomshode313
💗خاطره ای از شهید آوینی💗
احتمالاً زمستان سال 68 بود كه در تالار انديشه فيلمي را نمايش دادند كه اجازه اكران از وزارت ارشاد نگرفته بود. سالن پر بود از هنرمندان، فيلمسازان، نويسندگان و ... در جايي از فيلم آگاهانه يا ناآگاهانه، داشت به حضرت زهرا سلام الله عليها بي ادبي ميشد. من اين را فهميدم. لابد ديگران هم همين طور، ولي همه لال شديم و دم بر نياورديم. با جهان بيني روشنفكري خودمان قضيه را حل كرديم. طرف هنرمند بزرگي است و حتما منظوري دارد و انتقادي است بر فرهنگ مردم اما يك نفر نتوانست ساكت بنشيند و داد زد: خدا لعنتت كند! چرا داري توهين ميكني؟!
همه سرها به سويش برگشت در رديفهاي وسط آقايي بود چهل و چند ساله با سيمايي بسيار جذاب و نوراني. كلاهي مشكي بر سرش بود و اوركتي سبز بر تنش. از بغل دستيام (سعيد رنجبر) پرسيدم: " آقا را ميشناسي؟"
گفت: "سيد مرتضي آويني است."
راوی : رضا رهگذر
#شهید_آوینی
@mohgomshode313
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید خـامـنـهای:
با امام زمان حرف بزنید!❤️🩹
#امام_زمان
@mohgomshode313
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میشه باز برگردی و
چفیه بدی🥺💔
#رهبر_شهید
@mohgomshode313
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-اگه سنگ بودم بازم دوسم داشتی؟
+منظورت چیه ؟
-منظورم💔
#شهیدامیرمحمدعلیمحمدی
@mohgomshode313
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید سید علی خامنه ای:
وقتی کارها گره می خورد... ❤️🩹
وقتی بن بست به وجود می آید... 💔
#رهبر_شهید
@mohgomshode313
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پایان خوش این قصهی پر غصه، شمایی...💛😍
#العجل
@mohgomshode313