🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨
❣❣❣﷽❣❣❣
♡اسـم تو مصطـفاسـت♡
❤️🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده
💕نویسنده: راضیه تجار
📚 قسمت سی و هشتم
از کربلا که برگشتیم رفتم حوزه که امتحانهایم را بدهم. آن روز امتحان منطق داشتم. آخرهای جلسه بود که یکی از بچهها آمد و گفت: «آقایی دم در با تو کار داره.»
ورقهام را دادم و آمدم. تو بودی سوار آردی: «بدو بیا، داریم میریم ماهعسل.»
ـ چی میگی برای خودت آقامصطفی؟ امتحان دارم. امتحان بعدیم رو چه کنم؟ مدیر حوزه اگه بفهمه پوست از سرم میکنه.
خندیدی، از همان خندههای بلند کودکانه: «دوروزه برمیگردیم، بجنب که دیر شد!»
ـ وای آقامصطفی من که چیزی برنداشتم!
ـ صندلی عقب رو نگاه کن! سبد مسافرتی آنجا بود. درش نیمهباز بود و پر از وسیله. آنطرفتر هم پتو بود و بالش و فلاسک چای و سجاده.
از سمت قزوین رفتیم شمال. یک سفر دونفره، سفر ماهعسل، البته با کمی تأخیر. هرجا را نگاه میکردی رنگ و بوی عشق داشت. زمین عشق و زمان عشق و آسمان عشق. سر راه رفتیم رشت خانه عموم و شب را آنجا خوابیدیم. صبح، بعد از نماز، سفره صبحانه را پهن کردند: سرشیر و نان تازه و کره محلی و مربای بهارنارنج. چقدر مزه دادا گفتی: «اینم اولین صبح ماهعسل!» و خندیدی، از همان خندههای بلند کودکانه، بیغلوغش. از اینکه نتوانسته بودی بعد از یک سال و چند ماه مرا بیاوری ماهعسل، خوش حال بودی. سر راه باهم رفتیم و چند نوع برنج برای مغازه خریدی.
ـ بو کن سمیه! این برنج صدریه، این دُمسیاه، این دودی و اینم چلپا.
بعد راه افتادیم و رفتیم: از انزلی، لنگرود، رودسر، رامسر تا استان مازندران. فردای آن روز امتحان داشتم و دلم شور میزد. گفتی: «بیخیال عزیز! میری کمی عز و التماس میکنی، ازت امتحان میگیرن، فعلاً ماهعسلمون رودریاب!»
باد میوزید و نم باران باعث شده بود روی شیشه ماشین هزار ذره الماس بدرخشد. هوا بوی عطر باران و عشق را باهم داشت. سر راه رفتیم منزل عمهخانم که همسفر کربلایمان بود. ویلایی دستش بود که رو به دریا بود. سوئیتی از آن را به ما داد که روبه دریا بود. صدای موج آنقدر گوشنواز بود که به چارچوب پنجره تکیه دادم و اشکهایم جاری شد. مرغهای دریایی میخواندند و عکس دریا در شیشه پنجره پیدا بود. غروب شده بود و چراغهای ساحل روشن و من فکر میکردم خواب میبینم: «وای آقامصطفی چقدر قشنگه!»
ـ من کُشته مُرده این روحیه توام!
ـ مسخره میکنی؟
ـ بههیچوجه!
ـ واقعاً من الان فقط غروب رو میبینم و ساحل و خودم و خودت رو!
کپی مجاز نیست ‼️
#اسمتومصطفاست
@mohgomshode313
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر وقت ناامید شدم،
ابوالفضلِ ام البنین هوامو داشت...❤️🩹🥲
#حضرت_امالبنین
@mohgomshode313
یه لحظه با خودت فکر کن که
اونی که همه چی بهت داده ، خداست💚
الان دعوتت کرده باهاش صحبت کنی🌱✨
پس پاشو نمازت رو اول وقت بخون 🥹💕
#حی_علی_الصلاة
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باید برخاست...✨❤️🩹
#زیبایی
@mohgomshode313
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دل من برای انتقام می تپه✊❤️🩹
#انتقام_سخت
@mohgomshode313
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لالالالای لالای لای😂
#طنز
@mohgomshode313
آمریکا فقط ۱۶ سال
تو جنگ نبوده 😕
اونوقت ما مقصر جنگیم😒
#مرگ_بر_آمریکا
@mohgomshode313
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آی ننه ام البنین ❤️🩹🥹
#حضرت_امالبنین
@mohgomshode313