eitaa logo
ماهِ‌گُمشده:)
184 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
3.3هزار ویدیو
13 فایل
هر چه که دارم فدایت شود 🌷 ‌اینجا؟متعلق به امام زمان (عج) ✨️ آغاز:۱۳ تیر ۱۴۰۳ ❤️ پایان:شهادت انشاءالله 💞 کپی؟حلالت،ولی از کتاب و رمان کپی مجاز نیست. ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uutxtoc&btn=ماهِ.گُمشده. آیدیم: @Zahra313o
مشاهده در ایتا
دانلود
444.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مشکلات انسان های کوچک را متلاشی میسازد!🍃 و انسان های بزرگ را متعالی❤️‍🩹🌱 @mohgomshode313
✨بسم الله الرحمن الرحیم💝
🩵🌷رسول اللّه(ص) : ما وَرَّثَ والِدٌ وَلَدَهُ أفضَلَ مِن أدَبٍ. 🩵🌷پیامبر خدا(ص): هیچ پدری، میراثی برتر از ادب به فرزندش نداده است. «کنز العمّال: ج ۱۶ ص ۴۶۰ ح ۴۵۴۳۵» @mohgomshode313
هر روز ۲۴ ساعته،۵ دقیقه رو خرج حضرت عشق کن،یار امام زمان❤️ 💚✨دعای عهد برای تجدید بیعت با امام زمان (عج)✨💚 ✨﷽✨ اَللّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظيمِ، وَرَبَّ الْکرْسِىِّ الرَّفيعِ، وَرَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ، وَمُنْزِلَ التَّوْراةِ وَالْأِنْجيلِ وَالزَّبُورِ، وَرَبَّ الظِّلِّ وَالْحَرُورِ، وَمُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظيمِ، وَرَبَّ الْمَلائِکةِ الْمُقَرَّبينَ وَالْأَنْبِيآءِ وَالْمُرْسَلينَ، اَللّهُمَّ اِنّى‌ اَسْئَلُک بِوَجْهِک الْکريمِ، وَبِنُورِ وَجْهِک‌ الْمُنيرِ، وَمُلْکک الْقَديمِ، يا حَىُّ يا قَيومُ، اَسْئَلُک بِاسْمِک الَّذى‌ اَشْرَقَتْ‌ بِهِ السَّمواتُ وَالْأَرَضُونَ، وَبِاسْمِک الَّذى‌ يصْلَحُ بِهِ الْأَوَّلُونَ‌ وَالْأخِرُونَ، يا حَياً قَبْلَ کلِّ حَىٍّ وَيا حَياً بَعْدَ کلِّ حَىٍّ، وَيا حَياً حينَ لا حَىَّ ،يا مُحْيىَ الْمَوْتى‌ وَمُميتَ الْأَحْيآءِ، يا حَىُّ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، اَللّهُمَ‌ بَلِّغْ مَوْلانَا الْإِمامَ الْهادِىَ الْمَهْدِىَّ الْقآئِمَ بِاَمْرِک، صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيهِ و عَلى‌ ابآئِهِ الطَّاهِرينَ، عَنْ جَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ فى‌ مَشارِقِ‌ الْأَرْضِ وَمَغارِبِها، سَهْلِها وَجَبَلِها وَبَرِّها وَبَحْرِها، وَعَنّى‌ وَعَنْ‌ والِدَىَّ مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ، وَمِدادَ کلِماتِهِ، وَما اَحْصاهُ‌ عِلْمُهُ وَاَحاطَ بِهِ کتابُهُ، اَللّهُمَّ اِنّى‌ اُجَدِّدُ لَهُ فى‌ صَبيحَةِ يوْمى‌ هذا وَما عِشْتُ مِنْ اَيامى‌، عَهْداً وَعَقْداً وَبَيعَةً لَهُ فى‌ عُنُقى‌، لا اَحُولُ‌ عَنْها وَلا اَزُولُ اَبَداً، اَللّهُمَّ اجْعَلْنى‌ مِنْ اَنْصارِهِ وَاَعْوانِهِ، وَالذَّابّينَ‌ عَنْهُ، وَالْمُسارِعينَ اِلَيهِ فى‌ قَضآءِ حَوآئِجِهِ، وَالْمُمْتَثِلينَ لِأَوامِرِهِ، وَالْمُحامينَ عَنْهُ، وَالسَّابِقينَ اِلى‌ اِرادَتِهِ وَالْمُسْتَشْهَدينَ بَينَ يدَيهِ، اَللّهُمَّ اِنْ حالَ بَينى‌ وَبَينَهُ الْمَوْتُ الَّذى‌ جَعَلْتَهُ عَلى‌ عِبادِک حَتْماً مَقْضِياً، فَاَخْرِجْنى‌ مِنْ قَبْرى‌ مُؤْتَزِراً کفَنى‌، شاهِراً سَيفى‌، مُجَرِّداً قَناتى‌، مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدَّاعى‌ فِى الْحاضِرِ وَالْبادى‌، اَللّهُمَّ اَرِنىِ‌ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ، وَالْغُرَّةَ الْحَميدَةَ، وَاکحَلْ ناظِرى‌ بِنَظْرَةٍ منِّى‌ اِلَيهِ، وَعَجِّلْ فَرَجَهُ، وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ، وَاَوْسِعْ مَنْهَجَهُ، وَاسْلُک بى‌ مَحَجَّتَهُ‌ وَاَنْفِذْ اَمْرَهُ، وَاشْدُدْ اَزْرَهُ، وَاعْمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَک، وَاَحْىِ بِهِ عِبادَک، فَاِنَّک قُلْتَ وَقَوْلُک الْحَقُّ، ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما کسَبَتْ‌ اَيدِى النَّاسِ، فَاَظْهِرِ الّلهُمَّ لَنا وَلِيک وَابْنَ بِنْتِ نَبِيک الْمُسَمّى‌ بِاسْمِ‌ رَسُولِک، حَتّى‌ لا يظْفَرَ بِشَىْ‌ءٍ مِنَ الْباطِلِ اِلاَّ مَزَّقَهُ، وَيحِقَّ الْحَقَ‌ وَيحَقِّقَهُ، وَاجْعَلْهُ اَللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبادِک، وَناصِراً لِمَنْ لا يجِدُ لَهُ ناصِراً غَيرَک، وَمُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ اَحْکامِ کتابِک، وَمُشَيداً لِما وَرَدَ مِنْ اَعْلامِ دينِک، وَسُنَنِ نَبِيک صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَآلِهِ، وَاجْعَلْهُ‌ اَللّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِن بَاْسِ الْمُعْتَدينَ. اَللّهُمَّ وَسُرَّ نَبِيک مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَآلِهِ بِرُؤْيتِهِ، وَمَنْ تَبِعَهُ عَلى‌ دَعْوَتِهِ، وَارْحَمِ اسْتِکانَتَنا بَعْدَهُ، اَللّهُمَّ اکشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ، وَعَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ، اِنَّهُمْ يرَوْنَهُ بَعيداً وَنَريهُ قَريباً بِرَحْمَتِک يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ. پس سه مرتبه دست بر ران راست خود بزنید و در هر مرتبه‌ بگویید: ✨«اَلْعَجَلَ الْعَجَلَ يا مَوْلاىَ يا صــاحِبَ الزَّمــانِ»✨ @mohgomshode313
شهید آوینی: گمنامی برای شهوت پرست­ ها دردآور است،اگرنه همه اجرها در گمنامی است؛تا آنجا که فرموده­ اند:آنگونه در راه خدا انفاق کن که آن دست دیگرت هم با خبر نشود.❤️‍🩹🥹 @mohgomshode313
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای من سخت است همه را ببینم تو را نبینم❤️‍🩹🌱 @mohgomshode313
نماز شکفتن اندیشه است و سبز شدن ریشه!💞✨
به وقت رمان 😍💫
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨ ❣❣❣﷽❣❣❣ ♡اسـم تو مصطـفاسـت♡ ❤️‍🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده 💕نویسنده: راضیه تجار 📚 قسمت سی و نهم رفتیم و در ساحل قدم زدیم. مهتاب شده بود و چین‌وشکن موج‌های نقره‌ای و صدف‌هایی که برق می‌زدند. ـ دیدی چه ماه‌عسلی آوردمت؟ ـ دستت درد نکنه آقامصطفی! راه می‌رفتیم و انگار در بهشت قدم می‌زدیم. کمی بعد گفتی: «بیا بریم شام بخوریم.» ـ گرسنه نیستم. ـ خُب بریم سوپ بخوریم. سردم بود و تو می‌دانستی وسوسه یک کاسه سوپ گرم راضی‌ام می‌کند که بیایم. رفتیم رستوران ساحلی، برای هر دومان سوپ گرفتی. تندتند می‌خوردم. نشسته بودی و نگاهم می‌کردی و می‌خندیدی. ـ چرا می‌خندی؟ ـ نمی‌دونی قیافت چه بامزه شده! نوک دماغت شده مته لبو تئوری و لُپاتم گل انداخته! وقتی برای خواب برگشتیم ویلاء نشستی لب تخت دونفره: «اینم سفر ماه‌عسل. دیگه چی می‌خوای سمیه‌خانم؟» واقعاً در آن لحظه هیچ‌چیز دیگر دلم نمی‌خواست، جز بودنِت را. صبح بعد از خوردن صبحانه راه افتادیم. تند می‌رفتی و من با لذت به آسمانی آبی که رگه‌هایی طلایی داشت، نگاه می‌کردم. ساعتی بعد در کنار جاده به مغازه‌های صنایع دستی رسیدیم که وسایلی را می‌فروختند که با حصیر و چوب و پلاستیک‌های سبز، سرخ، قهوه‌ای و نارنجی درست شده بود. پیاده شدیم و چند کار چوبی و حصیری خریدیم. بعد رفتیم متل‌قو و نفس به نفس دریا دادیم. شب ماندیم. باز دریا بود و مهتاب و صدای امواج. روشن کردن آتش در ساحل و بازی با ماسه‌های نرم. فردا صبح موقع برگشتن به تهران، ضبط ماشین خراب شده بود، گفتی: «بیا مناجات امیرالمؤمنین رو باهم بخونیم.» با وجود هوای سرد شیشه را پایین کشیده بودی و باهم شروع به خواندن کردیم. صدایمان در باد می‌پیچید و در گوش جنگل فرو می‌رفت. ـ درختا رو می‌بینی سمیه، اونا که برگاشون ریخته، انگار با دستاشون نشون می‌دن لا! باهم اسماء الهی را دوره کردیم: «یا رحمان، یا رحیم، یا غفور، یا ودود...» هر اسم را سه بار تا هفت بار می‌گفتیم. خسته که می‌شدم می‌گفتی: «بلندتر، سمیه بلندتر!» کپی مجاز نیست ‼️ @mohgomshode313
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨ ❣❣❣﷽❣❣❣ ♡اسـم تو مصطـفاسـت♡ ❤️‍🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده 💕نویسنده: راضیه تجار 📚 قسمت چهلم به تهران که رسیدیم انگار در دریایی از شیر و شکر و عسل شنا کرده بودیم. شیرین بودم، شیرین. همان سال اول زندگی مشترکمان برای کنکور ثبت‌نام کردی. از حوزه آمده بودی بیرون و قرار شده بود بروی دانشگاه. سجاد گفته بود: «تو ثبت‌نام کن، منم کمکت می‌کنم.» چند واحد از دیپلمت مانده بود و چند واحد پیش‌دانشگاهی. آن‌ها را گذراندی و در رشته ادیان و عرفان دانشگاه آزاد ثبت‌نام کردی. هروقت می‌خواستی کاری را انجام دهی، کافی بود اراده کنی. این بار هم اراده کردی و به هدف رسیدی و داشتی ترم‌های دانشگاه را یکی‌یکی می‌گذراندی. اطلاعات عمومی و ریاضیات عالی بود، اما برای تحقیق به قول خودت از سمیه‌خانم کمک می‌گرفتی! هرچه جلوتر می‌رفتیم بیشتر عاشقت می‌شدم. می‌گفتی: «این قدر به من وابسته نشو، دلبستگی خوبه، وابستگی نه!» دست خودم نبود. دلبستگی، وابستگی، عاشقی، هرچه که بود و هر اسمی که داشت مهم نبود. مهم بودن تو بود و پنجره‌ای که به روی دلم باز شده بود، پنجره‌ای پر از هوای تازه، پنجره‌ای برای نفس کشیدن. با گفتن بعضی حرف‌ها بیشتر با روحیه و سلیقه‌ات آشنا می‌شدم: «من کهنز رو دوست دارم چون حالتی بومی داره. به‌خاطر طبیعتش، سکوتش، خلوتیش. یک بار که رفته بودم تهرون خونه یکی از فامیل‌ها، حال پرنده‌ای رو داشتم که اسیر قفس بود. می‌بادا بعد از من یه روز از اینجا بری تهرون برای زندگی کردن!» ـ بعد تو؟ این چه حرفیه! ـ آره دیگه ممکنه پیش بیاد! شیطونتم گل کرد: «آقامصطفی تا هستی می‌تونی برای جا و مکان اقامت من تصمیم بگیری، اما بعد شما دیگه خودم مختارم کجا اقامت کنم!» با محبت نگاهم کردی: «حق با توئه!» کپی مجاز نیست ‼️ @mohgomshode313