شهید آوینی:
گمنامی برای شهوت پرست ها دردآور است،اگرنه همه اجرها در گمنامی است؛تا آنجا که فرموده اند:آنگونه در راه خدا انفاق کن که آن دست دیگرت هم با خبر نشود.❤️🩹🥹
#شهیدانه
#شهید_گمنام
@mohgomshode313
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای من سخت است
همه را ببینم تو را نبینم❤️🩹🌱
#امام_زمان
@mohgomshode313
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما مسلمان شدهی
روی تو هستیم علی...🥹☘️
#یکشنبههایعلوی
@mohgomshode313
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شکر خدا نام علی در اذان ماست..💞🥹
#یکشنبههایعلوی
@mohgomshode313
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨
❣❣❣﷽❣❣❣
♡اسـم تو مصطـفاسـت♡
❤️🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده
💕نویسنده: راضیه تجار
📚 قسمت سی و نهم
رفتیم و در ساحل قدم زدیم. مهتاب شده بود و چینوشکن موجهای نقرهای و صدفهایی که برق میزدند.
ـ دیدی چه ماهعسلی آوردمت؟
ـ دستت درد نکنه آقامصطفی!
راه میرفتیم و انگار در بهشت قدم میزدیم.
کمی بعد گفتی: «بیا بریم شام بخوریم.»
ـ گرسنه نیستم.
ـ خُب بریم سوپ بخوریم.
سردم بود و تو میدانستی وسوسه یک کاسه سوپ گرم راضیام میکند که بیایم. رفتیم رستوران ساحلی، برای هر دومان سوپ گرفتی. تندتند میخوردم. نشسته بودی و نگاهم میکردی و میخندیدی.
ـ چرا میخندی؟
ـ نمیدونی قیافت چه بامزه شده! نوک دماغت شده مته لبو تئوری و لُپاتم گل انداخته!
وقتی برای خواب برگشتیم ویلاء نشستی لب تخت دونفره: «اینم سفر ماهعسل. دیگه چی میخوای سمیهخانم؟»
واقعاً در آن لحظه هیچچیز دیگر دلم نمیخواست، جز بودنِت را.
صبح بعد از خوردن صبحانه راه افتادیم. تند میرفتی و من با لذت به آسمانی آبی که رگههایی طلایی داشت، نگاه میکردم. ساعتی بعد در کنار جاده به مغازههای صنایع دستی رسیدیم که وسایلی را میفروختند که با حصیر و چوب و پلاستیکهای سبز، سرخ، قهوهای و نارنجی درست شده بود.
پیاده شدیم و چند کار چوبی و حصیری خریدیم. بعد رفتیم متلقو و نفس به نفس دریا دادیم. شب ماندیم. باز دریا بود و مهتاب و صدای امواج. روشن کردن آتش در ساحل و بازی با ماسههای نرم. فردا صبح موقع برگشتن به تهران، ضبط ماشین خراب شده بود، گفتی: «بیا مناجات امیرالمؤمنین رو باهم بخونیم.»
با وجود هوای سرد شیشه را پایین کشیده بودی و باهم شروع به خواندن کردیم. صدایمان در باد میپیچید و در گوش جنگل فرو میرفت.
ـ درختا رو میبینی سمیه، اونا که برگاشون ریخته، انگار با دستاشون نشون میدن لا!
باهم اسماء الهی را دوره کردیم: «یا رحمان، یا رحیم، یا غفور، یا ودود...»
هر اسم را سه بار تا هفت بار میگفتیم. خسته که میشدم میگفتی: «بلندتر، سمیه بلندتر!»
کپی مجاز نیست ‼️
#اسمتومصطفاست
@mohgomshode313
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨
❣❣❣﷽❣❣❣
♡اسـم تو مصطـفاسـت♡
❤️🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده
💕نویسنده: راضیه تجار
📚 قسمت چهلم
به تهران که رسیدیم انگار در دریایی از شیر و شکر و عسل شنا کرده بودیم. شیرین بودم، شیرین.
همان سال اول زندگی مشترکمان برای کنکور ثبتنام کردی. از حوزه آمده بودی بیرون و قرار شده بود بروی دانشگاه. سجاد گفته بود: «تو ثبتنام کن، منم کمکت میکنم.»
چند واحد از دیپلمت مانده بود و چند واحد پیشدانشگاهی. آنها را گذراندی و در رشته ادیان و عرفان دانشگاه آزاد ثبتنام کردی. هروقت میخواستی کاری را انجام دهی، کافی بود اراده کنی. این بار هم اراده کردی و به هدف رسیدی و داشتی ترمهای دانشگاه را یکییکی میگذراندی. اطلاعات عمومی و ریاضیات عالی بود، اما برای تحقیق به قول خودت از سمیهخانم کمک میگرفتی!
هرچه جلوتر میرفتیم بیشتر عاشقت میشدم. میگفتی: «این قدر به من وابسته نشو، دلبستگی خوبه، وابستگی نه!»
دست خودم نبود. دلبستگی، وابستگی، عاشقی، هرچه که بود و هر اسمی که داشت مهم نبود. مهم بودن تو بود و پنجرهای که به روی دلم باز شده بود، پنجرهای پر از هوای تازه، پنجرهای برای نفس کشیدن. با گفتن بعضی حرفها بیشتر با روحیه و سلیقهات آشنا میشدم: «من کهنز رو دوست دارم چون حالتی بومی داره. بهخاطر طبیعتش، سکوتش، خلوتیش. یک بار که رفته بودم تهرون خونه یکی از فامیلها، حال پرندهای رو داشتم که اسیر قفس بود. میبادا بعد از من یه روز از اینجا بری تهرون برای زندگی کردن!»
ـ بعد تو؟ این چه حرفیه!
ـ آره دیگه ممکنه پیش بیاد!
شیطونتم گل کرد: «آقامصطفی تا هستی میتونی برای جا و مکان اقامت من تصمیم بگیری، اما بعد شما دیگه خودم مختارم کجا اقامت کنم!»
با محبت نگاهم کردی: «حق با توئه!»
کپی مجاز نیست ‼️
#اسمتومصطفاست
@mohgomshode313
حرفی بود در خدمتم
ناشناس:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uutxtoc&btn=ماهِ.گُمشده.❣️
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دختر موشک صورتی😍💕
#سید_مجید_نقطهزن
@mohgomshode313
و چه کسی از خدا به
عهدش وفادارتر است؟❤️🩹🥹
- سوره توبه ۱۱۱
#قرآن
@mohgomshode313
شهید رهنمون:
باید اینقدر درس بخونیم
که هیچکسی نتونه بگه
بچه مسلمون ها بی سوادند📚
#شهیدانه
@mohgomshode313