eitaa logo
ماهِ‌گُمشده:)
181 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
3.3هزار ویدیو
13 فایل
هر چه که دارم فدایت شود 🌷 ‌اینجا؟متعلق به امام زمان (عج) ✨️ آغاز:۱۳ تیر ۱۴۰۳ ❤️ پایان:شهادت انشاءالله 💞 کپی؟حلالت،ولی از کتاب و رمان کپی مجاز نیست. ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uutxtoc&btn=ماهِ.گُمشده. آیدیم: @Zahra313o
مشاهده در ایتا
دانلود
به وقت رمان 😍💫
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨ ❣❣❣﷽❣❣❣ ♡اسـم تو مصطـفاسـت♡ ❤️‍🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده 💕نویسنده: راضیه تجار 📚 قسمت چهل و سوم _ چشم! اگه جیبای شلوارت نبودن کجا این همه پول داشتم! بعضی وقت‌ها هم پول‌ها را می‌گذاشتم زیر فرش. _ سمیه پول داری؟ _ اون گوشهٔ فرش رو بزن بالا. بعدها که جایش را یاد گرفتی دیگر نمی‌پرسیدی و خودت می‌رفتی سراغش، اما من هم جایش را عوض می‌کردم. آه آقامصطفی، عزیز دل، این پول، پول خودت بود، فقط می‌خواستم زن بودنم را نشان بدهَم. هر دختری دوست دارد وقتی باردار می‌شود یکی از اولین کسانی که خبردار می‌شود، مادرش باشد. دوست دارد به خانهٔ پدرش برود، در گوشه‌ای از اتاق، آنجا که آفتاب روشنش کرده، دراز بکشد و حس کند در گهواره است. دوست دارد مادرش نازش را بکشد و بگوید: «بلند شو، بلند شو دختر، باید زیرت جا بیندازم! مبادا پک‌وپهلوت رو سرما بدی!» هر دختری دوست دارد مادر بالای سرش بنشیند، موهایش را نوازش کند و بپرسد: «کی بریم برای خرید سیسمونی، دیگه وقتی نداری ها!» اما من از این چیزها درمی‌رفتم. آن‌قدر نگفتم تا وقتی که پدربزرگ بعد از یک بیماری سخت، بستری شد بیمارستان و بعد هم فوت کرد و رفتیم دیلمان برای خاک‌سپاری. وقتی بابابزرگ خوب و مهربان را با دنیایی خاطره گذاشتیم زیر خاک، گریان و نالان سوار ماشین شدیم و راه افتادیم طرف سیاهکل. من با ماشین پدرم و تو با ماشین برادرم. ماشین شما در آن هوای بارانی جلو بود و ماشین پدرم دنبال شما. وقتی برای یک لحظه بین ما فاصله افتاد، بعد از مدت‌زمان کمی متوجه شدید و آمدید سراغمان. تصادف کرده بودیم. آنجا بود که سراسمیه دویدی طرف ماشین و رنگ‌ و رو پریده گفتی: «سمیه؟» و مامان داد زد: «مصطفی جان، هول نکن، بچه چیزی‌ش نشده!» در همان راه به او گفته بودم. گفته بودم تا غصه‌اش کم شود. تو داد زدی: «بچه فدای سر سمیه! خودش چطوره؟» آنجا نشانی دادی که چقدر دوستم داری. با وجود حالِ بدی که مامان داشت، گل از گلش شکفت. کدام مادری است که از روابط خوب بین دختر و دامادش شاد نشود؟ ماه‌های اول بارداری افسرده بودم و بیشتر دوست داشتم گوشه‌ای دراز بکشم. حالم خوش نبود، اما بعد شدم یک پارچه انرژی. یک روز آمدی دیدی رفتم نشستم بالای این آشپزخانه و نخود و لوبیا پاک می‌کنم و یک روز دیدی همان‌جا گوشت خرد می‌کنم. کپی مجاز نیست ‼️ @mohgomshode313
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨ ❣❣❣﷽❣❣❣ ♡اسـم تو مصطـفاسـت♡ ❤️‍🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده 💕نویسنده: راضیه تجار 📚 قسمت چهل و چهارم _اون بالا چه می‌کنی؟ نکته سرگیجه بگیری و بیفتی؟ _نه بابا! خوب خوبم! _بچه عزیزه، اما مادرش عزیزتره ها! _حالا بذار بیاد، اون‌وقت معلوم می‌شه خاطر کی روشن‌تر می‌خوای! _به تو ثابت می‌کنم لب بود که دندون اومد! _جوجه رو آخر پاییز می‌شمرن آقامصطفی! اما آخر پاییز رسید و معلوم شد که تو راست می‌گفتی: «با همهٔ عشقی که به بچه‌ها دارم، حاضرم اونا رو به‌خاطر تو قربانی کنم. می‌فهمی سمیه؟» در طول دوران بارداری حواست بود چه ویاری دارم. مدام هم سفارش می‌کردی: «دولا نشو سمیه! تقلا نکن سمیه! بذار بردار نکن سمیه!» اما همهٔ این‌ها تا وقتی بود که کارهای مهم، از آن نوع کارهایی که خودت می‌گفتی «اگه سرم بره قولم نباید بره»، برایت پیش نمی‌آمد. اسفند ۱۳۸۷ بود و قرار بود خانه‌تکانی کنیم. عید روز شنبه بود و من برنامهٔ شستن دیوارها و آشپزخانه را گذاشته بودم برای روز پنجشنبه آخر سال که تو هم باشی. بعد یک شام خوشمزه و چای داغ گفتم: «آقامصطفی، فردا باید بمونی برای تمیز کردن دیوارهای اتاق و آشپزخونه!» _من که فردا نیستم! _نیستی؟ پس دیوارا رو کی باید بشوره؟ _فردا پنجشنبه آخر ساله و باید با حاج‌آقا بریم گدایی! _گدایی؟ _بله برای مسجد، طبق معمول سنواتی. صدای من بلنده و کمک می‌گیرم، کمک مردمی! با ناراحتی گفتم: «چراغی که به خانه رواست به مسجد حرامه!» _ولی من باید برم! و رفتی. به همین سادگی. در فاصله‌ای که نبودی با سجاد به خرید رفتم. یک بلوز آبی روشن، یک شلوار طوسی و یک جفت کفش قهوه‌ای برایت خریدم. حتی شلوار را هم به پای او میزان کردم و دادم خیاط کوتاهش کرد. می‌دانستم نه بلوزی می‌پوشی که به تنَت بی‌چسبد و نه شلواری که فاقش کوتاه باشد. نه رنگ جیغ و نه کفش نوک‌تیز. برای همین، خرید کردن برایت آسان بود. آن‌ها را کادوپیچ کردم. شب که آمدی کادویت را دادم و تو هم آن‌ها را پوشیدی و تشکر کردی. دیگر ناراحتی نماند، چون این یک قانون نانوشته بین ما بود که قهر بی قهر. کپی مجاز نیست ‼️ @mohgomshode313
626K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رحمت به چنین روزی که خدا شما رو برای روزهای سخت ایران، به ما هدیه داد..💕🥹 @mohgomshode313
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاید به خاطر دل ما هم که شده ظهور کند🥹❤️‍🩹 @mohgomshode313
🌷🩵سَابِقُوٓا۟ إِلَىٰ مَغْفِرَةٍۢ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ ۚ ذَٰلِكَ فَضْلُ ٱللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَآءُ ۚ وَٱللَّهُ ذُو ٱلْفَضْلِ ٱلْعَظِيمِ﴿٢١﴾ 🌷🩵به پیش تازید برای رسیدن به مغفرت پروردگارتان و بهشتی که پهنه آن مانند پهنه آسمان و زمین است و برای کسانی که به خدا و رسولانش ایمان آورده‌اند؛ آماده شده است، این فضل خداوند است که به هر کس بخواهد می‌دهد؛ و خداوند صاحب فضل عظیم است! «سوره‌ی حدید ، آیه ۲۱» @mohgomshode313
سپاه امروز چه کرده😍🇮🇷 @mohgomshode313
گر درد شوی ، زهر شوی ، پنجه به قلبم بکشی من باز تو را ، باز تو را ، باز تو را میخواهم🥲❤️‍🩹 @mohgomshode313
📷 ملّت عزیز ایران و جبهه‌ی مقاومت، درسهای فراموش‌نشدنی برای دشمن امریکایی دارد. 🗓 ۲۶/تیر/۱۴۰۵ 🔻 تصویری از زیردریایی بدون‌سرنشین آمریکا که امروز توسط سپاه پاسداران به‌غنیمت گرفته شد. 💻 Rahbar.ir | 📲 @Rahbar_ir