امام موسی کاظم علیه السلام فرمودند:
🩵🌱مَن أرادَ أن یکنَ أقوَی النّاسِ فَلیتَوکل عَلی الله
🩵🌱هر که میخواهد که قویترین مردم باشد بر خدا توکل کند.
«بحار الانوار، ج ۷، ص ۱۴۳»
#حدیث
@mohgomshode313
هر روز ۲۴ ساعته،۵ دقیقه رو خرج حضرت عشق کن،یار امام زمان❤️
💚✨دعای عهد برای تجدید بیعت با امام زمان (عج)✨💚
✨﷽✨
اَللّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظيمِ، وَرَبَّ الْکرْسِىِّ الرَّفيعِ، وَرَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ، وَمُنْزِلَ التَّوْراةِ وَالْأِنْجيلِ وَالزَّبُورِ، وَرَبَّ الظِّلِّ وَالْحَرُورِ، وَمُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظيمِ، وَرَبَّ الْمَلائِکةِ الْمُقَرَّبينَ وَالْأَنْبِيآءِ وَالْمُرْسَلينَ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُک بِوَجْهِک الْکريمِ، وَبِنُورِ وَجْهِک الْمُنيرِ، وَمُلْکک الْقَديمِ، يا حَىُّ يا قَيومُ، اَسْئَلُک بِاسْمِک الَّذى اَشْرَقَتْ بِهِ السَّمواتُ وَالْأَرَضُونَ، وَبِاسْمِک الَّذى يصْلَحُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَالْأخِرُونَ، يا حَياً قَبْلَ کلِّ حَىٍّ وَيا حَياً بَعْدَ کلِّ حَىٍّ، وَيا حَياً حينَ لا حَىَّ ،يا مُحْيىَ الْمَوْتى وَمُميتَ الْأَحْيآءِ، يا حَىُّ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ،
اَللّهُمَ بَلِّغْ مَوْلانَا الْإِمامَ الْهادِىَ الْمَهْدِىَّ الْقآئِمَ بِاَمْرِک، صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيهِ و عَلى ابآئِهِ الطَّاهِرينَ، عَنْ جَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ فى مَشارِقِ الْأَرْضِ وَمَغارِبِها، سَهْلِها وَجَبَلِها وَبَرِّها وَبَحْرِها، وَعَنّى وَعَنْ والِدَىَّ مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ، وَمِدادَ کلِماتِهِ، وَما اَحْصاهُ عِلْمُهُ وَاَحاطَ بِهِ کتابُهُ، اَللّهُمَّ اِنّى اُجَدِّدُ لَهُ فى صَبيحَةِ يوْمى هذا وَما عِشْتُ مِنْ اَيامى، عَهْداً وَعَقْداً وَبَيعَةً لَهُ فى عُنُقى، لا اَحُولُ عَنْها وَلا اَزُولُ اَبَداً،
اَللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنْ اَنْصارِهِ وَاَعْوانِهِ، وَالذَّابّينَ عَنْهُ، وَالْمُسارِعينَ اِلَيهِ فى قَضآءِ حَوآئِجِهِ، وَالْمُمْتَثِلينَ لِأَوامِرِهِ، وَالْمُحامينَ عَنْهُ، وَالسَّابِقينَ اِلى اِرادَتِهِ وَالْمُسْتَشْهَدينَ بَينَ يدَيهِ، اَللّهُمَّ اِنْ حالَ بَينى وَبَينَهُ الْمَوْتُ الَّذى جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِک حَتْماً مَقْضِياً، فَاَخْرِجْنى مِنْ قَبْرى مُؤْتَزِراً کفَنى، شاهِراً سَيفى، مُجَرِّداً قَناتى، مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدَّاعى فِى الْحاضِرِ وَالْبادى، اَللّهُمَّ اَرِنىِ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ، وَالْغُرَّةَ الْحَميدَةَ، وَاکحَلْ ناظِرى بِنَظْرَةٍ منِّى اِلَيهِ، وَعَجِّلْ فَرَجَهُ، وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ، وَاَوْسِعْ مَنْهَجَهُ، وَاسْلُک بى مَحَجَّتَهُ وَاَنْفِذْ اَمْرَهُ، وَاشْدُدْ اَزْرَهُ،
وَاعْمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَک، وَاَحْىِ بِهِ عِبادَک، فَاِنَّک قُلْتَ وَقَوْلُک الْحَقُّ، ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما کسَبَتْ اَيدِى النَّاسِ، فَاَظْهِرِ الّلهُمَّ لَنا وَلِيک وَابْنَ بِنْتِ نَبِيک الْمُسَمّى بِاسْمِ رَسُولِک، حَتّى لا يظْفَرَ بِشَىْءٍ مِنَ الْباطِلِ اِلاَّ مَزَّقَهُ، وَيحِقَّ الْحَقَ وَيحَقِّقَهُ، وَاجْعَلْهُ اَللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبادِک، وَناصِراً لِمَنْ لا يجِدُ لَهُ ناصِراً غَيرَک، وَمُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ اَحْکامِ کتابِک، وَمُشَيداً لِما وَرَدَ مِنْ اَعْلامِ دينِک، وَسُنَنِ نَبِيک صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَآلِهِ، وَاجْعَلْهُ اَللّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِن بَاْسِ الْمُعْتَدينَ.
اَللّهُمَّ وَسُرَّ نَبِيک مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَآلِهِ بِرُؤْيتِهِ، وَمَنْ تَبِعَهُ عَلى دَعْوَتِهِ، وَارْحَمِ اسْتِکانَتَنا بَعْدَهُ، اَللّهُمَّ اکشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ، وَعَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ، اِنَّهُمْ يرَوْنَهُ بَعيداً وَنَريهُ قَريباً بِرَحْمَتِک يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ.
پس سه مرتبه دست بر ران راست خود بزنید و در هر مرتبه بگویید:
✨«اَلْعَجَلَ الْعَجَلَ يا مَوْلاىَ يا صــاحِبَ الزَّمــانِ»✨
#دعایعهد
@mohgomshode313
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بابام قهرمانه❤️🩹🥺
#شهیدانه
@mohgomshode313
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای پناه روزهای سخت و سرد زندگی.. ❤️🩹
#امام_رضا
@mohgomshode313
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر چی خدا بخواهد...🌿✨
#شهیدصدرزاده
@mohgomshode313
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلطان، امام رضا جان... 💚
#امام_رضا
@mohgomshode313
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨
❣❣❣﷽❣❣❣
♡اسـم تو مصطـفاسـت♡
❤️🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده
💕نویسنده: راضیه تجار
📚 قسمت پنجاه و نهم
بخاری جهیزیهام را که طرح شومینهای بود، همان سال اول ازدواجمان که هوا گرم شد بردی حسینیه و دیگر نیاوردی. سال بعد که هوا سرد شده بود مجبور شدیم پنج شعله گاز را روشن و خاموش کنیم. مدتی هم از خواهرت بخاری کوچکی قرض کردیم تا اینکه در خانهی جدید، پدرت بهعنوان چشمروشنی برایمان یک بخاری خرید. یک فرش ششمتری هم که مال بابابزرگ بود، مامانم به ما داد و باقیاش را هم با وسایل خودمان پر کردیم. خوبی این خانه در این بود که دو اتاق خواب داشت. اگر مهمان میآمد مجبور نبود در هال بخوابد. از بودن در این خانه راضی بودیم و خوشحال و میتوانستی بمانی و دنبال درآمد بیشتر باشی. اما تو افقهای بزرگتری را میدیدی. تو عقاب بودی نه کلاغ و رسم نیست که عقابان بر کف خیابان زندگی کنند
چشمانم از خستگی روی هم میافتاد. حتی یک فنجان قهوهای هم که خوردم کارساز نیست. این آخرین صحبتی است که امشب میکنم. بقیهٔ صحبتها بماند برای فردا بعدازظهر که میخواهم بروم سر مزار شهدای گمنام. همان رفقایت که یک بار جلوی چشم حسابی باهایشان دعوا کردی!
زمزمههای رفتنت از شعبان سال ۱۳۹۲ شروع شد و در ماه رمضان به اوج خود رسید. انگار میخواستی از این ماه و حالوهوایش سکوی پرش درست کنی. عصر هجدهم ماه رمضان بود، داشتم جاروبرقی میکشیدم که تلفن زدی «عزیز، حدس بزن کجام؟»
-کجایی؟
-فرودگاه!
_اونجا چی کار میکنی آقا مصطفی؟!
-داریم میریم سوریه!
صدای شیون جاروبرقی را خفه کردم «مصطفی نرو، خواهش میکنم!»
-عه خیال میکردم برای چنین لحظهای ساختمت! جبههٔ جنگ که نمیرم، میرم آشپزخونه!
کپی مجاز نیست ‼️
#اسمتومصطفاست
@mohgomshode313
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨
❣❣❣﷽❣❣❣
♡اسـم تو مصطـفاسـت♡
❤️🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده
💕نویسنده: راضیه تجار
📚 قسمت شصت
هرچقدر التماس کردم بیفایده بود. استرس افتاده بود به جانم. در اتاق راه میرفتم و میگفتم حالا چه کار کنم؟ زنگ زدم به سجاد: «داداش، مصطفی داره میره سوریه، الان فرودگاه امامه!»
-میخوای بیام دنبالت بریم پیشش؟
-تا ما بریم که رفته!
-میرسونمت.
سجاد که حدس زده بود چه حالی دارم آمد دنبالم. مامان و سبحان را هم آورده بود. همین که رسیدیم فرودگاه دیدم
جلوی در ورود از کشورهای دیگر و خروج از ایران، ایستادهای و با چند تا از بچههای پایگاه صحبت میکنی. حتی نگذاشتم سجاد ماشین را پارک کند. با عجله پیاده شدم و آمدم جلو، چهرهات در هم بود.
-چی شده آقا مصطفی؟
-تو اینجا چی کار میکنی؟
-بگو چی شده؟
-ساکم رفت، خودم نه!
-یعنی چی؟
انگار که من مقصر باشم جوابم را ندادی. سجاد رسید. جواب او را هم ندادی. هرجور بود سجاد راضیات کرد که سوار ماشین شویم و برگردیم. در جادهٔ فرودگاه نگاهت را به بیرون دوخته بودی و بلندبلند گریه میکردی. سابقه نداشت هیچ وقت جلوی دیگران بشکنی. خندیدم: «آقا مصطفی مرد که گریه نمیکنه!»
با خشم نگاهم کردی: «تو راضی نبودی و نشد!»
شروع کردم سر به سرت گذاشتن. به اینکه خدا دوستم داشته و خواستهام را اجابت کرده، به اینکه حالا فرصت زیاده، به اینکه نباید من را با یک بچهٔ کوچک تنها بگذاری. مامانم و داداشهایم ساکت بودند. جلوی در خانه، مامان هرچه اصرار کرد پیاده شوی و افطار کنی، قبول نکردی و سجاد باز ماشین را روشن کرد و ما را رساند خانهٔ خودمان. افطاری را حاضر کردم. خوردی. پرسیدم: «چطور شد ساک رو فرستادی خودت نرفتی؟»
· توی خیابون بودم که تلفن کردن بیا
سمت فرودگاه و به چند تا از دوستاتم که پاسپورت دارن و آمادهن بگو بیان. اینا که زنگ زدن از بچههای فاطمیون بودن. منم زنگ زدم به آقای حاج نصیری و گفتم اگه میخوای با پسرتون بیایین. میدونستم پاسپورت دارن. حاجی و پسرش اومدن. ساکامون رو دادیم. اونا از گیت رد شدن، اما جلوی من رو گرفتن و گفتن ویزای عراق داری و نمیتونی وارد سوریه بشی. گفتن: «خب چون سربازی نرفتی ویزای سوریه رو نمیدن. ویزای عراق رو هم وقتی دادن که ودیعه گذاشتی!»
گفتی: «قسمت نبود سمیه! آخه جلوی چشمم رفقا رفتن و من جا موندم!»
کپی مجاز نیست ‼️
#اسمتومصطفاست
@mohgomshode313
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
🖼 ۲۰۰ شب پایمردی و شجاعت
✏️ بصیرت و هوشمندی ملّت بزرگ ایران در واقعهی اخیر و پایمردی و شجاعت و حضورش، دوست را به تحسین و دشمن را به حیرت واداشت.
✍🏼 بخشی از اولین پیام رهبر معظّم انقلاب | ۲۱/اسفند/۱۴۰۴
🖨 نسخه کیفیت اصلی
💻 Rahbar.ir | 📲 @Rahbar_ir
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دویست شب میداندار....🇮🇷✊
#خیابان_با_ما
@mohgomshode313